هشیاریم گلی ز گلستان بیخودی
رفتم ز خویش جان من و جان بیخودی
هستی مرا رسانده به معراج نیستی
بالاتر است از همه جا شان بیخودی
گرم آشنا نگاه تو را دیده تا به خواب
گردیده سراسر دیوان بیخودی
بلبل شود شعور دو عالم در این چمن
گل گل شکفته چاک گریبان بیخودی
آگاهیم گداخت نمی سازد خرد
دست من است و دامن نسیان بیخودی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتهای روحی و روانی شاعر پرداخته و به مفهوم بیخودی و فراق از خویشتن اشاره میکند. شاعر از تجربهای عمیق و معنوی صحبت میکند که او را به مرحلهای بالاتر از هستی میرساند. در این حالت، همه چیز دور از خود را میبیند و عشق و زیبایی را در وجود دیگری درک میکند. همچنین، اشارهای به دیوانگی زیبایی و بیخبری از خویش را دارد که در آن انسان از خرد و آگاهی فاصله میگیرد و به درک عمیقتری از عشق و وجود میرسد. در نهایت، این حالت را به نوعی تضاد بین آگاهی و نسیان تعبیر میکند.
هوش مصنوعی: هشیاری من مانند گلی از باغ بیخودی است. از خودم فاصله گرفتم و جان من و جان بیخودی در این حال است.
هوش مصنوعی: وجود من به بالاترین درجهی بیهویتی راه پیدا کرده است؛ چون این حالت بالاتر از هر چیزی است و فراتر از همهی مکانها قرار دارد.
هوش مصنوعی: نگاه آشنای تو آنقدر گرم و دلنشین است که من در خیال و خواب تو غرق شدهام و تمام وجودم پر از دیوانگی و بیخبری از خودم شده است.
هوش مصنوعی: در این باغ، بلبل از زیبایی گلها و شکفتن آنها به وجد آمده و در حالتی از شعور و معرفت قرار گرفته است. چاک گریبان او نمادی از بیخودی و مستی ناشی از این زیبایی است که هر موجودی را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: ما آگاهیم که مغز و عقل من نمیتواند چیزی بسازد و در دست من است که فراموشی، همچون بیخودی، در دامنم قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.