گنجور

غزل ۶۱۳

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکن

ما را نمی‌گشایند از قید مهربانی

اشتر که اختیارش در دست خود نباشد

می‌بایدش کشیدن باری به ناتوانی

خون هزار وامق خوردی به دلفریبی

دست از هزار عذرا بردی به دلستانی

صورت نگار چینی بی خویشتن بماند

گر صورتت ببیند سر تا به سر معانی

ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید

تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی

می‌گفتمت که جانی دیگر دریغم آید

گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی

سروی چو در سماعی بدری چو در حدیثی

صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی

اول چنین نبودی باری حقیقتی شد

دی حظ نفس بودی امروز قوت جانی

شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی

گر بی عمل ببخشی ور بی‌گنه برانی

روی امید سعدی بر خاک آستانست

بعد از تو کس ندارد یا غایه الامانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » غوغای عشقبازان » آواز دیلمان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضا نوشته:

مصرع تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی غلط است صحیح آن به قرار زیر است:
تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی

پاسخ: با تشکر، در تصحیح فروغی در متن «تشویش» آورده و در حاشیه «احوال»، لذا تغییری اعمال نشد.

طاهر نوشته:

استاد شجریان بخش هایی از این غزل زیبا رو در مایه شور اجرا کردند (در آلبوم غوغای عشق بازان) که واقعا شنیدنی و زیباست. به خصوص بیت ششم و هفتم رو استثنایی ادا می کنند طوری که انگار از اعماق جانشون بیرون میاد….

امین نوشته:

سلام
با احترام برای دوستان ولی باید بگویم چرا بعضی از دوستان و هموطنان فکر می کنند این همه مصحح غلط میگن و فقط اینها هستند که درستِ همه چیز رو میدونند

الناز نوشته:

میخواستم بپرسم بیت چهارم شعر از نظر معنی و تلفظ چگونه است؟

شمس الحق نوشته:

سرکار خانم خدمت شما عرض کنم که اگر قصه وامق و عذرا را بخوانید ، شاعر میگوید که خون هزار وامق خوردی به دلفربی ، که معنی اش روشن است ، اما مصرع دوم میگوید که دست بردی یعنی تصرف کردی یا پیشی گرفتی از هزار عذرا در زیبایی و دلفریبی .

مهسا نوشته:

در بیت هشتم، بجای واژه ی «جوهری» از واژه ی «گوهری» نیز استفاده شده است که بنظر بنده، زیباتر می اید.
گر گوهری به از جان ممکن بود تو آنی…

و در اخر میخوام بگم که: سعدی عشق است..
روحش شاد

شمشاد کشتکار نوشته:

دوستانی که در امور ادبی کلاسیک و مدرن سواد تخصصی ندارند
نظرشان فاقد وجاهت و ارزش ادبی است.

احمد نوشته:

سلام
بیت دوم مصرع اول بجای واژه از باید به بیاید. به این صورت: شیراز در نبسته‌ست بر کاروان ولیکن …

عباس مشرف رضوی نوشته:

تفاوتهای در ضبط براساس نسخه قدیمی که من دارم:
۱/ شیراز در نبسته است بر کاروان (تذکر داده شده است - “از کاروان” بیمعنی است؛خصوص آنکه در مورد کاروانهایی که “از” شیرار “بیرون” می روند است - نه آنهایی که داخل می شوند - بر کسی/چیزی در را می بندند)
۲/ تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی (تذکر داده شده است)
۳/ ای بر در سرایت غوغای عشقبازان - همچون بر آب شیرین غوغای کاروانی. “غوغا” تکرار می شود (البته چندان مرجح نیست)
۴/ اشتر که اختیارش در دست خود نباشد - می‌بایدش کشیدن باری به این گرانی. شتر بار را به ناتوانی نمی کشد؛ بار گران را - و با صبر و حوصله - می کشد. می بایدش کشیدن: سرنوشتش اینست. اختیارش در دست خود نباشد: همان معنی. یای نکره در باری ربطی به “به ناتوانی” که قید “کشیدن” است پیدا نمی کند؛ باری به این گرانی: آن باری که اینقدر گران است.
لطفا تنها به تصحیحات فروغی تکیه نکنید. متشکرم.

7 نوشته:

خون هزار وامق خوردی به دلفریبی
دست از هزار عذرا بردی به دلستانی
دست در اینجا همان است که در بازیها مانند ورق بازی یا پینگ پنگ میگوییم.مانند یک دست دیگر بزنیم
که به برد برمیگردد یعنی بردن بازی
عذرا در بازی خوبان روزگار هزاری برنده دست است(سعدی اطمینان دارد که چنین است و تاکید میکند)
یا دست را از هزار خوبان دیگر از پیش برده و خون هزار وامق را ریخته.میلیونی شکار میکند عذرا

کانال رسمی گنجور در تلگرام