افسوس بر آن دل که سماعش نربود
سنگ است و حدیث عشق با سنگ چه سود؟
بیگانه ز عشق را حرام است سماع
زیرا که نیاید به جز از سوخته دود
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
افسوس بر آن دل که سماعش نربود
سنگ است و حدیث عشق با سنگ چه سود؟
بیگانه ز عشق را حرام است سماع
زیرا که نیاید به جز از سوخته دود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از دلهایی میگوید که از عشق بیبهرهاند و به مانند سنگ سرد هستند. او تأکید میکند که افرادی که تجربهی عشق ندارند، نمیتوانند به شادی سماع و سرور وارد شوند، زیرا تنها عشق میتواند دلها را زنده کند و حس و حال عشق را در وجودشان ایجاد نماید. در نهایت، شاعر اشاره به این دارد که بر بیعشقها سماع حرام است، زیرا تنها سوختگان عشق به زیباترین احساسات دست مییابند.
حیف و افسوس بر آن کسی که موسیقی و سماع، دلش را نرباید؛ (لابد او) از جنس جماد و سنگ است، حکایتِ عشق را بر سنگ و جماد خواندن، چه سود و فایده؟
سماع بر کسی که عاشق نیست حرام و نارواست زیرا عشق را سوخته باید و جز از سوختگان عشق، دود (عود) برنخیزد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
...
...
بفنود تنم بر درم و آب و زمین
دل بر خرد و علم به دانش بفنود
اول رخ خود به ما نبایست نمود
تا آتش ما جای دگر گردد دود
اکنون که نمودی و ربودی دل ما
ناچار ترا دلبر ما باید بود
ز اول که مرا عشق نگارم بربود
همسایه به شب ز نالهٔ من نغنود
کم گشت کنون ناله که عشقم بفزود
آتش چو همه گرفت کم گردد دود
آن دل، که به بند عشق کس بسته نبود
عشق تو بیامد و ببست و بربود
ای ماه ز رشک روی تو ناخشنود
در حال دل بنده چه خواهی فرمود؟
گر مرگ برآورد ز بدخواه تو دود
زآن دود چنین شاد چرا گشتی زود
چون مرگ ترا نیز بخواهد فرسود
از مرگ کسی چه شادمان باید بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.