افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲۵ - و له

بر گلبنم شکفته گلی بود ناگهان

از تندباد ریخت ز گلزار چون کنم

زاین پس چه کار با گل و گلزار مر مرا

تازه گلم چو رفت ز گلزار چون کنم

تا رفت زیر گل گل و گلزار نازکش

در دیده‌ام شکست بسی خار چون کنم

گرگ اجل ربود ز ناگاه یوسفم

یعقوب‌وار بی‌دل و دلدار چون کنم

آخر دوای کار من سوخته کنید

از حد گذشت بارم از این بار چون کنم