گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

بر گلبنم شکفته گلی بود ناگهان

از تندباد ریخت ز گلزار چون کنم

زاین پس چه کار با گل و گلزار مر مرا

تازه گلم چو رفت ز گلزار چون کنم

تا رفت زیر گل گل و گلزار نازکش

در دیده‌ام شکست بسی خار چون کنم

گرگ اجل ربود ز ناگاه یوسفم

یعقوب‌وار بی‌دل و دلدار چون کنم

آخر دوای کار من سوخته کنید

از حد گذشت بارم از این بار چون کنم

 
 
امیر معزی

عاشق شدم به ان بت عیار چون کنم

صَعب‌ است کار چارهٔ این کار چون کنم

در عمر خویش باخته‌ام عشق چند بار

هر بار صبر داشتم این بار چون‌ کنم

دل را به بند عشق گرفتار کرده‌ام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه