نظام دولت پادشاه در کمال عقل است و دوام ملکت او در شمول عدل و هر پادشاه که او را ذخیره تجارب روزگار وافرتر ملک او به استقامت نزدیکتر؛ و به حمدالله پادشاه اسلام بناء مملکت خویش بر قاعده عقل و اساس عدل نهاده است و هر یک از بندگان خویش را بر محک امتحان زده و قدر و عیار او دانسته و اورا بر منصبی که مستحق آن است داشته. و پادشاه در تمشیت امور دولت و ترتیب اسباب ملکت به ناصحان مشفق و وزرای مصلح و نایبان امین و گماشتگان گزین محتاج است و دلیل زیادت سعادت او آن است که انگشت اختیار او بر حرف اهل کفایت و ارباب بیوتات قدیم و ابناء شرف و اهل علم و ورع آمد که (اختیار المرء عنوان عقله) چه هر پادشاهی که اعمال خویش در دست عمّال نااهل بیکفایت کند و مقالید اشغال مملکت به بداصل و بیهنر تسلیم سنگ خذلان بر قندیل ملکت خویش میزند، و باد فنا در چراغ دولت خویش میدمد.
و بزرجمهر را گفتند ملک بنی ساسان چرا به هم برآمد و در میان ایشان چو تو وزیری و مشیری بود گفت (لأنّهم استعانوا بأصاغر العمّال علی اکابر الأعمال فال امرهم الی ما ال) یعنی که ایشان کارهای بزرگ به عاملان خرد میفرمودند تا کار ایشان آنجا رسید که رسید.
و حکما گفتهاند که هر پادشاه که وزارت خویش به بیکفایت داد ملک خود را در خطر افکند و هرکس که مشورت با احمقان کرد بر هلاک خویش یاری داد و هرکس که سرّ خویش با خائنان گفت سر خویش ضایع کرد و هرکس که عاقلان را مهمل گذاشت و ضایع به ضعف عقل خویش معترف شد.
هارون الرشید مردی را حاضر کرد و او را تکلیف قضای بغداد فرمود مرد گفت ای امیر المؤمنین من منصب قضا ندارم و تدبیر این شغل ندانم و فقه نخواندهام چون قضا کنم. رشید گفت من در تو سه خصلت میبینم که از ادوات قضا و آلات حکم است، تو را شرف و بزرگی خاندان میبینم و بزرگزادگی مردم را از دنائت و دون همتی بازدارد، و ترا حلمی همی بینم و حلم از عجله بازدارد و هرکس که عجلت نکند او را خطا نافتد، و تو مردی که در کارهای خویش با عاقلان مشورت میکنی و هرکس که مشورت کند کار او بر نسق صواب رود و سخن فقه که نمیدانی فقیهان باشند که در مجلس تو از عهده فتاوی بیرون آیند.
مثنوی:
همچو دریاست شاه خس پرور
گوهرش زیر پای و خس بر سر
شه که دون را بلند و والا کرد
مر بلا را بلند بالا کرد
کس به تدبیر سفله ملک نراند
نامهدر نور برق نتوان خواند
چون به بیاصل زر و زور دهی
چو چراغی به دست کور دهی
شاه تا زُفت و بیخرد نبود
جفت او خود وزیر بد نبود
بدگهر یار و رای کی دارد
دوزخ آب خدای کی دارد
سخت زشت است در ولایت شاه
گرگ بر تخت و یوسف اندر چاه
مصطفی صلی اللّه علیه میگوید :(اذا اراد اللّه بالأمیر خیرا جعل له وزیر صدق ان نسی یذکّره و ان ذکر یعنّه و اذا اراد به غیر ذلک جعل له وزیر سوء ان نسی لم یذکّره و ان ذکر لم یعنه.)
پادشاه را از وزیر ناصح و مشیر مشفق ناگزیر است چه انبیاء را از وزراء صدق استغنا نبوده است.
موسی علیه السلام گفت : و اجعل لی وزیرا من اهلی هرون اخی اشدد به ازری . مصطفی صلی اللّه علیه گفت مرا در آسمان دو وزیر است و در زمین دو وزیر، وزیران آسمان جبرئیل و میکائیل و و زیران زمین ابوبکر و عمر.
و حکیمان گفتهاند عاقلتر پادشاهی از وزیر ناگزیر باشد و بهترین شمشیری از صیقل نامستغنی و فارهتر اسبی به تازیانه محتاج.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تبیین اهمیت عقل و عدل در رهبری پادشاهان میپردازد و تأکید میکند که دوام سلطنت به استفاده از مشاوران صالح و نیکو بستگی دارد. پادشاهان باید افراد شایسته و کاردان را در مناصب خود قرار دهند و از سپردن کارها به نااهلان پرهیز کنند تا دچار سقوط نشوند. در این راستا، حکایتهایی از تاریخ و نقل قولهای بزرگان آورده میشود که نشان میدهد وجود وزرای خوب و عاقل چگونه میتواند به بهبود کشور کمک کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که پادشاهانی که وزرای ناصح داشته باشند، در کار خود موفقتر خواهند بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.