گنجور

غزل ۲۷۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود

نقش او در چشم ما هر روز خوشتر می‌شود

عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد

بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر می‌شود

دیگران را تلخ می‌آید شراب جور عشق

ما ز دست دوست می‌گیریم و شکر می‌شود

دل ز جان برگیر و در بر گیر یار مهربان

گر بدین مقدارت آن دولت میسر می‌شود

هرگزم در سر نبود اندیشه سودا ولیک

پیل اگر دربند می‌افتد مسخر می‌شود

عیش‌ها دارم در این آتش که بینی دم به دم

کاندرونم گر چه می‌سوزد منور می‌شود

تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشست

ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر می‌شود

غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش

باز می‌بینم که در آفاق دفتر می‌شود

آب شوق از چشم سعدی می‌رود بر دست و خط

لاجرم چون شعر می‌آید سخن تر می‌شود

قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود

چون همی‌سوزد جهان از وی معطر می‌شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پارسا نوشته:

عالی بود غالی بود محشر

محمد.ک نوشته:

فوق العادهست …آخه یعنی چی آدم دیوونه میشه … خدا رو شکر این شعر رو اتفاقی دیدم و خوندم

ابراهیم نوشته:

یکی از الطاف خداوندی این است که شیخ سعدی را در زبان فارسی داریم.
حس اعتماد به نفس شیخ بیهوده نیست وقتی سخن خویش را قول مطبوع می داند الحق که چنین سخنانی نیاز به چنین جرات و اعتمادی دارد

جواد علی آبادی نوشته:

انواع ناملایمات و تلخی های زندگی مانند بیماری ها و ازدست دادن عزیزان و … برای من مانند شکر شیرین است چون دست یار به من عطا می کند. “دیگران را تلخ می آید شراب جورعشق….. “این بیت ارزش آن را دارد که تمام مردم دنیا فارسی بدانند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام