باز آرزوی آن بت چین میکند مرا
معلوم شد که فتنه کمین میکند مرا
میخواندم گدای خود و گویی آن زمان
ملک دو کون زیر نگین میکند مرا
از من مپرس کز چه دل دوست شد به باد
در وی ببین که بی دل و دین میکند مرا
نه من به اختیار چنین مست و بیخودم
چیزیست در دلم که چنین میکند مرا
آه از تو میکنند همه عاشقان و من
از دست دل که سوخته، این میکند مرا
صد منت خیال تو بر خسرو است، از آنک
گهگه به خواب با تو قرین میکند مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با احساس اشتیاق و درد دل از معشوقی یاد میکند که همچنان در قلبش جا دارد. او از فتنه و آسیب عشق میگوید و به حال و روز عاشقانی که به خاطر درد جدایی رنج میبرند، اشاره میکند. شاعر به حالت مستی و بیخودیش اعتراف میکند و میگوید این حال تحت تاثیر معشوق است. در نهایت، او از آرزوهایش برای وصال و خیالات شیرین شبانه خود سخن میگوید که به او آرامش میبخشد، هرچند که در واقع در درد و عذاب است.
هوش مصنوعی: دوباره دلم برای آن معشوق چینیام تنگ شده است. به خوبی متوجه شدم که این عشق، برای من دردسر و مشکل به بار خواهد آورد.
هوش مصنوعی: در آن زمان که به دعا و درخواست از خدا مشغول بودم، احساس میکردم که تمام جهان زیر سلطه و توجه من است.
هوش مصنوعی: مرا از حال و احوال خود نپرس، چون دل عزیزم به باد رفته است. تنها کافی است به او نگاه کنی تا ببینی که چطور بدون دل و ایمان، با من رفتار میکند.
هوش مصنوعی: من به اراده خودم اینقدر مست و بیخود نیستم؛ چیزی در درونم وجود دارد که اینطور با من رفتار میکند.
هوش مصنوعی: همه عاشقها از تو آه و ناله میکنند، اما من به خاطر دل سوختهام این حال و روز را دارم.
هوش مصنوعی: خیال تو برای خسرو نعمت بزرگی است، چرا که گاهی در خواب با تو همنشین میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.