مرا گفت دستور فرخنده رای
که این راز سربسته را برگشای
کنونت که امکان گفتار هست
به تاریخ دانان سروکار هست
همان به که تیغ قلم برکشی
به تاریخ پیشین قلم درکشی
فشانی بر افسانه ها آستین
نویسی یکی نامه ی راستین
ز تاریخ یونان و کلدان و روم
ز آثار ویران و آباد بوم
فراز آوری نامه ی شاهوار
که ماند به گیتی زما یادگار
به هر کار یاری نمایم تو را
همی دوستی برفزایم تو را
مرا داد ازین گونه چندان نوید
که شد جان من سر به سر پر امید
دل من بدان گفته ها گرم شد
روانم پر از شرم و آزرم شد
چو یک سال بردم درین کار رنج
به پایان شد این نامبردار گنج
اگر چه به نظمم نبد دسترس
که چون شاهنامه نگفته است کس
بیفکندم از نثر طرحی عظیم
که پیدا نماید صحیح از سقیم
به نیروی یزدان پیروزگر
یکی گنج آراستم پرگهر
ز زند و اوستا و از پهلوی
فراز آوریدم به طرز نوی
ز آثار آنتیک و خط کهن
نیاورده نگذاشتم یک سخن
چو آمد به بن این کهن داستان
بنامیدمش نامه ی باستان
چو دیباچه اش را بیاراستم
زهر چاپلوسی بپیراستم
به جز ناظم الدوله
نامی دگر در آن جا نبردم ز یک نامور
گمانم چنین بد که پاداش این
نبینم به جز توشه و آفرین
یکی مرد بد زشت و شوم و پلید
که رویش سیه بود و مویش سپید
فرومایه را نام ناپاک بود
بد اندیش و بی شرم و بی باک بود
همی زشت راندی سراسر سخن
ورا بی سبب گشت دل زمن
همه مقصدش بود از آن سر به سر
که از من خورد چند دینار زر
نداند که بی زارم از آن روش
که نفرین بر او باد و بر اخترش
گرانمایه دستور آزاده مرد
دلش بی جهت از من آمد به درد
به گفتار آن مرد ناپاک شوم
بر شاه ایران و خونکار روم
چون او نامور مرد والا نژاد
زمن کرد گفتار ناخوب یاد
مرا خود بدآیین و بد کیش خواند
بدم شیر نر او مرا میش خواند
از این گفته او را نبد هیچ سود
به جز آن که بر شهرت من فزود
من از وی نراندم سخن بر بدی
نکو داشتم شیوه بخردی
در آخر پشیمان شد از گفت خویش
مرا خواست کش باز آیم به پیش
نرفتمش پیش و نکردم نیاز
که درویش را خوش بود کبر و ناز
چو از روم شد سوی ایران زمین
برادرش آمد شدش جانشین
خردمند و باهوش و با رای بود
ولیکن نشستن نه بر جای بود
خطا را نکردی جدا از صواب
به نشناختن مرد عالی جناب
به گاهی که از من ز نزدیک و دور
به روم اندر انداخت آشوب و شور
بر شاه رفت و سخن ساز کرد
به گفتار بد از من آغاز کرد
نگویم که شه گشت بد دل زمن
ولی کردش اغفال گاه سخن
نمودند تسخیرم از پایتخت
به سوی طربزون کشیدیم رخت
ایا چند تن دیگر از زادگان
جهاندیده مردان و آزادگان
درین ساحل خوش هوای گزین
نیامد مرا هیچ خوش تر ازین
که نظم آورم نامه ی مختصر
ز تاریخ ایران به طرزی دگر
به نام همایون عبدالحمید
کز او هست آثار نیکو پدید
شهنشاه با فر و با عدل و داد
یکی نغز دیباچه سازم گشاد
چو فردوسی آن مرد بی یار و جفت
که شهنامه بر یاد محمود گفت
ولیکن بترسم که او را هجا
سپس بایدم گفت از التجا
همان به که زین گفته ها بگذریم
سخن ها ز جمشید و کی آوریم
خنک آنکه دل ها زخود کرد شاد
که نامش به نیکی بیارند یاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درخواست یکی از دوستانش که به او دستور میدهد تا رازهایی از تاریخ را فاش کند، پاسخ میدهد. او تصمیم میگیرد که به نگارش تاریخ باستان ایران بپردازد و این کار را به طور جدی آغاز میکند. پس از یک سال تلاش، آرامش خاطر و امید او افزایش مییابد و از منابع مختلفی چون اوستا، تاریخ یونان و روم استفاده میکند تا اثری عظیم و با ارزش تولید کند.
شاعر در طول این کار با یک مرد بدخواه روبهرو میشود که به او تهمت میزند و به ناحق بدی دربارهاش میگوید. این مرد در نهایت با پشیمانی از گفتار خود به شاعر نزدیک میشود اما شاعر از او دوری میکند و بر اصول خود استوار است.
در نهایت، شاعر خواستار نگارش تاریخی مختصر از ایران بر اساس آثار نیکو و عادلانه یک پادشاه معاصر است ولی از اینکه این کار ممکن است توسط دیگران مورد قضاوت قرار گیرد، نگران است. او دلبستگی خود را به تاریخ و فرهنگ ایران نشان میدهد و بر اهمیت یادآوری و حفظ نام نیکان تأکید میکند.
هوش مصنوعی: مرا گفت مردی با نظر نیکو که این راز پنهان را برای مردم بگشا.
هوش مصنوعی: حالا که فرصتی برای صحبت کردن فراهم شده، باید با تاریخشناسان ارتباط برقرار کرد.
هوش مصنوعی: بهتر است که با دقت و احتیاط درباره گذشته و تاریخ بنویسی، زیرا قلم تو قدرت و تاثیر زیادی دارد.
هوش مصنوعی: فشاندن به افسانهها نشاندهندهی نوشتن از حقیقتی است که در پس داستانها وجود دارد.
هوش مصنوعی: از تاریخ ملل یونان، کلدان و روم، نشانههایی از خرابی و آبادانی سرزمینها را میتوان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: بالای نامهای از شاه بزرگ، که یادگاری از ما بر روی زمین باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در هر کاری که به تو نیاز داشته باشی، به یاریات میآیم و دوستیام را نسبت به تو بیشتر میکنم.
هوش مصنوعی: مرا به گونهای بشارت دادند که جانم پر از امید و انرژی شد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر صحبتهای تو شاداب شد و روحام پر از شرم و حیا گردید.
هوش مصنوعی: پس از یک سال تلاش و کوشش در این کار، در نهایت به نتیجهای ارزشمند دست یافتم.
هوش مصنوعی: هر چند که من به نظم و ترتیب خاصی دسترسی ندارم، اما هیچ کس مانند شاهنامه چیزی نگفته است.
هوش مصنوعی: من بذر فکری بزرگ را در نوشتهام کاشتم تا آنچه را نادرست است از آنچه درست است، آشکار کنم.
هوش مصنوعی: با قدرت و حمایت نیروی خداوند پیروزی به دست آوردهام و یکی از گنجهای ارزشمند را تزیین کردهام.
هوش مصنوعی: من از متون کهن مانند زند و اوستا و زبان پهلوی الهام گرفتهام و آنها را به شیوهای نوین بازآفرینی کردهام.
هوش مصنوعی: از نشانهها و یادگارهای باستانی و نوشتههای قدیمی، هیچ سخنی را بدون اشاره به آنها باقی نگذاشتهام.
هوش مصنوعی: وقتی به انتهای این داستان قدیمی رسیدم، آن را "نامه باستان" نامیدم.
هوش مصنوعی: وقتی که مقدمهاش را به زیبایی زینت دادم، زهر چاپلوسی را از آن دور کردم.
هوش مصنوعی: در آن مکان به جز ناظم الدوله، نام دیگری را معرفی نکردم و تنها از یک شخص مشهور یاد کردم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد هیچ پاداشی جز ذخیره و تحسین بر من نخواهد بود.
هوش مصنوعی: مردی بد و زشت و ناپسند وجود داشت که چهرهاش سیاه و موهایش سفید بود.
هوش مصنوعی: انسانهای بیارزش و پست، نامی ناخوشایند دارند و به خاطر افکار منفی و بیشرمی و بیپرواییشان شناخته میشوند.
هوش مصنوعی: تو به تمام سخنان زشتی که بر زبان آوردی، مرا بیدلیل آزردی و دل شکستهای برای من به جا گذاشتی.
هوش مصنوعی: همه هدف او از این کار فقط این بود که چند دینار طلا از من بگیرد.
هوش مصنوعی: نمیداند که از آن شیوهای که دارد، چقدر دلخور و آزردهخاطر هستم و لعنت بر او و سرنوشتش باد.
هوش مصنوعی: کسی که ارزشمند و با ارزش است، بی دلیل از درد دل من مطلع شد و این موضوع او را ناراحت کرد.
هوش مصنوعی: به سخنان آن مرد فاسد گوش میدهم، تا بر شاه ایران و خونریزان روم تأثیر بگذارم.
هوش مصنوعی: وقتی او که مردی بزرگ و با افتخار است، از من سخن ناپسندی گفت.
هوش مصنوعی: مرا به عنوان فردی بدکردار و بدفطرت معرفی کرد، اما او که مانند شیر نر است، مرا مانند یک میش تصور میکند.
هوش مصنوعی: از این گفته هیچ فایدهای برای او نداشت جز اینکه بر شهرت من افزود.
هوش مصنوعی: من از او دور نشدم، زیرا سخن را در بدی نمیدانستم و راه و روش من، راه خردمندی بود.
هوش مصنوعی: در نهایت از حرفی که زده بود پشیمان شد و از من خواست که برگردم و دوباره به نزد او بروم.
هوش مصنوعی: من به سراغ او نرفتم و از او چیزی نخواستم، چون میدانستم که درویش از تکبر و خودپسندی خوشش میآید.
هوش مصنوعی: وقتی که او از روم به سوی ایران سفر کرد، برادرش به او پیوست و جانشین او شد.
هوش مصنوعی: این فرد باهوش و عاقل بود و فکر خوبی داشت، اما عاقلانه رفتار نکرد و در موقعیت مناسب قرار نگرفت.
هوش مصنوعی: به اشتباه از کار نیک جدا نیستی؛ عدم شناخت تو از مرد بزرگ، دلیل خطای توست.
هوش مصنوعی: در زمانی که از نزدیک و دور دلم را به هم ریختند و آرامش را از من گرفتند، من به سوی روم رفتیم.
هوش مصنوعی: به دربار پادشاه رفت و گفتوگو آغاز کرد، اما با بدگویی از من شروع کرد.
هوش مصنوعی: نمیگویم که پادشاه از من بدبین شده است، اما او در بعضی مواقع با کلماتش مرا فریب داده است.
هوش مصنوعی: از پایتخت به سوی طربزون، به خاطر تسخیر و فریب عشق، سفر کردیم و وسایل خود را آماده کردیم.
هوش مصنوعی: آیا تعدادی دیگر از نسلهای مردان با تجربه و آزاد وجود دارند؟
هوش مصنوعی: در این ساحل با هوای دلپذیر، هیچ چیز برای من خوشایندتر از اینجا نیامده است.
هوش مصنوعی: میخواهم به شیوهای جدید تاریخ ایران را به صورت مختصر بیان کنم.
هوش مصنوعی: به نام شخصی بزرگ و با عزت به نام عبدالحمید که از او آثار خوب و نیکو به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: با شکوه و عدل شاهی، میخواهم یک نوشته زیبا و فاخر بسازم.
هوش مصنوعی: فردوسی، آن مردی که تنها و بی همدم بود، داستانهای بزرگ شاهنامه را به یاد محمود بیان کرد.
هوش مصنوعی: اما میترسم که وقتی او را به زبان بیاورم، باید به خاطر درخواست و خواهش خودم اعتراف کنم.
هوش مصنوعی: بهتر است از این صحبتها بگذریم و به داستانهای جمشید و کی بپردازیم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که دلش را شاد کرده است، چرا که یاد او به نیکی در خاطرها میماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.