گنجور

 
مولانا

آمدستیم تا چنان گردیم

که چو خورشید جمله جان گردیم

مونس و یار غمگنان باشیم

گل و گلزار خاکیان گردیم

چند کس را نییم خاص چو زر

بر همه همچو بحر و کان گردیم

جان نماییم جسم عالم را

قره العین دیدگان گردیم

چون زمین نیستیم یغماگاه

ایمن و خوش چو آسمان گردیم

هر کی ترسان بود چو ترسایان

همچو ایمان بر او امان گردیم

هین خمش کن از آن هم افزونیم

که بر الفاظ و بر زبان گردیم

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
غزل شمارهٔ ۱۷۶۲ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم