گنجور

 
سیدای نسفی

قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم

ز چاک سینه خیال تو را نظاره کنم

خروش ناله من از زمین برد آرام

شبی که ارزوی خواب گاهواره کنم

ز بس که نیست در ایام صحبت گرمی

روم چو آتش و منزل به سنگ خاره کنم

طبیب نبض دل را در اضطراب انداخت

کجا روم بکه گویم دگر چه چاره کنم

شبی به خواب من آن تندخو نمی آید

دمید صبح جز تا کی استخاره کنم

حساب روز قیامت به خود کنم آسان

گناه خویش من اینجا اگر شماره کنم

به خانه ماه من ای سیدا نمی آید

سفید اگر برهش چشم چون ستاره کنم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
حافظ

به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم

بهارِ توبه‌شکن می‌رسد چه چاره کُنم؟

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید

که مِی خورند حریفان و من نِظاره کنم

چو غنچه با لبِ خندان به یادِ مجلسِ شاه

[...]

اهلی شیرازی

نه تاب وصل و نه صبرم کز و کناره کنم

دلم ز دست بخواهد شدن چه چاره کنم

ز دل بتنگ چنانم که خواهمش آرم

ز چاکسینه یرون و هزار پاره کنم

نماند تاب غمم نیست چاره یی زان به

[...]

هلالی جغتایی

دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟

اگر بدست من افتد، هزار پاره کنم

خوشست بزم تو، لیکن کجاست طاقت آن

که در میان رقیبان ترا نظاره کنم؟

مگو: کناره کن از من، که جان ز کف ندهی

[...]

طالب آملی

چو در جریدهٔ اعمال خود نظاره کنم

هر آن ورق که ز عصیان تهی است پاره کنم

پلنگ خاصیت افتاده‌ایم زآن شب و روز

ستیزه با فلک و جنگ با ستاره کنم

اگرچه شیشهٔ ما از نسیم در خطر است

[...]

صائب

اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم

چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم

مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد

ز اشتیاق تو هر جامه ای که پاره کنم

مرا نگاه تو کرده است آنچنان وحشی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه