گنجور

 
صفای اصفهانی

هر که درویش در پیر مغان خواهد بود

کارفرمای دل و والی جان خواهد بود

گر مکان یافت سری در قدم پیر مغان

مالک مملکت کون و مکان خواهد بود

آفتابیست کزو تربیت باغ بقاست

هر که در سایه آن سرو روان خواهد بود

بی نشانیست خدا جوی که گر خاک شود

بسرش از قدم دوست نشان خواهد بود

عشق گردون کیانست و دل کامل ماست

آفتابی که بگردون کیان خواهد بود

جان ز آشوب جهان برد بزلف تو پناه

وین پناهیست که آشوب جهان خواهد بود

دل ندانست که در عشق شود پیر و هنوز

پای بند غمت ای تازه جوان خواهد بود

رازهائیکه بود در تتق سر قدیم

با سر زلف تو ما را بمیان خواهد بود

آسمان را کند ار حادثه دهر خراب

سر جویای تو در خط امان خواهد بود

گر نسیم از سر زلف تو بعالم گذرد

در و دیوار جهان مشگ فشان خواهد بود

سر چو در پای تو و پای که در خدمت تست

آن منزه ز هوی این ز هوان خواهد بود

ایکه مقصود دلی ساقی جان نیز تو باش

بی لب و کام که ماه رمضان خواهد بود

از خم و شیشه می صاف که مصباح هدیست

ریز در جام که مفتاح بیان خواهد بود

می سر مد کند ار دهر بپیمانه دل

دل ما بر قدم قطب زمان خواهد بود

هیکل ما شجر و پرتو عشق آتش طور

موسی ایمن ما روح روان خواهد بود

سینه ما صدف گوهر اسرار صفا

دل ما مشرق انوار عیان خواهد بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

تا مدار فلک و دور جهان خواهد بود

دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود

بر من خسته نظر گر فکنی از سر لطف

اثر همت صاحب نظران خواهد بود

دیده تا بر قد آن سرو روان بگشایم

[...]

حافظ

تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود

سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود

حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است

بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
قاسم انوار

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود

دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود

ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم

سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

«من ر آنی » و « رألحق » چه سخن می گوید؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
نظام قاری

تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود

سرما خاک ره پیر مغان خواهد بود

تازقطنی و قدک نام و نشان خواهد بود

تنم از شوق شمط جامه دران خواهد بود

برزمینی که در وصندلی رخت نهند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نظام قاری
اهلی شیرازی

خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بود

هرچه او بر سر ما خواست همان خواهد بود

جان من رفتی و چون صورت بیجان برهت

چشم من تا بقیامت نگران خواهد بود

میروی سرو من از دیده و جانی که مراست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه