بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم
بتن نه جامه که از دست درد پاره کنم
ز استخوان گذرد ناوک محبت دوست
مگر دلی که مرا هست سنگ خاره کنم
شماره غم دل چون کنم ز عشق مگر
ستاره فلک واژگون شماره کنم
فلک ز دامن من کسب آفتاب کند
من ار زدیده بدامان خود ستاره کنم
نشسته در دلی ای سرو باغ جان برخیز
که من قیامت موعود خود نظاره کنم
ز زهد خشک چه حاصل من اعتماد سپس
بدامن تر رند شرابخواره کنم
ز تلخکامی فرقت بکوی باده فروش
اگر قرار گرفتم بمی غراره کنم
چو گرم شد سرم از باده نه بنای بلند
بیک دو عربده بی بام و برج و باره کنم
چه غم ز پست و بلند زمین حادثه بار
مرا که اطلس چرخ بلند یاره کنم
شوم بعرصه شطرنج کائنات دلیر
شهان پیاده کنم بازی سواره کنم
بیا که عمر دوباره ست بوسه از لب یار
که بوسم آن دو لب و زندگی دوباره کنم
دلم گرفت ز بیحاصلان بیهده گوی
غبار مدرسه تا چند زیب شاره کنم
گرو کنم بخراباتیان بی سر و پای
دل خراب و خرابات را اجاره کنم
براز اشاره بود دوست و رنه پرده ز کار
برافکنم چو بابروی خود اشاره کنم
مراست طوق ولایت بگردن دل و جان
که اعتصام بحبل دو گوشواره کنم
مرا که خانه منور ز آفتاب صفاست
چه التفات بماه و بماهپاره کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف درد و شوق عشق میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز میکند. او از ناتوانی در تحمل درد عشق و عوارض آن سخن میگوید. شاعر میخواهد با یادآوری زیباییها و لذتهای عشق، غم و اندوه را کنار بزند و به سراغ شادی و زندگی دوباره برود. او به نوعی در تلاش است تا از بیتفاوتیهای موجود فاصله بگیرد و به دنیای پر التهاب عشق و معشوق دست یابد. در نهایت، شاعر دعوت به زندگی و عشق میکند و پیشنهاد میدهد که از زیباییهای عشق بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: من نه توانایی تحمل درد عشق را دارم که به دنبال راه حلی برای آن باشم، و نه لباس و زور و توانی دارم که از شدت این درد پاره شوم.
هوش مصنوعی: محبت دوست مانند تیغی تیز است که از استخوان میگذرد، مگر اینکه دلی وجود داشته باشد که آن را به سختی سنگ تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم غم دل را با عشق بشمارم، جز اینکه ستارههای آسمان را برعکس بشمارم؟
هوش مصنوعی: آسمان از دامن من روشنی میگیرد؛ اگر من از چشمان خود ستارهای بیفشانم.
هوش مصنوعی: نشستهای در دل من، ای درخت بلند و زیبا، بلند شو تا من بتوانم قیامت دلخواه خود را تماشا کنم.
هوش مصنوعی: از زهد و پارسایی سخت چه فایدهای میتوان گرفت؟ من به جای آن بهتر است که به دامان کسی پناه ببرم که اهل شراب و خوشگذرانی است.
هوش مصنوعی: اگر از درد جدایی از بادهفروش در رنج باشم، حتی اگر آرامش پیدا کنم، باز هم بیتابی میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که سرم از نوشیدن مشروب گرم شد، دیگر به فکر ساختن بناهای بلند نیستم و به دو عربده زدن بیتوجهی میکنم، بدون اینکه به دیوارها و سقفهای بیخود اهمیت دهم.
هوش مصنوعی: چه غم از مشکلات و تحولات زندگی، وقتی که میتوانم به آسمان و افقهای بلند فکر کنم و با خیال راحت آنها را در آغوش بگیرم.
هوش مصنوعی: به میدان زندگی که مانند شطرنج است، با شجاعت در برابر شاهان قرار میگیرم و پیادهها را در میآورم تا با قدرت و توانایی بیشتری بازی کنم.
هوش مصنوعی: بیا که زندگی دوبارهای آغاز شده است؛ بوسهای از لب یار بزنم تا بتوانم آن دو لب را ببوسم و زندگیام را دوباره تازه کنم.
هوش مصنوعی: احساسم به خاطر افرادی که بیفایده صحبت میکنند، ناخوشایند شده است. تا کی باید از چیزهای بیمعنا و سطحی بهره ببرم؟
هوش مصنوعی: میخواهم به جمع افرادی بپیوندم که در ناهنجاری و بینظمی زندگی میکنند. دل شکستهام را در مکانی که پر از ناهنجاری است، قرار میدهم تا تجربهای جدید داشته باشم.
هوش مصنوعی: دوست به من اشاره کرد و من بر آنم که پرده از کارهایم بردارم و همانطور که به ابرویم اشاره میکنم، رازهایم را نیز فاش کنم.
هوش مصنوعی: من بر گردن دل و جانم، زنجیری از محبت و ولایت گذاشتهام که با این دو گوشواره، به این پیوند محکمی دست یابم.
هوش مصنوعی: من که خانهام از نور آفتاب پرنور است، چه نیازی به توجه به ماه و تکههای ماه دارم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم
بهارِ توبهشکن میرسد چه چاره کُنم؟
سخن درست بگویم نمیتوانم دید
که مِی خورند حریفان و من نِظاره کنم
چو غنچه با لبِ خندان به یادِ مجلسِ شاه
[...]
نه تاب وصل و نه صبرم کز و کناره کنم
دلم ز دست بخواهد شدن چه چاره کنم
ز دل بتنگ چنانم که خواهمش آرم
ز چاکسینه یرون و هزار پاره کنم
نماند تاب غمم نیست چاره یی زان به
[...]
دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
اگر بدست من افتد، هزار پاره کنم
خوشست بزم تو، لیکن کجاست طاقت آن
که در میان رقیبان ترا نظاره کنم؟
مگو: کناره کن از من، که جان ز کف ندهی
[...]
اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم
مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد
ز اشتیاق تو هر جامه ای که پاره کنم
مرا نگاه تو کرده است آنچنان وحشی
[...]
قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
ز چاک سینه خیال تو را نظاره کنم
خروش ناله من از زمین برد آرام
شبی که ارزوی خواب گاهواره کنم
ز بس که نیست در ایام صحبت گرمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.