در آتش دارم از هر عضو بندی
گزندی هر کسی دارد سپندی
به دام سایه سروم گرفتار
ز استغنا بلندی قد بلندی
رهایی سرنوشت طالعم نیست
چو نی می افتم از بندی به بندی
جدا هر ذره از من در حساب است
غبارم گرد جولان سمندی
تغافل سوز گردیدم نگاهی
به تلخی جان سپردم نوشخندی
تکلف چیست زندان نفاقی
تواضع چیست دام ریشخندی
اسیر حیرتم دارد شب و روز
دل صاحب کمال خود پسندی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساساتی عمیق از درد، اسارت و جدایی است. شاعر از دردی که از هر جنبهای به او وارد میشود، صحبت میکند و به گیر افتادن در دام سایهها اشاره دارد. او به نشانه ناتوانی از رهایی، به سرنوشتش اشاره کرده و میگوید که همچون نی، از بندی به بندی میافتد. شاعر احساس میکند که هر ذره از وجودش محاسبه شده و به نوعی در حال گذران زندگی با تلخی است. او همچنین به دوگانگی و نفاق در روابط اجتماعی اشاره دارد و سوالاتی را درباره تواضع و ریا مطرح میکند. در نهایت، او به مداوم بودن حیرت و نگرانیاش در زندگی روزمره اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من از هر قسمت وجودم در آتش سوزان هستم و آسیب میبینم، در حالی که دیگران از آسیبهای خود در امان هستند.
هوش مصنوعی: من در چنگال سایه سرودم گرفتار شدم، زیرا که به لطف بینیازی از بلندای قامت خود نمیتوانم فرار کنم.
هوش مصنوعی: سرنوشت من به آسانی تغییر نمیکند؛ مانند نی که از یک بند به بند دیگر میافتد، بیاختیار در حرکت است.
هوش مصنوعی: هر بخش از وجود من به حساب میآید، چرا که من همچون غباری هستم که در مسیر یک اسب در حال دویدن حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر بیتوجهی، احساس دلتنگی و تلخی را تجربه کردم و به نوعی با یک لبخند به آن واکنش نشان دادم.
هوش مصنوعی: تظاهر و نمایش چه سودی دارد، وقتی که به خودت وفادار نیستی؟ فروتنی واقعی چه فایدهای دارد وقتی که فقط مسخرهات میکنند؟
هوش مصنوعی: دل من در شگفتی و تردید است و این وضعیت آرامش ندارد، در حالی که صاحب هنر و کمال، خود را بیشتر از دیگران میپسندد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دارم دل دیوانه گرفتار به بندی
ای همنفسان در خم ابروی کمندی
ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟
از خویش برون آی به یاهوی بلندی
بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی
بر دوش نداریم پلاسی و پرندی
با سوخته جانان چه کند آتش دوزخ
[...]
اکنون که در رزق گشادست خداوند
انصاف نباشدکه تو بر خویش ببندی
بر حالت خود گریه کنی روز قیامت
بر حال تهیدست گر امروز بخندی
المنة الله که گرفتار کمندی
گشتیم و برستیم زهر قیدی و بندی
صد شکر که بخت خوش و اقبال بلندم
به نمود گرفتار سر زلف بلندی
شادم که به پای دل دیوانه نهادم
[...]
آنانکه ز عشق تو مرا طعنه زنندی
ای کاش! چو من عاشق و دیوانه شدندی
گر عاشق و دیوانه شدندی چو من امروز
خود طعنه به دیوانگی من نزدندی
احوال دل مرغ گرفتار چه داند؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.