بخش ۱۵ - کشته شدن فرود در کمین رهام و بیژن، خودکشی جریره و سوگ و دفن شاهوار ایرانیان
چو خورشید تابنده بنمود چهر
خرامان برآمد بخم سپهر
ز هر سو برآمد خروش سران
گراییدن گرزهای گران
غو کوس با نالهٔ کرنای
دم نای سرغین و هندی درای
برون آمد از بارهٔ دژ فرود
دلیران ترکان هرآنکس که بود
ز گرد سواران و ز گرز و تیر
سر کوه شد همچو دریای قیر
نبد هیچ هامون و جای نبرد
همی کوه و سنگ اسپ را خیره کرد
ازین گونه تا گشت خورشید راست
سپاه فرود دلاور بکاست
فراز و نشیبش همه کشته شد
سربخت مرد جوان گشته شد
بدو خیره ماندند ایرانیان
که چون او ندیدند شیر ژیان
ز ترکان نماند ایچ با او سوار
ندید ایچ تنها رخ کارزار
عنان را بپیچید و تنها برفت
ز بالا سوی دژ خرامید تفت
چو رهام و بیژن کمین ساختند
فراز و نشیبش همی تاختند
چو بیژن پدید آمد اندر نشیب
سبک شد عنان و گران شد رکیب
فرود جوان ترگ بیژن بدید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
چو رهام گرد اندر آمد به پشت
خروشان یکی تیغ هندی به مشت
بزد بر سر کتف مرد دلیر
فرود آمد از دوش دستش به زیر
چو از وی جدا گشت بازوی و دوش
همی تاخت اسپ و همی زد خروش
بنزدیک دژ بیژن اندر رسید
بزخمی پی بارهٔ او برید
پیاده خود و چند زان چاکران
تبه گشته از چنگ کنداوران
بدژ در شد و در ببستند زود
شد آن نامور شیر جنگی فرود
بشد با پرستندگان مادرش
گرفتند پوشیدگان در برش
بزاری فگندند بر تخت عاج
نبد شاه را روز هنگام تاج
همه غالیه موی و مشکین کمند
پرستنده و مادر از بن بکند
همی کند جان آن گرامی فرود
همه تخت مویه همه حصن رود
چنین گفت چون لب ز هم برگرفت
که این موی کندن نباشد شگفت
کنون اندر آیند ایرانیان
به تاراج دژ پاک بسته میان
پرستندگان را اسیران کنند
دژ وباره کوه ویران کنند
دل هرک بر من بسوزد همی
ز جانم رخش برفروزد همی
همه پاک بر باره باید شدن
تن خویش را بر زمین بر زدن
کجا بهر بیژن نماند یکی
نمانم من ایدر مگر اندکی
کشنده تن و جان من درد اوست
پرستار و گنجم چه در خورد اوست
بگفت این و رخسارگان کرد زرد
برآمد روانش بتیمار و درد
ببازیگری ماند این چرخ مست
که بازی برآرد به هفتاد دست
زمانی بخنجر زمانی بتیغ
زمانی بباد و زمانی بمیغ
زمانی بدست یکی ناسزا
زمانی خود از درد و سختی رها
زمانی دهد تخت و گنج و کلاه
زمانی غم و رنج و خواری و چاه
همی خورد باید کسی را که هست
منم تنگدل تا شدم تنگدست
اگر خود نزادی خردمند مرد
ندیدی ز گیتی چنین گرم و سرد
بباید به کوری و ناکام زیست
برین زندگانی بباید گریست
سرانجام خاکست بالین اوی
دریغ آن دل و رای و آیین اوی
پرستندگان بر سر دژ شدند
همه خویشتن بر زمین برزدند
یکی آتشی خود جریره فروخت
همه گنجها را به آتش بسوخت
یکی تیغ بگرفت زان پس بدست
در خانهٔ تازی اسپان ببست
شکمشان بدرید و ببرید پی
همی ریخت از دیده خوناب و خوی
بیامد ببالین فرخ فرود
یکی دشنه با او چو آب کبود
دو رخ را بروی پسر بر نهاد
شکم بردرید و برش جان بداد
در دژ بکندند ایرانیان
بغارت ببستند یکسر میان
چو بهرام نزدیک آن باره شد
از اندوه یکسر دلش پاره شد
بایرانیان گفت کین از پدر
بسی خوارتر مرد و هم زارتر
کشنده سیاوش چاکر نبود
ببالینش بر کشته مادر نبود
همه دژ سراسر برافروخته
همه خان و مان کنده و سوخته
بایرانیان گفت کز کردگار
بترسید وز گردش روزگار
ببد بس درازست چنگ سپهر
به بیدادگر برنگردد بمهر
زکیخسرو اکنون ندارید شرم
که چندان سخن گفت با طوس نرم
بکین سیاوش فرستادتان
بسی پند و اندرزها دادتان
ز خون برادر چو آگه شود
همه شرم و آزرم کوته شود
ز رهام وز بیژن تیز مغز
نیاید بگیتی یکی کار نغز
همانگه بیامد سپهدار طوس
براه کلات اندر آورد کوس
چو گودرز و چون گیو کنداوران
ز گردان ایران سپاهی گران
سپهبد بسوی سپدکوه شد
وزانجا بنزدیکی انبوه شد
چو آمد ببالین آن کشته زار
بران تخت با مادر افگنده خوار
بیک دست بهرام پر آب چشم
نشسته ببالین او پر ز خشم
بدست دگر زنگهٔ شاوران
برو انجمن گشته کنداوران
گوی چون درختی بران تخت عاج
بدیدار ماه و ببالای ساج
سیاوش بد خفته بر تخت زر
ابا جوشن و تیغ و گرز و کمر
برو زار بگریست گودرز و گیو
بزرگان چو گرگین و بهرام نیو
رخ طوس شد پر ز خون جگر
ز درد فرود و ز درد پسر
که تندی پشیمانی آردت بار
تو در بوستان تخم تندی مکار
چنین گفت گودرز با طوس و گیو
همان نامداران و گردان نیو
که تندی نه کار سپهبد بود
سپهبد که تندی کند بد بود
جوانی بدین سان ز تخم کیان
بدین فر و این برز و یال و میان
بدادی بتیزی و تندی بباد
زرسپ آن سپهدار نوذرنژاد
ز تیزی گرفتار شد ریونیز
نبود از بد بخت ما مانده چیز
هنر بیخرد در دل مرد تند
چو تیغی که گردد ز زنگار کند
چو چندین بگفتند آب از دو چشم
ببارید و آمد ز تندی بخشم
چنین پاسخ آورد کز بخت بد
بسی رنج وسختی بمردم رسد
بفرمود تا دخمهٔ شاهوار
بکردند بر تیغ آن کوهسار
نهادند زیراندرش تخت زر
بدیبای زربفت و زرین کمر
تن شاهوارش بیاراستند
گل و مشک و کافور و می خواستند
سرش را بکافور کردند خشک
رخش را بعطر و گلاب و بمشک
نهادند بر تخت و گشتند باز
شد آن شیردل شاه گردنفراز
زراسپ سرافراز با ریونیز
نهادند در پهلوی شاه نیز
سپهبد بران ریش کافورگون
ببارید از دیدگان جوی خون
چنینست هرچند مانیم دیر
نه پیل سرافراز ماند نه شیر
دل سنگ و سندان بترسد ز مرگ
رهایی نیابد ازو بار و برگ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
فرود رهام بیژن جریره سیاووش (اشاره) کیخسرو طوس گودرز گیو زنگهٔ شاوران گرگین زرسپ (اشاره) ریونیز (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، فرود، پسر سیاوش، در نبردی بزرگ با دلاوران ترک روبرو میشود. او که دلاوری بینظیر است، از حملهٔ دشمنان جان سالم به در نمیبرد و پس از نبردی سخت به قتل میرسد. جریره، مادر فرود، به شدت غمگین میشود و در اوج درد و سوگ، جان خود را فدای پسرش میکند. ایرانیان از این فاجعه گریسته و بر دژ میافروزند، در حالی که طوس و دیگر سرداران با اندوه بر بالین فرود حاضر شده و از سرنوشت شومی که بر سر خاندان کیانی آمده است، به شدت ناامید و غمگین میشوند. در نهایت، با وجود تلخی این وقایع، فرود را با شکوه در تدفین میکنند و آموزههایی از تقدیر و سرنوشت انسانی را به یاد میآورند.
هوش مصنوعی: چون خورشید درخشان چهرهاش را نشان داد، با آرامش و زیبایی از دل آسمان بیرون آمد.
هوش مصنوعی: از هر طرف صدای بلندی به گوش میرسید و سردمداران به سمت هم میرفتند. گرزهای سنگین و بسیط (سلاحهای جنگی) آمادهٔ نبرد بودند.
هوش مصنوعی: صدای شیپوری که با نالههای کرنای همراه است، نشاندهندهٔ هیچ سر و صدای خوبی نیست و نواهای آهنگین و شیرین به گوش نمیرسد. نای سرغین و هندی نیز اشاره به سازهایی دارند که صدای آنها به خاطر فاجعه یا جنگ، دیگر خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: فرود، دلیران ترک را از درون دژ بیرون آورد و هر کسی که بود، آزاد کرد.
هوش مصنوعی: از دور سواران و صدای گرز و تیر، بر فراز کوه مانند دریایی از قیر سیاه و تاریک به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: هیچ هموطن یا مکانی برای نبرد وجود نداشت، تنها کوه و سنگ بودند که اسب را شگفتزده کردند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که خورشید به طور مستقیم و صاف در آسمان قرار داشت، سپاه فرود، قهرمان دلیر، کاهش یافت و کم شد.
هوش مصنوعی: کلیهٔ برکتها و خوشبختیهای او از بین رفت و سرنوشت آن جوان به پایان رسید.
هوش مصنوعی: ایرانیان در برابر فرود حیرتزده ماندند، زیرا مانند او، دلاوری و شجاعت شیر جنگل را ندیده بودند.
هوش مصنوعی: هیچ سوار جنگی از ترکان با او نبود و به تنهایی در میادین نبرد، کسی را نمیدید.
هوش مصنوعی: عنان (= افسار) اسب را پیچاند و به تنهایی از بالا به سوی دژ حرکت کرد و با نرمی و آرامی پیش رفت.
هوش مصنوعی: رهام و بیژن در جایی کمین کردند و به او (فرود) در حال حرکت از بالا به پایین حمله کردند.
هوش مصنوعی: وقتی بیژن در پایین دره ظاهر شد، اسب او سبکتر شد و کنترلش آسانتر گردید، اما اسب دیگری که در گرانتر و سختتر بود، سنگینتر شد.
هوش مصنوعی: فرود، پسر جوان بیژن، وقتی بیژن را دید، دستش را به سوی تیغ برد و آن را از میان کشید.
هوش مصنوعی: رهام که در میدان نبرد حاضر است، وقتی به پشت اسبهای تندرس میرسد، تیغی هندی (در اینجا اشاره به سلاح برتر) را در دست میگیرد.
هوش مصنوعی: رهام، مرد دلیر فرود را به ضرب تیغی که در دست دارد، به سر و کتف میزند و او از دوش آن مرد به زمین میافتد.
هوش مصنوعی: وقتی که بازو و دوش فرود از او جدا شد، اسب تاخت و او هم فریاد زد.
هوش مصنوعی: به نزدیکی دژ بیژن رسید و زخمهایی که بر روی او بود را برید.
هوش مصنوعی: فرود به همراه چند تن از یارانش که از مبارزات و جنگها آسیب دیده و شکست خورده بودند، پیاده به نزدیکی دژ بیژن رسیدند.
هوش مصنوعی: در جایی که بدژ (قلعه یا دژ بد)، در بسته شد و به سرعت در را بستند، فرود که شیر دل و نامی جنگاوری بود، به آنجا وارد شد.
هوش مصنوعی: فرود به همراه پرستاران و مراقبان مادرش به سمت آنان رفت و لباسهای مخصوصی که بر تن داشت، را پوشید.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده وقتی که خورشید در روز بر تخت عاج (تختی از عاج) درخشان میشود، بر اساس نشان افتادگی و سوگ، دیگر هیچ پادشاهی وجود ندارد. به معنای دیگر، با آمدن مصیبت و غم، مقام سلطنت و قدرت بر اثر فقدان فرود از بین رفته است.
هوش مصنوعی: همه آن موهای زیبا و گرانبها و نوار مشکین (رنگ سیاه) را که در دستان معشوقه و مادرش بود، از ریشه میکَنَد.
هوش مصنوعی: جان فرود، آن شخص گرامی، همیشه در حال نواختن است و همه چیز به خاطر او غمگین و نالان است. همه جا پر از گریه و ناله است و مانند دژی در کنار رود، حزن و درد در دلها جا گرفته است.
هوش مصنوعی: فرود گفت که وقتی از هم دور شدند و صحبت کردند، عجبی نیست که این مو را بکنند و جدا کنند.
هوش مصنوعی: اکنون ایرانیان به درون دژی که بهخوبی محکم شده و پاک است، وارد میشوند و آن را غارت میکنند.
هوش مصنوعی: پرستندگان (بندگان) دشمنان را در دژی که در بالای کوه قرار دارد، اسیر میکنند و آن دژ را ویران میسازند.
هوش مصنوعی: هرکسی باید برای من دل بسوزاند، زیرا از عمق جانم، اسبم همیشه شاداب و سرزنده است.
هوش مصنوعی: هر کس باید به طهارت و پاکی برسد و برای تقویت روح خود، بدنش را به زمین بزند و از عصیان و گناهان دوری کند.
هوش مصنوعی: بیژن دیگر کسی برای کمک نداشت، و من نیز اگر در اینجا بمانم، تنها خواهیم بود.
هوش مصنوعی: کسی که من را هم در جسم و هم در روح میکشد، همان درد و رنج بیژن است و من مانند پرستاری هستم که نمیتواند نسبت به او بیتفاوت باشد.
هوش مصنوعی: سخن را گفت و چهرههایش زرد شد، روحش به دلیل بیماری و درد به شدت آزار میدید.
هوش مصنوعی: این دنیا همچون یک بازی است که به طور مداوم در حال تغییر و چرخش است و انسانها در آن مانند بازیگران در صحنهی تئاتر عمل میکنند، با این تفاوت که این بازی به دستهای زیادی (نماد فراوانی مشکلات و تغییرات) ادامه دارد.
هوش مصنوعی: گاهی آدمی با خنجر آسیب میبیند، گاهی با تیغ، گاهی با باد و گاهی با زخم میغ (تیغی که میتواند جراحتی عمیق به وجود آورد). این اشاره به انواع دردها و مشکلاتی است که انسان در طول زندگی با آنها مواجه میشود.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات یک نفر بهخاطر بدیهایی که به او کردهاند، بیاحترامی و ناسزا میشنود و در برخی دیگر از زمانها خود را از درد و رنج نجات مییابد.
هوش مصنوعی: زندگی گاهی به انسان نعمت و ثروت میدهد و او را به مقام و منزلت میرساند، و گاهی نیز بر او غم و درد و سختی تحمیل میکند و او را به مصیبت میکشد.
هوش مصنوعی: کسی که دلی تنگ و در حالتی سخت و ناراحت دارد، باید به دیگری نیازی نداشته باشد. من نیز در حال حاضر به خاطر شرایط بد مالی و سختی، در تنگدستی قرار دارم.
هوش مصنوعی: اگر خودت فرزندی از جنس خرد و دانایی به دنیا نیاوردی، در دنیای پر فراز و نشیب اینچنین خوشحال و غمگین نمیدیدی.
هوش مصنوعی: انسان باید در زندگی خود، حتی اگر کور و ناکام باشد، غمگین زندگی کند و بر این زندگانی افسوس بخورد.
هوش مصنوعی: در نهایت، بر روی خاکستر پیکر او، باید افسوس خورد بر دل، اندیشه و اصول او که چنین نابود شد.
هوش مصنوعی: پرستندگان، یعنی کسانی که وفادار به فرود هستند، به بالای دژ رفته و به نشانهٔ سوگ، خود را به زمین زدند و به حالت غم و اندوه افتادند.
هوش مصنوعی: جریره، همسر فرود، به خاطر ناامیدی و غم، خود را در آتش سوزاند و تمام ثروتها و گنجها را نیز به آتش کشید.
هوش مصنوعی: پس از این که جریره آتش را به خانه آورد و تمام گنجها را سوزاند، یکی از افراد تیغی را برداشت و در خانهٔ اعراب (تازی) اسبان را بست.
هوش مصنوعی: فرود با تیغی کشنده شکم حریفان را پاره کرد و خون و کالبد آنها به زمین ریخت.
هوش مصنوعی: فرخ فرود به بسترش آمد و دشنهای داشت که رنگش به آب کبود (آبی تیره یا خون) میمانست.
هوش مصنوعی: فرود، پسر سیاوش، دو صورت (رخسار) را روی او گذاشت و شکمش را درید و جانش را گرفت.
هوش مصنوعی: ایرانیان به دژ حمله کردند و تمام آن را غارت کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که بهرام به آن محل نزدیک شد، از شدت اندوه تمام دلش شکسته و پارهپاره شد.
هوش مصنوعی: ایرانیان گفتند که این انتقام (کشتن فرود) از پدر سیاوش (که به خاطر او کشته شده) بسیار ناپسندتر و به مراتب زشتتر است.
هوش مصنوعی: کسی که سیاوش را کشته است، یعنی افراسیاب، از نزدیکان و خدمتگذاران (چاکر) خود نیست و همچنین بر بالین او هم اینجا مادر (یعنی سودابه) حاضر نیست.
هوش مصنوعی: تمامی دژ و قلعهها شعلهور شده و همه خانهها و محلهای زندگی مردم خراب و آتشزده است.
هوش مصنوعی: ایراننشینان گفتند که باید از خداوند ترسید و همچنین از چرخ گردنده روزگار که شدت میگیرد.
هوش مصنوعی: چنگ سپهر (آسمان) بسیار دراز و بزرگ است و در برابر بیعدالتی (بیدادگری) هیچگاه به مهربانی (مهر) برنمیگردد.
هوش مصنوعی: اکنون شما شرم نمیکنید از کیخسرو، چون مدت زیادی با طوس که فردی نرمخوی است، صحبت کردهاید.
هوش مصنوعی: به خاطر سیاوش، پیامهای زیادی برای شما فرستادم و نصیحتها و اندرزهای زیادی به شما دادهام.
هوش مصنوعی: وقتی از خون برادر (سیاوش) باخبر شود، تمام شرم و خجالت او از بین میرود و به شدت تضعیف میشود.
هوش مصنوعی: از رهام و بیژن، که هر دو هوشمند و باهوشند، به هیچوجه در دنیا کار شایستهای صورت نمیگیرد.
همان زمان سپهدار طوس به راه کلات در آمد و صدای طبل جنگ برخاست
هوش مصنوعی: وقتی که گودرز و گیو، دو جنگجوی شجاع ایرانی، به میدان بیفتند، سپاهی بزرگ و formidable از نیروهای ایرانی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: سپهبد (فرود) به سوی کوه سپد (منطقهای برفراز) حرکت کرد و از آنجا به نزدیکی جمعیت رسید.
هوش مصنوعی: زمانی که آن کشتهٔ بیچاره به بالین خود آوردند، بر روی تختی در کنار مادرش خوابیده بود، در حالی که سرش به گوشهٔ تخت افتاده و خوار و زخمخورده به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: بهرام با چشمانی پر از اشک و خشم، بر بالین فردی کشته نشسته است.
هوش مصنوعی: در دستان دیگر، زنگی که شاوران (فرزندان شاه) را تحت تأثیر قرار داده، باعث شده که گروهی از قهرمانان (کنداوران) در انجمنی گردهم آیند.
هوش مصنوعی: درختی را مجسم کن که بر روی تختی از عاج قرار گرفته و در حال تماشا کردن ماه است و همچنین بر روی برگهای خود شکوفههایی دارد.
هوش مصنوعی: سیاوش بر تخت زرین خوابیده است، بدون زره (جوشن)، شمشیر (تیغ)، گرز و کمر، که نشان دهندهٔ بیدفاعی اوست.
هوش مصنوعی: گودرز و گیو، همراهان سیاوش، به حالت بسیار غمگینی زار زار گریه کردند و همچنین بزرگان دیگری چون گرگین و بهرام نیز در این مصیبت غمگین و پریشان شدند.
هوش مصنوعی: چهرهٔ طوس، پر از خون دل و متاثر از اندوه فرود و همچنین اندوه فرزندش شده است.
هوش مصنوعی: اگر در زندگی خود به اشتباهات خود بیاندیشی و از کارهای ناپسند خود پشیمان شوی، مانند این است که در بوستان، به خاطر کارهای نادرست، دانههای تلخی را به بار آوردهای که میتواند باعث درد و رنج تو شود.
هوش مصنوعی: گودرز به همراه طوس و گیو، که از نامآوران و جنگاوران هستند، این سخن را گفت.
هوش مصنوعی: تندی و عصبانیت از ویژگیهای سپهبد (رئیس نظامی) نیست، زیرا اگر او خشمگین شود، کارها درست پیش نمیرود.
هوش مصنوعی: جوانی از نسل کیانی با این ویژگیها و صفات برجسته، یعنی شکوه و بزرگی، و قامت و ظاهر ممتاز به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: او با تندی و سرعت، خود را به سوی زرهای از جنس طلای سرخ (زر) رساند که متعلق به سپهدار نوذر، یعنی پدرش، بود.
هوش مصنوعی: از تیزی و تند بودن، ریونیز (اسبی با نامی خاص) در تنگنا و گرفتاری قرار گرفت، و دیگر چیزی از بدبختی ما باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: هنر بدون درک و عقل در دل مردی تند مثل شمشیری میماند که از زنگار کند میشود، یعنی ارزش و کاراییاش را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه این سخنان گفته شد، فراوان اشک از چشمانش ریخت و به خاطر شدت خشم خود، به حالت نرمی درآمد.
هوش مصنوعی: او (شخصی که در حال پاسخ دادن است) گفت که به خاطر بدبختیام، رنج و سختیهای زیادی بر من وارد شده است.
هوش مصنوعی: دستور دادند تا قبر بزرگ و شکوهمندی برای او (فرود) بسازند و آن را بر فراز کوه قرار دهند.
هوش مصنوعی: برای او تختی از طلا گذاشتند و پارچهای زیبا از زربفت و کمری طلا به او بستند.
هوش مصنوعی: بدن شاهوار (پادشاهی) او را با گل و مشک و کافور آرایش کردند و میخواستند به این شکل او را تزئین کنند.
هوش مصنوعی: سر او را به کافور (معطرکنندهای خوشبو) پوشاندند و بدنش را با عطر و گل و مشک خوشبو کردند.
هوش مصنوعی: فرود را بر تخت نشاندند و سپس از آن جا دور شدند، در حالی که شاه دلیر و گردنفراز (سیاوش) در آن مکان قرار داشت.
هوش مصنوعی: زراسپ، سوارکار برجسته و شجاع، را به همراه ریونیز (شخصیتی دیگر) در کنار شاه قرار دادند.
هوش مصنوعی: سپهبد که موهایش مانند کافور سپید است، از چشمانش اشک خونین ریخت.
هوش مصنوعی: این دنیا چنین است که با گذشت زمان، نه فیل سرافراز (قدرت و عظمت) باقی میماند و نه شیر (شجاعت و دلیرانی).
هوش مصنوعی: دل سنگ و سندان هم از مرگ میترسند و از آن نمیتوانند رهایی پیدا کنند، حتی اگر قوی و محکم باشند. بار و برگ به معنای زحمت و مسئولیتهاست که اینها هم باعث رنج و ترس از مرگ میشوند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.