گنجور

غزل ۳۲۶

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش

قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را

گرد در امید تو چند به سر دوانمش

ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد

فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش

آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند

آتش عشق آن چنان نیست که وانشانمش

هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد

خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش

عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش

جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش

لذت وقت‌های خوش قدر نداشت پیش من

گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش

نیست زمام کام دل در کف اختیار من

گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش

عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من

بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش

پنجه قصد دشمنان می‌نرسد به خون من

وین که به لطف می‌کشد منع نمی‌توانمش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » ای جان جان بی من مرو » ساز و آواز شکسته "دست به جان نمی رسد"

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بیژن نوشته:

با سلام و درود
رشته بنده ادبیات نیست اما به اشعار کهن علاقه وافر دارم! این نکته را می خواستم عرض کنم که به نظر این حقیر مصرع “گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش” از نظر وزنی با دیگر مصرع های هم قافیه، همسان نیست. لطفا بررسی بفرمایید.
با سپاس فراوان

الف لیل نوشته:

با بیژن موافقم. شاید لازم است جور حاصی خوانده شود. مثلا گر پس از این دمی چنان یابم و قدر دانمش

امین افشار نوشته:

درود بر همگان

در خواندن مصراعی که می گویید کافی است پس از مکث از پس واژه “چنان”، باقی ” یابم (و) قدر دانمش” خوانده شود. صد البته وزن شعر استاد سخن همواره برقرار و درست است.

لذت وقت‌های خوش، قدر نداشت پیش من
گر پس از این دمی چنان… یابمُ قدر دانمش

نیلوفر نوشته:

درود
کسی میتونه معنی یکی مونده به آخرو شرح بده؟ تا ز جهان جهانمش منظور چیست؟ سپاس

... نوشته:

نیلوفر بزرگوار
جهانمش یعنی «جهانم او را»، یعنی «او را بجهانم».
از مصدر جهاندن، صورت متعدی فعل جهیدن.
ز جهان جهانمش به زبان ساده یعنی او را بکشم.
به طور خلاصه و ساده بیت میگه: «عشق تو گفته بود که سعدی آرزوی منو داره و تا نکشمش دست از عاشقی برنمیداره.»
البته در بیت بعد هم به همین موضوع اشاره میکنه و میگه دشمنانم که نمیتونن منو بکشن، ولی این که داره از روی لطف میکشه نمیتونم مانعش بشم.

بابکى دیگر، نوشته:

خانم نیلوفر گرامى،
جهانمش از جهاندن مى آید که مى شود به جهش درآوردن، پراندن…
تا ز جهان جهانمش یعنى تا من از جهان به پروازش در آورم ؛ من از جهان بپرانمش…

نیلوفر نوشته:

سپاس از شما دوستان گرامی ^_^

مسعود نوشته:

همایون شجریان مصرع اول بیت دوم را اینگونه میخواند:

قوت شرح عشق تو نیست زبان ، خامه را
یعنی بعد از زبان مکث میکند که به نظر من باید زبان خامه را به دنبال هم خواند… یعنی حرف ن کسره دارد
مثل این بیت خواجه حافظ:
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

محمد نوشته:

دوستانی که به وزن یک مصرع ایراد گرفتن…
ایرادشون به جا هست…
اما باید دونست که این غزل از غزلیات قدیم شیخ هست … یعنی غزلیاتی که در سنین حدود ۱۸تا ۲۲سالگی شیخ سروده شدن…
یعنی تخته مشق تمرین شیخ برای شاعر شدن در حجره های نظامیه ی بغداد و به تعبیر استاد زرین کوب تحفه هایی برای طلاب نظامیه…
طبیعتا هیچ کس از اول کار استاد نبوده اما شیخ ما در همین سنین این غزل رو سروده که به تحقیق از ناب های خیلی از شعرای زبردست بهتره.
بعد از غزلیات قدیم بدایع و بعد از اون طیبات که ناب های شیخ رو تشکیل میده و در اخر خواتیم شیخ در اوج دوران پختگی و پیری …

حمیدرضا محمدی نوشته:

@بیژن @محمد:
در تأیید جناب افشار وزن مصرع یاد شده صحیح است فقط دارای سکتهٔ عروضی است.
در وزن شعر فارسی می‌توان «فعلن» را به «فع لن» تبدیل کرد.
اغلب این اتفاق در آخر مصرع‌ها می‌افتد به همین دلیل متوجه آن نمی‌شویم. در اینجا استثنائا سکته در میانهٔ مصرع اتفاق افتاده و به قول جناب افشار به جای «یابم و» آمده «یابم» که با اطلاع از قاعدهٔ یاد شده اشکالی بر این مصرع وارد نیست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام