گنجور

 
 
عطار

دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی

زانکه دمی که با توام قوت من است عالمی

صبح به یک نفس جهان روشن از آن همی کند

کز سر صدق هر نفس با تو برآورد دمی

نی که دو کون محو شد در بر تو چو سایه‌ای

[...]

آشفتهٔ شیرازی

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی

جز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی

باغ و بهار مردمان گر ز گل است و یاسمین

باغ و بهار من تویی ای تو بهار خرمی

چون تو مسیح‌دم بتی شاید کآید از عدم

[...]

اقبال لاهوری

بیش تو نزد ما کمی

سال تو پیش ما دمی

ای بکنار تو یمی

ساخته ئی به شبنمی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه