گنجور

 
محیط قمی

المنة الله که گرفتار کمندی

گشتیم و برستیم زهر قیدی و بندی

صد شکر که بخت خوش و اقبال بلندم

به نمود گرفتار سر زلف بلندی

شادم که به پای دل دیوانه نهادم

از سلسله ی زلف گره گیر تو بندی

جز خال به روی تو ندیدم که به ماند

از سوخته بر آتش سوزنده سپندی

بگشا به شکر خنده لب لعل و به بخشا

شوریده دلان را زکرم پسته و قندی

چون خاک شدم پست، مگر بر سرم از مهر

روزی فکند سایه ی قد سرو بلندی

یا شاه سواری زسر لطف و کرامت

روزی کندم پی، سپهر سم سمندی

در سایه الطاف علی، شاه ولایت

ایمن شده، رستیم ز هر بیم و گزندی

در صومعه تا چند توان بود «محیطا»

برخیز و قدم زن به ره میکده چندی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صوفی محمد هروی

دارم دل دیوانه گرفتار به بندی

ای همنفسان در خم ابروی کمندی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
اسیر شهرستانی

در آتش دارم از هر عضو بندی

گزندی هر کسی دارد سپندی

به دام سایه سروم گرفتار

ز استغنا بلندی قد بلندی

رهایی سرنوشت طالعم نیست

[...]

حزین لاهیجی

ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟

از خویش برون آی به یاهوی بلندی

بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی

بر دوش نداریم پلاسی و پرندی

با سوخته جانان چه کند آتش دوزخ

[...]

قاآنی

اکنون که در رزق گشادست خداوند

انصاف نباشدکه تو بر خویش ببندی

بر حالت خود گریه کنی روز قیامت

بر حال تهیدست گر امروز بخندی

ترکی شیرازی

آنانکه ز عشق تو مرا طعنه زنندی

ای کاش! چو من عاشق و دیوانه شدندی

گر عاشق و دیوانه شدندی چو من امروز

خود طعنه به دیوانگی من نزدندی

احوال دل مرغ گرفتار چه داند؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه