موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است
دور افکن کله ای شمع ز سر، مهتاب است
مژه چون خامه ی نقاش طلاکار امشب
هر طرف جلوه کند، تا به کمر مهتاب است
عالم از نور تجلی ست چراغان امشب
برگ گل را به چمن آینه در مهتاب است
جوی شیر است خیابان به چمن پنداری
سرو دامن ز چه برچیده اگر مهتاب است؟
بازم امشب به سر افتاده هوای صحرا
آن غلامم که مرا خضر سفر مهتاب است
آنکه چون برق ز ویرانه ی ما می گذرد
شب به بزم دگران تا به سحر مهتاب است
روشنی دیده ی ما را ز سواد زلف است
دود در خانه ی ارباب نظر مهتاب است
پرتو حسن ترا شعله ی هستی سوز است
خرمن شوق مرا برق خطر مهتاب است
شده در هند مرا شمع طرب اختر خویش
مور ظلمتکده را نور شرر مهتاب است
بس که اجزای من از عشق تو نورانی شد
روزن چشم مرا لخت جگر مهتاب است
لاله را داغ تو خوشتر بود از سایه ی ابر
شمع را شعله ی شوق تو به سر مهتاب است
شب مهتاب مکن منع من از باده سلیم
چون گلم باعث این دامن تر مهتاب است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و روشنایی شب مهتاب اشاره میکند و حس شادابی و نشاطی را که این نور به همراه دارد، توصیف میکند. او از جلوههای مختلف مهتاب میگوید که به طبیعت و زندگی جان میبخشد و عشق را با این نور مرتبط میسازد. در این شب، احساسات عاشقانه و شوق به زندگی و زیبایی به اوج میرسد و شاعر از این فضا برای ارتباطات عاطفی و شادی بهره میبرد. به نوعی، این شعر عمیقاً به تجربهٔ عشق و زیباییهای شبانه مرتبط است.
هوش مصنوعی: فصل برداشت و لذت از زیباییها فرا رسیده است، اکنون که مهتاب در آسمان میدرخشد، نیازی به روشنایی شمع نیست، زیرا نور پایدار مهتاب همهجا را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: امشب، مژهها همچون قلم نقاشی است که با طلا طراحی میکند و در هر سو زیبایی میافزاید. تا جایی که مهتاب به کمرش میرسد.
هوش مصنوعی: امشب، جهان با نور جلوهگری روشن شده و برگهای گل در چمن مانند آینهای در نور ماه درخشاناند.
هوش مصنوعی: در خیابان، جوی شیرینی روان است و اگر به چمن نگاه کنی، گویا سروی با دامن بلندی در حال رقصیدن است. حالا اگر شب است و مهتاب میتابد، چرا دامن آن سرو را برچیدهای؟
هوش مصنوعی: امشب دوباره یاد سرزمینهای بیابانی به سراغم آمده است. من همان بندهای هستم که سفر نورانی و زیبای ماه را در کنار خضر، راهنمای بزرگ خود، تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: کسی که به سرعت از ویرانهی ما عبور میکند و شب را در جشن دیگران میگذراند تا صبح مهتاب را ببیند.
هوش مصنوعی: نور چشمان ما به خاطر تاریکی زلف محبوب است و در خانه ی کسی که به او نگاه میکنیم، ماه روشنایی میبخشد.
هوش مصنوعی: نور زیبایی تو، شعلهای است که هستیام را میسوزاند و شوق و علاقهام مانند خطر ناگهانی مهتاب روشن است.
هوش مصنوعی: در هند، وجود من مانند شمعی است که با شادی میدرخشد و ستارهای از خوشبختی را برای خود به ارمغان آوردهام. در این تاریکی، نور من مانند شعلهای از نور ماه، روشنی بخش است.
هوش مصنوعی: بخاطر عشق تو، تمام وجودم پر از درخشش شده و حالا چشمانم مانند دریچهای روشن و زیبا به نظر میرسد، گویی که قلبم درخشش ماه را به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: لاله، داغ تو را بیشتر از سایه ابر دوست دارد و شمع، شعله شوق تو را در سر مهتاب مییابد.
هوش مصنوعی: در شب مهتاب مرا از نوشیدن می خوش منع نکن، زیرا وجود من مانند گلی است که تحت تأثیر این نور زیبا قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
جام شیری که برد دل ز شکر مهتاب است
شمع بالین من خسته تب گرم من است
شربت سرد من تشنه جگر مهتاب است
شمع روشن گهران روشنی از هم گیرد
[...]
مه روی تو که آرایش هر مهتاب است
شب آیینه از آن تا به سحر مهتاب است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.