منعت نکنم گر ببد اندیش نشینی
ترسم که به رغم من از آن بیش نشینی
غم نیست بمن گر ننشینی غم از آنست
کز من گذری غیر مرا پیش نشینی
وصل از تو نجویم که ترا ایشه خوبان
ننگ آید اگر با من درویش نشینی
ایکان نمک بهر جگر سوزی من چند
از دیده روی در جگر ریش نشینی
اهلی دلت از گوشه نشینان عدم شد
وقتست که پهلوی دل خویش نشینی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عاشقانه و دشواریهای ناشی از رابطه میپردازد. او از طرف مقابل میخواهد که اگر به بداندیشی نشسته، او را منع نکند و از تنهاییاش نترسد، زیرا غم اصلی این است که دیگری بدون او در کنار دیگران بنشیند. شاعر همچنین اشاره میکند که برای او ننگ است که معشوقش با همنشینان خوبش باشد و در کنار او که درویش است، ننشیند. به پایان میرسد که دلش از دنیای دور افتاده و زمان آن رسیده که کنار دل خویش بنشیند.
هوش مصنوعی: اگر به من آسیب برسانی، مانع تو نخواهم شد، اما میترسم که با این کار به تو اجازه دهم بیشتر از آنچه که لیاقت داری، پیش روی کنی.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی بر من نیست اگر تو نزد من نمانی، غم من از این است که کسی دیگر به جای تو در کنارم بنشیند.
هوش مصنوعی: من به دنبال وصال تو نیستم، زیرا اگر تو با یک درویش مثل من بنشینی، ممکن است برایت ننگ باشد که با خوبان همنشین شوی.
هوش مصنوعی: تو با طعم نمک خود، به قلب من آسیب میزنی، چرا که چشمانت همچون یک تیری در دل رنجیدهام نشسته است.
هوش مصنوعی: دلت به حال کسانی که در گوشهٔ عدم و غنودگی هستند، میسوزد؛ اکنون وقت آن است که در کنار دل خودت آرامش یابی و استراحت کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.