چه جور بود که باز ای فلک بمن کردی
چراغ خلوت من شمع انجمن کردی
تو نیز ای شه خوبان بیاد دار این ظلم
که با رقیب علیرغم من سخن کردی
بخنده لب چو گزیدی چه حسرتی خوردیم
که پسته لب خندان شکر شکن کردی
بیک دو روزه جفا کی برون روی از دل
که سالها به محبت درو وطن کردی
به عاشقان جگر چاک کی رسی اهلی
بیک دو چاک که در جیب پیرهن کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اوضاع سخت و ظلمی که از سوی فلک و معشوق به او روا داشته شده، میپردازد. او از رقیب و بیوفایی معشوق گلایه میکند و به یاد تلخیها و حسرتهایی میافتد که بر اثر وعدههای نادرست و رفتار بیوفا به وجود آمده است. احساس ناکامی و درد عشقی در این بیوفایی عمیقاً حس میشود و شاعر از معشوق میخواهد تا به یاد داشته باشد که سالها محبت او بر دلش سنگینی کرده است. در پایان، او به موقعیت عاشقان و زخمهای عاطفی آنها اشاره میکند و بیان میکند که این درد و رنج تنها با کمی لحظهای بیوفایی تشدید میشود.
هوش مصنوعی: ای فلک، چطور شد که بار دیگر چراغ تنهایی من را به شمع جمع و جمعیت تبدیل کردی؟
هوش مصنوعی: ای زیبای محبوب، به خاطر داشته باش که با وجود من، در مورد رقابت با دیگران صحبت کردی و این نشان از ظلم توست.
هوش مصنوعی: وقتی لبخند زدید، چه حسرتی بر دل نشاندید که لبهای پستهایتان با شکر شکستنی است.
هوش مصنوعی: چطور میتوانی پس از مدتی کوتاه با بدی از دل من دور شوی، در حالی که سالهاست به عشق و محبت در آنجا زندگی کردهام؟
هوش مصنوعی: به عاشقان دلسوخته که نمیتوانی برسی، مثل دو چاکی که در جیب پیراهنی وجود دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.