افضل‌الدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۸

زهی تیغ تیز تو صفرا گرفته

تو را بخت تاج از عدو وا گرفته

زهی از خراسان چو خورشید رفته

جهانی و ملکی به تنها گرفته

زهی دست اقبال در موکب تو

رکاب تو سلطان والا گرفته

زهی موج شادی از این فتح میمون

جهان از ثری تا ثریا گرفته

زهی شاه میمون قدم کز قدومت

شفا یافت سرهای سودا گرفته

زهی شاه فریادرس کز حسامت

بیاسود ایام غوغاگرفته

از این خطه از هیبت باز چترت

عقاب عنا عزل عنقا گرفته

فلک خطبه (نصرٌ مِنَ الله) کرده

درم سکه (انّا فَتَحنا) گرفته