بخش ۲۹ - گفتار در رفتن ملک ارسلان و اتابک محمد به جانب بم و محاصره کردن و محصور شدن ایبک و سابق علی در شهر بم
در این وقت وزارت به مجدالدین محمود دادند. او رای زد و گفت ریش حادثه چون به مرهم لطف مصالحت مندمل نمیشود، لابد آن را به داغ عنف مکاوحت مداوات باید کرد که، (آخرالدواء الکی.)
بر این تقریر عزم بم را، اختیار روز فرمودند. و زین الدین رسول دار به رسالت حضرت فارس حاضر بود و او مردی بود ف تان مکار حیال فضول جوی بسیار گوی. او را بر سبیل تعجیل گسیل کردند و استمداد فوجی از حشم فارس نمود. زین الدین عرض قضول خود را در آن باب مبالغت کرد و امیری دو سه، با جمعی حشم برگرفت و مصاحب ایشان باز کرمان آمد و به دو منزل به بم امد و به خدمت ملک ارسلان بنشستند و رفتند و به در شهر بم فرود آمدند.
چون در بم قریب سه هزار سوار و پیاده بودند از شهر بر عزم ضبط ربض و حفظ دشت بیرون آمدند و لمعه برق ضراب و صیحه رعد طعان، میان دو لشکر به آسمان رسید و یازده روز ربض و دشت بم از لشکر ملک ارسلان نگاه داشتند و چون غلبه عظیم در جانب لشکر دشت بود و قرب شش هزار سوار و ده هزار پیاده در ظل رایت ملک ارسلان ؛ روز دوازدهم دشت و ربض بم عنفاً قهراً بستند و دیوار خراب کردند و تا لب خندق رسید. لشکر شهر باز حصار شد و بیرونیان به محاصره مشغول شدند و در شهر سوارانی چون دیوان آهنخای و پیادگانی چون شیر قلعهگشای. ایبک و سابق علی سرمه سهر در چشم کشیدند و موزه تعب در پای و در کار حصارداری جد بلیغ نمودند.
بر هر برجی امیری از امرای معروف خیمه زدند و شب تا بامداد به شمع و مشعله حراست میکردند و بر صحرا لشکری، دو ماه از رقعه مقارعت و عرصه منازعت سر بر نیارودند و از دشت و شهر خلقی بسیار هلاک شدند و صد غلام نو خط که بنده زر خریده اتابک محمد بودند، مجروح شدند و افتادند.
سپهسالاری بود او را سیف الدین الجیوش ابوبکر گفتندی؛ مردی ظریف بود. روزی در ذکر این کوشش بیفایده شروع کرده بودیم، گفت ای فلان در این لشکرگاه کارکن هست کارفرمای نیست یعنی که ملک و اتابک را طریق استخلاص این شهر به دست نیست.
فی الجمله محقق شد که گره این حادثه جز به ناخن مجاهدت گشادن متصور نیست. جمعی از قضات و معارف و رعایای بم که از سابق سابق و لاحق حقد و حسد در ضمیر داشتند و در لشکرگاه به اثارت غبار و وحشت مشغول بودند به خدمت اتابک آمدند و گفتند، ما از پیران شنیدهایم که آفت شهر بم از رود بارق است اگر آوردن آن رود و در خندق شهر بم افکندن میسر شود لابد دیوار خراب شود و شهر گشاده. پس فرمودند تا جمله بازار و کهکین حوالی بم و نرماشیر جمع کردند و از بیست فرسنگ این رود آوردند و در خندق افکندند و آب غلبه نمود و ربض و دیوار شهر سر به نشیب خرابی آورد و از هر طرف که رو به صحرا داشت ایبک و سابق علی و جمله امرا و حشم و رعیت شهر با بیل و کلنگ و تبر و تیشه بیرون آمدند و راه آب از خندق به صحرا گشادند. چون خبر به لشکرگاه رسید آن رخنه را مسدود کردند؛ بر آن که امرای دولت به نوبت بر سر آن بند میباشند، تا دیگر بگشایند. یک دو شب پاس آن بازداشتند؛ خدمتی به غایت دشوار و صعب بود و در اقامت آن تهاون میرفت تا دیگر باره راه آب گشاده شد و سر در صحرا نهاد. از این طریق نیز فارغ شدند. شعر:
هر حیله که در وهم بداندیش نشد
من با تو بکردم و جویی بیش نشد
پس از شهر، ضیاء الدین عمر ابوبکر بیرون آمد و او مردی غریب بود، خراسانی حلالزاده و در باب صلح کلمهای ایراد کرد و آن چه حکم نصح بود به جای آورد. اتابک محمد را این سخن بر مزاج راست نمیآمد و ملک رعایت جانب اتابک را، عذری مینهاد و چند التماس نمودند. ضیاءالدین در استرضای رأی ملک، دو سه نوبت تردد کرد و اتابک اصرار بر تمانع مینمود و از وخامت خاتمه اللجاج شوم، اندیشه نمیکرد. شعر:
جهات هست بسیار و مردم بسی
به تنهاش خوردن نیارد کسی
اگر هست پروانه روی زمین
هوا مرغ دارد بسی دانهچین
اما چون قضایی نازل خواهد بود و سری از اسرار تقدیر شایع خواهد شد، اسباب آن ساخته گردد و مخایل آن ظاهر و لائح. آخر نوبت که ضیاءالدین ابوبکر بازآمد شب در خیمه ناصرالدین کمال بود، کدخدای اتابک و در تقریر مصالحت و تعداد فوائد آن خوض فرمود و در اثنای سخن گفتن که اگر عقد صلح منتظم نشود، من میترسم که شکلی حاصل شود بتر از صلح. من حاضر بودم و چون این کلمه، دانستم که شور و شر متطایر است و فوجی از لشکر بیرون در عزم غدر آمدند و یک سخن از سخنان ضیاءالدین ابوبکر در ملک و اتابک نگرفت و سعی او ضایع ماند. شعر:
یار ما را به هیچ برنگرفت
هر چه گفتیم هیچ درنگرفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.