صاحبا عارضه مبارک تو
سبب اختلال عالم بود
سر تو تا قرین بالش شد
پهلوی خلق بستری میسود
سردی آسمان و گرمی تو
جان و دل کرد جای آتش و دود
تا تو بودی غنوده در بستر
به غلط چشم فتنه مینغنود
دل اومید از ره دیده
هر چه خون داشت در جگر پالود
ملک را دیدم آستین در دست
کرده از اشک دیده خونآلود
آسمان گفت غم مخور که خدای
بر دل ریش عالمی بخشود
آتش تب ز جسم او کم کرد
در عذاب مخالفش افزود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبه چهره محبوبش میپردازد که بهانهساز ایجاد اختلال در عالم هستی شده است. محبوب در بستر است و ترکیب سردی آسمان با گرمی وجود او حالتی آتشین و دلتنگی را ایجاد کرده است. در این حال، شاعر به ناامیدی دل و چشم فتنه اشاره میکند که در غیاب محبوب خفته است. همچنین از غم و اندوهی که در دل انسانها وجود دارد میگوید، در حالی که از طرف خداوند امیدی برای رهایی و بخشش وجود دارد. در نهایت، سرنوشت آتشین و مشکلساز محبوب بر عذابهای دیگران میافزاید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.