زهی تیغ تیز تو صفرا گرفته
تو را بخت تاج از عدو وا گرفته
زهی از خراسان چو خورشید رفته
جهانی و ملکی به تنها گرفته
زهی دست اقبال در موکب تو
رکاب تو سلطان والا گرفته
زهی موج شادی از این فتح میمون
جهان از ثری تا ثریا گرفته
زهی شاه میمون قدم کز قدومت
شفا یافت سرهای سودا گرفته
زهی شاه فریادرس کز حسامت
بیاسود ایام غوغاگرفته
از این خطه از هیبت باز چترت
عقاب عنا عزل عنقا گرفته
فلک خطبه (نصرٌ مِنَ الله) کرده
درم سکه (انّا فَتَحنا) گرفته


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش مقام و موفقیت یک پادشاه یا فرمانروا میپردازد. او از تیغی تیز صحبت میکند که بخت و اقبال خوبی را برای پادشاه به ارمغان آورده و زمین و آسمان را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر به پیروزیها و دستاوردهای پادشاه به عنوان منبع شادی و شفا اشاره میکند و از بزرگی و توانمندی او میگوید که بر حریفان سلطه یافته و در دل مردم محبوب شده است. در نهایت، شاعر با آرزوی تداوم این موفقیتها، به نقش پادشاه در تاریخ و سرنوشت ملت میپردازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.