بخش ۱۸ - گفتار در ذکر مبادی احوال طرمطی و در پیش افتادن او
طرمطی غلامی بزرگ بود از غلامان امیر داد قدیم و هنری زیادت نداشت اما ترکی زیرک بود تازیک دوست و شرابخواره، پیوسته با اهل رنود و اوباش مقیم زاویه خرابات بود و به حکم خواجه تاشی با رفیع الدین سرخاوی معرفتی داشت و رفیع الدین مردی بود لجوج و طالب غایت کارها. و خواجه دیگر بود او را زین الدین مهذب گفتندی و مردی جوانمرد نیکوعهد نیکمعاملت. شعر:
فتی کان فیه ما یسر صدیقه
علی ان فیه ما یسوء الاعادیا
با رفیع و طرمطی افتاد و ثلاث ثلاثه شد و با طرمطی و رفیع دست افزار حیلت و مکر دهاء در کارآورد و زین الدین آداب حسن العهد و نیکومعاملتی استعمال فرمود تا طرمطی را از خاک خسارت به اوج امارت رسانیدند. اگر چه طرمطی در مصاف جیرفت هنری ننمود ولی در خدمت رکاب الملک ارسلان به عراق شد و زین الدین نیز موافقت نمود و در اصفهان از تجار کرمانی که او را به حسن نیت میشناختند، استقراض میفرمود و در وجه مصالح طرمطی صرف میکرد و اسباب احتشام او میساخت. چون از عراق معاودت نمودند طرمطی را نهال نیکنامی شده بود، و قبول اقبال ویران گشته. نظم:
ان القناة التی شاهدت رفعتها
تنمی و تنبت انبوبا علی انبوب
و زین الدین در لشکرگاه باعث آن میبود. به خدمت ملک ارسلان و منادمت او در اثنای آن التماس مزید اقطاع و نان پاره میکرد تا نام طرمطی به امارت برآمد و چون فتح دارالملک میسر شد و به جیرفت رسیدند رفیع باز به وی پیوست و کارها تمام شد، آغاز فضول نهاد و دمنهوار بر ترک دمید که اتابک چرا باید که بر کرمان سه منصب که مظنه حشمت و مدخل موافق منافع است؛ یعنی اتابکی و دادبکی و شحنگی هر سه او را باشد و حبل حیل بگسترد و اتباع وصول اتابک محمد بعضی را به مال و بعضی را به جاه و بعضی را به تهدید و وعید از راه میبرد.
و اتابک محمد شراب کمتر خوردی و در ندیمی ملک رغبت ننمودی و طرمطی همواره ملازم خدمت بود و نزدیک خیل و قریب قراب و لهذا هر روز عقد دولت طرمطی منتظمتر میشد و قاعده احوال اتابک محمد منثلمتر و اتابک از این معنی دل شکسته و جان خسته میشد.
و کدخدای او ناصرالدین کمال صرههای زر و مصحفی در آستین نهاده و گرد امیران و غلامان بر میآمد و به استحلاف میخواست که عهد ائتلاف بر جای بدارد. سوگند خوردن و زر گرفتن و رفتن یکی بود.
و اتابک را حواشی و خواص او بر آن میداشتند و میگفتند که ایا به مجاهدت یا بر غفلت شر این ترک کفایت میتوان کرد؟ و اتابک یا از کمال عقل یا از ضعف دل و وفور جبن طبیعت، خود را با این سخن نمیداد و به فرط وقار و ترصد فرج به حسن انتظار لباس تجلد میپوشید و کاس تصبر مینوشید، تا کار به جایی رسید که منصب دادبکی و یک نیمه شحنگی از وی فروگشادند و به طرمطی دادند. و اتابک در این باب شکایت به سمع ملک نرسانید و راه مضایقت برفت که پادشاه اگر چه غافل بود و از نباهت و خمول امرای دولت فارغ، آخر زحمت و شوکت طرمطی بعد از آن که یک سواره و تنهاروی، میدید و میدانست که همه خیل و حشم اتابکند که پشت بر کعبه شکر کردهاند و روی به بتخانه غدر آورده و بر آن خاموش میبود.
چون هوای آن زمستان سنه احدی و ستین، آغاز سردگویی کرد و بنای ترشرویی نهاد، عزم جیرفت کردند. طرمطی به قاعده عدت وافر و عدد کثیف و اتابک با هیأتی نازل و حالی ضعیف و اهل جیرفت روی به قبله اقبال طرمطی آوردند و هر طرف و تحف و لطایف نعم که ساخته و پرداخته بودند به سرای طرمطی کشیدند.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.