گنجور

 
سلیم تهرانی

بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست

شکفته شد چمن و رخصت نگاهی نیست

چو لاله در ته باران نشسته آن مستم

که غیر سایه ی ابرم دگر پناهی نیست

شراب با رخ زردم چه کارها که نکرد

به روزگار چنین آب زیرکاهی نیست

چو مور بر سر غربال در جهان خراب

به هیچ جا نگذاریم پا که چاهی نیست

امید فیض اگر هست از گدایان است

بجز کلاه نمد، پشم در کلاهی نیست

رسیده کار به جان، گر سلیم ازان بدخو

گناه خویش بپرسد کسی گناهی نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

مرا به عشق تو جز ناله ای و آهی نیست

به حال زار من خسته ات نگاهی نیست

طریق راه و روش در غم تو بسپردم

عزیز من چه کنم چون سرت به راهی نیست

غم تو بر دل تنگ منست پیوسته

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
حافظ

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم

که تیغِ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست

چرا ز کویِ خرابات روی برتابم

[...]

نسیمی

نرنجم از تو گرت سوی ما نگاهی نیست

گناه بخت من است این ترا گناهی نیست

تو هیچ داد دل من نمی‌دهی چه کنم؟

کجا روم که به غیر از تو پادشاهی نیست

خوشم به چهره کاهی که دارم از غم تو

[...]

خیالی بخارایی

کجا روم که مرا جز درت پناهی نیست

به جز عنایت تو هیچ عذرخواهی نیست

سرم فدای رهت باد تا نگویندت

که در طریقهٔ عشق تو سر به راهی نیست

دلا ز باده پرستی خجل مشو کاین جرم

[...]

امیرعلیشیر نوایی

مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست

به غیر درگه پیر مغان پناهی نیست

ز بهر سجده بتی گر طلب کنم چه عجب

به غیر بت چو سرم را حواله گاهی نیست

به قتل من چه کشد غمزه ات صف مژگان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه