بخش ۲۰ - گفتار در ذکر محاربه پادشاهان و ظفر یافتن ملک ارسلان بعد از فرار لشکریان
چون اسباب محاربت از جانبین ساخته و پرداخته شد، ملک ارسلان از جیرفت به راه شعب در فارد و سرپزن، توجه نمود و ملک بهرامشاه نیز از دارالملک بم بر عزم استخلاص بردسیر حرکت کرد. دیگر باره به همدگر باززدند، مصراع:
تا دوست که را بود و که را خواهد یار
و در ماه اردیبهشت سنه اثنی و ستین در حدود در حدود راین التقای پادشاهان افتاد. شعر:
بین که ز جوشن بسی، خاک بجوشد چو آب
وز علم رنگ رنگ، باد نماید چو نار
بر سپه شرق و غرب، پیچد و گویم منم
طره خاتون فتح، در تتق کارزار
چون لشکر خراسان حمله کردند، اکثر حشم کرمان را پای ثبات از جای بشد و از مقر عزیمت، روی به مفر هزیمت نهادند. و اما ملک ارسلان و اتابک محمد پای قدم (النصر مع الصبر) بفشردند. و علم تجلد افراشتند.
و ملک طرمطی را دید که عنان انحراف بیمیگردانید. گفت هی هی منم، تو هم بخواهی رفت؟ طرمطی در سکر خجل و دهشت وجل سرگشته شد و به ناکام ایستاد.
پس حق تعالی امداد نصرت فرستاد و نسیم ظفر از مهب لطف الهی وزیدن گرفت و علم دولت بهرامشاه منکوس شد و طالع مراد منحوس و هزیمت کرد و با لشکر خراسان فرار برداشتند و جمله بنه و اثقال بگذاشتند و چند امیر و معروف دستگیر شدند.
و نماز خفتن برعکس واقعه خبر به بردسیر رسانیده بودند. اصحاب دواوین اتابک و طرمطی که پیش از مصاف با اغروق به بردسیر رسیده بودند، همه عروس طرب را طلاق دادند و ناقه حرب را زمام برکردند و اکثر معارف و اهل هوای ملک ارسلان بیمرکوب و توشه از شهر بیرون شدند و روی به سر حد فارس و عراق نهادند و از آن جمله یکی، من بودم؛
و مصیبتی تازه و اضطرابی بیاندازه، شب بیست و هفتم ماه رمضان سنه ۵۶۹ هلالی، در بردسیر حادث شد. چون شب به نیمه رسید مسبح فتح و مبشر ظفر، درسید و از سلامت ملک ارسلان و نصرت لوای او خبر درست آورد و شهر سکون گرفت و مردم را رمق بازآمد و التزام نذور کردند و قومی که فرار نموده بودند، بعد از دو سه روز از مسافات مختلف باز گردیدند و روز عید فطر ملک ارسلان به طالع مسعود و خاتمت محمود در شهر آمد. شعر:
جهان به کام و فلک بنده و ملک داعی
امید تازه و دولت قوی و بخت جوان
و یعقوب به بازدیدن جمال یوسف آن قدح فرح نوش نکرد، که اهل کرمان به بازدیدن آن پادشاه کردند. عجایز عاجز از حرکت او را به پهلو استقبال نمودند و هر نقد مضروب که در شهر بود در پای مرکوب او ریختند. پس ملک ارسلان بر عادت معهود و طریقت مألوف سمع و بصر را به مغازلت غوانی و استماع اغانی و تشرب شراب ارغوانی، مشغول کرد و طرمطی با آن انخذال که او را در حومه التقا افتاده بود، عنان رعونت فرو نمیگرفت و دیو وسوسه رفیع، او را بر قاعده مفرور میداشت و اوزار وزارت در این سال از ناصح الدین ابوالبرکات برگرفتند و ناصرالدین افزون را در آن افکندند. پس رفیع از تفویض وزارت به وی پشیمان شد و شعار اندیشه را مستشعر؛ چه ناصرالدین مردی محتشم بود از خاندان آل کسری وزیر ابن الوزیر الن الوزیر، و ناپاک رفیع و امثال رفیع را وزنی ننهادی. پس تقریر طرمطی کرد که این منصب از نصاب استحقاق بیرون میباید آورد و ناصرالدین را در زندان عزل موبد و مخلد کرد به آن که عصابه تکحیل بر جبین مردمک چشم او بندند و چشمه بصر او را به ذرور آهک بینبارند. و بر مقتضای اشارت او آن صدر بزرگوار را که زبده خاندان مجد و شرف بود و خلاصه دودمان جود و کرم میل کشیدند و خانه وی بر وی زندان گردانید.
و بهرامشاه از مصاف راین شکسته و خسته با قومی برهنه، باز بم شد و تجدید ابهت پادشاهی و ترتیب اسباب جهانداری از سر گرفت و در سنه اثنی و ستین، بر التهاب زبانه خلاف میان پادشاهان و گریز طبقات حشم از جانبین به آخر رسید.
و ملک ارسلان بر قاعده به جیرفت شد و در مفتتح سنه ثلاث و ستین درآمد و باز بردسیر آمد و طرمطی به استظهار تغافل پادشاه بر جریمه تطاول اصرار مینمود و از وخامت تبعیت لجاج غافل میبود تا از مادر، الیل حبلی، فرزند تقدیری و نتیجه قضایی در وجود آمد که به دست دمار، فرش عناد طرمطی را طی کرد.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.