گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

بعد از واقعه جیرفت و قتل ملک ارسلان توران‌شاه با لشکر فارس در جیرفت توقف ناکرده، عازم بردسیر شد و بر در بردسیر نزول کرد و بر سر غله رسیده فرود آمد و لشکرگاهی منظم ساخت و بزرگان کرمان که در بم بودند چون ظهیرالدین وزیر و شهاب الدین کیا محمد بن المفرح الخازن و امام الدین منشی و قاضی احمد و اعیان و روسای بم به خدمت آمدند و مناصب قسمت کردند و مراتب معین.

ظهیرالدین وزیر و کیا محمد خازن و امام الدین منشی، سپه‌سالار اجل سیف الدین الجیوش می‌گفت که در این عهد هر خوشه‌ای که از زمین بر‌می‌آید پرچمی را از هوا بر سر او می‌آورند و چندگاهی از شهر و دشت، نرد محاربت باختند و ساز مقاتلت ساختند و از جانبین مقتول و مجروح بسیار شدند اتفاق بد را، اتابک محمد در شهر رنجور شد و او را جراحتی صعب ناخوش بر ران ظاهر شد و از نگاشتن صور حرکت کرب و مدارست سور طعن و ضرب و حفظ مصالح حصارداری بازماند.

بزرگان فارس و کرمان گوی صلح در میدان وفاق افکندند بر قرار آن که اتابک را زمام کار در مقام و ارتحال، به دست خود باشد و یولق ارسلان به جای فرزند می‌باشد و شهر تسلیم کنند. بر این قرار طراز حله صلح بافتند و رشته عهد تافتند و اتابک محمد را چون خفتی روی می‌نمود و با ضعف تن و رنج دل از شهر بیرون آمد و در باب مقصد و اختیار موئل اندیشه کرد منیع‌تر ملجأی و حصین‌تر پناهی و نزدیک‌تر ملاذی عصمت امرای فارس دید. اثقال و بنه و جواری و خواص خدم خویش را برگرفت و در جوار آن بزرگان او را به حسن القبول تلقی نمودند و در اعزاز او مبالغت فرمودند و گفتند چون دخول العرب کردی دندان کید دشمن کنده شد و دست تعرض خصم کوتاه. پس در مصاحبت ایشان با لشکر فارس به خدمت اتابک زنگی پیوست و ملک توران‌شاه به شهر خرامیده بر سریر سلطنت نشست و روزی چند یولق ارسلان فرزند خواند.

پس آیینه بصرش در در غلاف تکحیل پنهان کرد و به قلعه فرستاد و چون موسم نهضت گرمسیر درآمد، امیر قیمار خوان سالار و طاهر محمد امیرک و افتخارالدین اسفندیار نوبت سالار را در شهر بردسیر نشاندند به حکم شحنگی و رفتند در مقام جیرفت مرکب مراد فراخ لجام کردند و به اختیار ثمرات لذات مشغول شد.