گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

قال الله تعالی (وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ) و جای دیگر (فَلَا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ)

و مصطفی صل الله علیه گفت (و من سعی فی دم مسلم و لو مسطر کلمه جاء یوم القیمه مکتوبا بین عینیه آیس من رحمة الله) یعنی هر کس که به نیم کلمه در خون مسلمانی سعی کند روز قیامت آید و میان دو ابرو نبشته باشد این بنده نومید است از رحمت خدا.

در این مدت به کرمان رسم تأدیب به چوب و حبس قلاع در باقی نهادند و زلت قدم را به اراقت دم مقابل داشتند و به کم‌تر جرمی مسلمانی را هلاک می‌کردند و دوم آن که زمام امور به دست نااهلان می‌دادند.

و یکی را از بنی امیه پرسیدند که (بم ذهب الملک عن بیتکم فقال:بشرب القهوات و نوم الضّحوات و تفویض الأمور الی غیر الکّفاة) گفتند ملک از خاندان شما به چه سبب بشد گفت به شراب بسیار خوردن و چاشتگاه خفتن و کار به نااهل فرمودن.

و عادت ملوک سلف چنان بود که رقم اختیار بر وزیری زدندی که مستجمع اوصاف بزرگی بودی از علم و مروءَت و کفایت و دیانت چون وزراء آل کسری که صاحب عادل قوام الدین رحمة الله از آن خاندان است و در این عهد هر کس که خدای ناترس‌تر و بر ایذاء خلق خدای دلیر‌تر وزارت را معین می‌شود. شعر:

لله در انوشیروان من رجل

ما کان اعرفه بالدون و السفل

نهاهم ان یمسوا عنده فلما

و ان یذل بنی الاحرار بالعمل

و در این مدت ارباب عقل و اهل تمیز را رأی مصیب و خاطر مفید نماند و در خبر است.

و در خبر است چون حق تعالی خواهد که بلایی فرستد اول رای صواب از آن قوم بازگیرد و در این مدت ملوک مشاورت علما و استنصاح اهل صلاح مهمل گذاشتند و در تعظیم شریعت و اهل علم مبالغت از میان برگرفتند و (الدین و الملک) توأمان فراموش کردند. (الدین اس و الملک حارس) دین اساس است و ملک پاسبان. و هر پادشاه که در مصالح خویش از مناصحت اهل دین مدد نجوید، کار او از فلاح و حاجت او از نجاح دور افتد و ترتیب اسباب جهان‌داری در این دور از دست ملوک بیرون شد و با دست اتابکان و ترکان افتاد.

و هر ترکی قبایی نو می‌یافت، تمنی اتابکی و خیال دادبکی می‌کرد و هر ترکی بقال بچه و قصاب بچه را وکیل کرد و به دیوان پادشاه فرستاد تا سفاهت به روزِ بر می‌کرد و از آن وهن ملک و ضعف کار زیادت می‌شد و در این وقت وقع و حرمت از سوگند و عهد برخاست و عهود و ایمان بی‌نیت وفا بسیار شد و از آیت (وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا) تغافل نمودند.

و مصطفی صلی الله علیه و سلم می‌فرماید (سوگند دروغ شهرها و خانه‌ها را خراب و خالی کند)

و چنان که اطراف ممالک از دست می‌شد و عرصه ولایت تنگ‌تر می‌گشت، دست تعدی در رعیت دراز می‌کردند و ایشان را به قسم و تکالیف معذب می‌داشتند و هر پادشاه که معاش او از کیسه رعیت باشد، مدت ملک او دراز نکشد.

مصطفی می‌فرماید (کلکم راع کلکم مسئول عن رعیته) رعیت امانت خدای است که به پادشاه سپرده است، هر مکروه که به ایشان رساند از قبیل خیانت باشد و نیز گفته‌اند که رعیت پادشاه، عیال وی‌اند و عاقل بر عیال و زیردست خویش ستم نکند. مثنوی:

گفت یک روز کوفیی به هشام

کای ز ما همچو شیر خون‌آشام

تا بمانیم خون ما تو خوری

چون بمیریم مال ما تو بری

سیم درویش و بیوه آوردی

حلقه فرج استران کردی

ای به باطل ز دیو برده سبق

سایه باطلی نه سایه حق

روستا پر ز بینوایی توست

هر کجا مسجدی گدایی توست

با چنین ظلم در ولایت تو

مه تو و مه سپاه و رایت تو

از رعیت شهی که مال ربود

گل ز پی بر گرفت و بام اندود

گر تویی پس ز ما مکش رگ و پی

ور خدای است شرم دار از وی

زآب چشم من گدای بترس

ور نه از آتش خدای بترس

اهل بصیرت و ارباب تجارت چون به چشم هدایت ضعف ملک و شیوع خلل و تلون اشکال و تراجع احوال می‌دیدند، دانستند که نبض این ملک ساقط است و نجم این دولت هابط، (و لکل اجل کتاب) هر کاری را غایتی است و هر دولتی را نهایتی. شعر:

والدهر ذو دول تنقل فی الوری

ایامهن تنقل الاقیا

(تلک الایام نداولها بین الناس)

ملک خدای است که قدیم است و هستی اوست که تغیر نپذیرد و ملک دنیا و سعادت این سرا اگر چه مدت آن متمادی و مدت آن متراحتی شود عاقبت آن فنا و خاتمت آن زوال خواهد بود و هر که را سعادت قرین و توفیق رفیق است چون بر مرکب مرادی سوار شد زود به میدان احسان تازد و این یک ساعت غنیمت شمرد چه اگر توقف نماید مرکب عاریتی بازطلبند. هیچ گام نرانده و هیچ کام نیافته.

آن روز گذشت و آن جماعت رفتند، هر یک عمل نیک و بد خویش با خود بردند و از ایشان ذکر خوب و زشت ماند والسلام.

قسم اول بر این قدر اقتصار افتاد تا موجب ملال نشود. والله تعالی یوفقنا لما یرضاء.