گنجور

 
خواجه عبدالله انصاری
 

کنیه ابواسحق، شیخ جبل، در وقت خویش او را کرامات و مقامات بود در ورع و تقوی. که خلق ازان عاجز بودند. شاگرد بوعبداللّه مغربی بود و ابراهیم خواص. از عبداللّه منازل پرسیدند از وی، که در و چه گوئی؟ گفت: ابراهیم کرمانشاهی حجت فقرا ایذ و اهل ادب و معاملات در سنه سبع و ثلثین و ثلثمائه برفته از دنیا و حدیث داشت. شیخ السلام گفت: کی خواجه بوزید مرغزی فقیه خراسان به حج می‌شد، بکرمانشاهان رسید، ابراهیم شیبان آنجا یافت، سالی باو نشست و ان سال حج بگذاشت، عمارت دل خویش را. و خواجه بوزید سه حج کرده بود پس ازان. چون خواجه بوزید از دنیا بفت آن روز بارانی بود عظیم، بیرون نتوانستند برد، در خانه دفن کردند عاریت کی باز بیرون برند خواستند کی برکشند در گور نبود.

شیخ الاسلام گفت: که آن ولایت نه از فقه یافته بود که از پیر و صحبت وی یافته بود.

ابرهیم شیبان گوید: علم الفناء والبقاء یدور اخلاص علی اخلاص الوحدانیة و صحة العبودیة وماکان غیر هذا فهو المغالیط والزندقة. و هم وی گفت: من ترک حرمة المشایخ ابتلی بالدعاوی الکاذبه وافتضح بها.

شیخ الاسلام گفت: که ابراهیم شیبان گوید: کی درویش گوید کی نعلین من، نگر! کی درو نگاه نکنی، یعنی در صحبت چنان باید کی ترا ملک نباشد. و سئل ابراهیم بن شیبان ما الورع؟ قال الورع ان تسلم مما یختلع منه صدرک من الشبها و تسلم المسلمین من شر اعضا یک ظاهراً و باطناً.