نپرسد جز وفا چیزی خدا روز جزا از من
مپرس از بیوفایی کان نمیپرسد خدا از من
دلم چون نافه خونشد در وفاداری و دلشادم
که با هر کسکه باشد میدهد بوی وفا از من
نه تنها من ترا خواهم که شهری همچو من خواهد
تو صد جا دوستان داری بیاد آری کجا از من
مرا هرچند با خال و خطت جان در میان باشد
خطت خضرست و نوشد چشمه آب بقا از من
دل آواره چون مجنون نمیپرسد ز من هرگز
گرش جایی خبر یابی بپرس ایصبا از من
بمحشر رشته ز ناز دستاویز من باشد
اگر دست اجل نستاند این سررشته را از من
هلاک خود چو خواهم در دعا اهلی تو آمین گو
که در این حاجت آمین از تو میباید دعا از من


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وفاداری و عشق خود اشاره میکند و احساس میکند که خداوند تنها از او در مورد وفای به عهدش سؤال میکند. او در حالی که به دوستیها و روابط دیگران مینگرد، بر این باور است که عشق او خاص و منحصر به فرد است. همچنین از نقشی که معشوقش در زندگیاش ایفا میکند، سخن میگوید و به جوانب مثبت این عشق اشاره میکند. شاعر در پایان درخواست میکند تا در دعای خود برای هلاکتش آمین بگوید، چرا که این خواستهاش به عشق و وفای او مربوط است.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، خداوند از من جز درباره وفا و صداقت چیزی نمیپرسد، پس تو نیز از من در مورد بیوفایی نپرس که خداوند این مسئله را از من نخواهد پرسید.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر وفاداری مانند نافهای به خون آغشته شده است و خوشحالم که هر کس از من نزدیکتر میشود، بویی از وفا احساس میکند.
هوش مصنوعی: تنها من نیستم که تو را میخواهم؛ بلکه شهری مانند من دوستت خواهد داشت. تو در جاهای زیادی دوستان داری، اما کجاست که به یاد من بیفتی؟
هوش مصنوعی: هرچند که من با زیباییهای تو زندگیام تحت تأثیر قرار گرفته، اما زیبایی تو مانند آب حیات است که به من زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: دل بیقرار من مانند مجنون هرگز از حال من نمیپرسد. اگر تو جایی از او خبری گرفتی، از من بپرس.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اگر تقدیر یا مرگ نتواند این رشتهای که مرا به ناز و زیبایی وصل کرده از من بگیرد، من آن را در دست دارم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم خود را نابود کنم، در دعا بگو آمین، زیرا برای رسیدن به این خواسته، آمین گفتن از تو لازم است و دعا از من.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من
گره گردیده حرفی در دل او گوئیا از من
زبانش خامش از شرم ولبش در جنبش از خوبی
نمیدانم چه در دل دارد آن کان حیا از من
جبین پرچین و دل پرکین سبک کام و گران تمکین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.