گنجور

غزل ۲۷۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

تا منتهای کار من از عشق چون شود

دل برقرار نیست که گویم نصیحتی

از راه عقل و معرفتش رهنمون شود

یار آن حریف نیست که از در درآیدم

عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود

فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست

ور کوه محنتم به مثل بیستون شود

ساکن نمی‌شود نفسی آب چشم من

سیماب طرفه نبود اگر بی سکون شود

دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار

کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود

جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد

تا زعفران چهره من لاله گون شود

دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت

رخت سرای عقل به یغما کنون شود

چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل

ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » شب وصل » ساز و آواز (قرچه، رضوی،...)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

zahra نوشته:

غزلی کاملا زمینی و احساسی
نکات قابل تامل بیشتر در بیت ۳ که حریف را بهتر است هم پیاله معنا کنیم و بیت ۵ جنبش اشک و تشبیه آن به سیماب که البته سیماب در ادبیات فارسی نماد لغزندگی و بی قراری دارد بهتر است اینگونه معنا شود که حتی لحظه ای اشک من آرام نمی گیرد به مانند سیماب که جای شگفتی نیست اگر بی قرار است .
زعفران چهره و لاله گون بودن هم همان استعاره های همیشگی در ادبیات فارسی برای زردی چهره و قرمزی گونه است

محسن کوچکی نوشته:

با سلام
نکته ی ظریف و زیبایی در بیت هفتم نهفته است که نباید از آن غافل شد.امیدی که شاعر از دوست دارد که با آمدنش چهره اش را سرخ وبشاش گون کند و جز دیده ی با اشک خونین هیچ کس خواسته اش را اجابت نمی کند .سعدی به شکل هنرمندانه ای لاله گون شدن چهره را که ناشی از دو حس متضاد است به دیده و دوست نسبت می دهد.
نکته ی دیگر نسبت دادن دوست به دیده است که با توجه به نکته ی فوق به نظر نمیرسد تعریض و کنایتی در کار باشد

امیرحسین نوشته:

در بیت چهارم به جای “کوه محنتم” “کوه محتشم” هم ذکر شده

حسن نوشته:

این غزل روا روزی هزار بار باید با صدای استاد شجریان شنید.به نهایت میرسونه زیبای این غزل سعدی رو

کیانوش نوشته:

درود،
در زیبایی و دلبرانگی این غزل شکی نیست ولی در عجبم از اصرار سروران و صاحبنظران بر زمینی بودن آثار شیخ اجل! نمی دانم این که (شاید) معلوم شود که این اشعار هیچ پایه ی معنوی و فرازمینی نداشته اند چه ارمغانی برای ما دارد؟!
توصیه می کنم غزل ۳۳ حضرت سعدی را مطالعه نمایید. از نظر بنده گواه جالبی بر رد این ادعاست …

فیروزه سعادت یار نوشته:

جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفران چهره من لاله گون شود
جناب آقای کوچکی ِ بزرگوار
سلام
سرخ و گلگون کردن چهره، در این بیت کار میزبان یا شاعر نیست که مثلا خودش چهره را برای رسیدن دوست گلگون کند. بلکه بیانگر تنهایی و انتظار بیش از حد عاشق است که علاوه بر این که دوست به او سرنمی زند، تنها اشک خون هست که چهره اش را گلگون می کند.یعنی اگر معشوق یا دوست بیاید، چهره از دیدنش شاد و گلگون می گردد حالا هیچ دوستی سر نمی زند. فقط دیده، یا چشم، دارد مهربانی می کند و دلش برای شاعر، سوخته و دارد از این عشق و تنهایی خون می گرید تا چهره ی زردِ شاعر ِ عاشق را قرمز کند!
یک نوع زیبایی خاص در این بیت است که هم پارادوکس و هم حسن تعلیل و هم ذمّ شبیه به مدح است.
حسن تعلیل برای اینکه علّت گریه کردن و اشک خون ریختن را مهربانی و دلداری چشم گفته است. پارادوکس یا متناقض نما را هم که درمی یابید؛ تناقض غصّه و تنهایی و گلگون چهره شدن!
ذم، برای اینکه ما حس می کنیم دارد مهربانی و خوبی گریه را می گوید اما اشک خون ریختن، کجا خوب است؟!

فیروزه سعادت یار نوشته:

خیلی زیباست:)

فیروزه سعادت یار نوشته:

بله آقای کیانوش درست می فرمایند اصلا زمینی نیست.
اگرچه از نشانه های زمینی برآمده و به استعاره، یادآور مجازهای زمینی است.

رضا آفاق نوشته:

به نظر من که صد البته آسمانی ست. ماندگاری و طراوت همیشگی اشعار سعدی خود ش گواه این ادعاست.
اصولا به نظر من شاعرانی مثل شیخ اجل و امثال اون, قاصدا اشعارشون رو طوری بیان میکنند که هر کسی میتونه زمینی یا آسمانی برداشت کنه. ولی جالبتر اینه که برای اونهایی که آسمانی برداشت میکنن, کنایه ها و اشارات و رموزی قرار داده که در اصل فقط بین خودشون رد و بدل میشه و هر دو, یعنی هم کسی که برداشت زمینی داره, وهم کسی که آسمانی, با خوندن غزل به حظ کافی میرسن…

شمس الحق نوشته:

آسمانی ست !!..امثال اون !!.. قاصدا!!اشعارشون !!.. هرکسی میتونه برداشت کنه !.. جالبتر اینه .. برداشت میکنن !!.. قرارداده .. رد و بدل میکنن!!..داره با خوندن غزل به حظ کافی میرسن !!!!
آقا رضای عزیز و محترم ! حضرتعالی در انشای پنج سطر به زبان مادری خود ۱۲ غلط املایی دارید ، توصیه حقیر به جنابعالی اینست که بعوض پرداختن به امر پیچیده ای همچون عرفان اسلامی در شعر استاد سخن که ابداً در صلاحیت شما نیست ، زبان فارسی خود را ترمیم و تصحیح بفرمایید که قادر باشید معانی ساده و مفاهیم غیر پیچیده را بیان بفرمایید . امید است عرایض حقیر را که معلم سالخورده و بازنشسته ادبیات زبان فارسی است بپذیرید و بدانید که قصد و غرض بنده تنها کمک به تصحیح زبان نوشتاری شماست و حیرت میکنم که جوانی که اشعار دلنشین و نغز سعدی را می خواند ، چگونه فضای یک محیط ادبی را اینچنین با نوشته خود که بیشتر به محیط فیسبوک وطنی شبیه است آلوده میکند ، آخر ای جوان رعنا ! در این سایت بیش از ۳ میلیون بیت شعر از آثار ادبی بیش از ۵۰ شاعر پارسی زبان درج گردیده است ، شما در میان این سه میلیون بیت که شامل ۳۰ میلیون کلمه فارسی است و با رنج زیادی گردآوری شده ، ببینید میتوانید یک کلمه مشابه امثال اون و اشعارشون را بیابید ؟ دریغ است که آغاز کار شما اینچنین باشد ! خواهش میکنم از سخن تند حقیر رنجه مشوید و بر من خشم مگیرید که ۲۰ سال دیگر هنگامی که نتایج این سخن تند را بدروید بر من خدایش بیامرزاد خواهید گفت .

رضا آفاق نوشته:

جناب شمس الحق عزیز
اینجا یک فضای دوستانه و صمیمی است و بنده هم سعی داشته ام تا متن خود را به زبانی دوستانه بیان کنم. وگرنه رنگ و لعاب دادن به یک متن, و نوشتن آن به شکل رسمی و ادبی, کاریست بس ساده.
درضمن از حضرت عالی انتظار میرود به عنوان یک معلمبا سابقه, ابتدا در راستای تشویق افراد مشتاق و فعال تلاش نموده و سپس اعمال نقدبفرمایید.
و این خود گواه بر عدم صلاحیت شما نیز میباشد. چرا که روش غلط و زننده ای بوده و ایجاد دلزدگی در افراد علاقه مند میکند. و البته
به نظر حقیر, بهتر آن بود که ابتدا در باره ی مفهوم متن,اعمال نظر فرموده و سپس به روشی ادیبانه انتقاد خود را نیز اعلام می کردید.
در ضمن غلطی که از واژه قاصدا گرفتید نیز نابجاست. چرا که قاصدا به معنی (از قصد ) بوده و در اینجا نیز به درستی استفاده شده.
باقی غلطهایی که گرفته شده نیز صرفا به دلیل محاوره بودنشان است. وگرنه نوشتن آن کلمات به صورت کتابی برای بنده زحمتی نبود..
با کمی دقت به متون بالاتر متوجه میشدید که تنها من نبودم که کلمات را به صورت محاوره نوشته.

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز ، جناب آفاق ! حق به تمامی با شماست و من از اینکه دل جوان زیبایی چون شما را مکدّر ساخته و آزردم ، شرمنده ام ! از جای برخواسته ، عذرخواهی می کنم و امیدوارم این پیرمرد نادان خرف و ابله را ببخشید که آفتاب عمرش رو به غروب دارد و هنوز نمی داند با مردمان چگونه باید سخن گفت ، آری دوست عزیز همۀ اینها از پیری است ! حکایت پیرمرد رنجور و طبیب را در دفتر دوّم مثنوی مولوی بیابید و بخوانید که با این بیت آغاز می شود :
“گفت پیری مرطبیبی را که من / در زحیرم از دماغ خویشتن
والخ ..
ای بسا شیرینی این قصه ، تلخی کلمات حقیر را از دل صاف و جوانتان بزداید .

رضا آفاق نوشته:

نفرمایید استاد.
شرمسار شدم از خواندن پاسخ شما
و صد البته غمگین و آزرده.
ابدا مراد اینجانب خدای نکرده نکوهش انسان محترمی چون شما نبوده و سرزنش شما از جانب خودتان نیز به هیچ وجه برای بنده قابل تحمل نیست.
حقیر هم به نوبه ی خود مراتب عذر خواهی را به جای آورده و از حضور محترم حضرت عالی پوزش می طلبم.

غلامی نوشته:

با سلام
امیر حسین نوشته است در بیت چهارم به جای کوه محنتم ، کوه محتشم هم آمده است، در هیچ نسخه ای محتشم نیامده ، آمده بود هم کاملا بی معنی بود.این اشتباه از نادرست خوانی استاد شجریان به ذهن مخاطبان رسوخ کرده است.

ادب دوست نوشته:

آواز جناب شجریان را نشنیده ام ، اما اگرآنگونه که جناب غلامی میفرمایند ایشان به جای محنتم

محتشم خوانده باشند نه تنها مایه شگفتی که هم اسباب تاسف است ( آقای شجریان سابغه بد خوانی دارند ، نه تا به این پایه )

علی نوشته:

جناب ادب دوست، توصیه میکنم پیش از ابراز تاسف، در املای فارسی خود دقت کنید. سابقه صحیح است.
علاوه بر این، جای تعجب است که ما بدون دقت به هیچ نکته ی دیگری تنها به قضاوت و صدور گزاره های قطعی اصرار میورزیم!

ادب دوست نوشته:

علی آقای دقیق،
ابراز تاسف از بد خوانی آقای شجریان، قضاوت و صدور گزاره قطعی محسوب نمی شود. حرف ق و غ در بسیاری از کلید برگها خاستگاه واحدی دارند و امکان سهو القلم، بسیار، سپاس از یاد آوری

نی ما نوشته:

“محنتم” البته که بصورت “محتشم” هم در برخی از نسخه ها ذکر شده است، برای نمونه :

غزلهای سعدی / به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی / چاپ اول / انتشارات سخن / ص ۲۵۳

بنا بر این نسخه، جناب شجریان هم صحیح خوانده اند …

7 نوشته:

فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست
ور کوه محنتم به مثل بیستون شود
کوه محنت=غم بسیار و سنگین
اگر شجریان محتشم خوانده دیگر خیلی تو ذوق میزند چون میشود کوه باشکوه و انگار مسابقه بین کوهها هست نه بیان غم.البته گناه این بر گردن پیراستار نسخه ای هست که از روی آن خوانده شده و کمتر شجریان
جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفران چهره من لاله گون شود
زعفران در اصل زفران بوده که عربی شده
نام دیگر فارسی آن جادی میباشد و به دلیل تقویت نیروی جنسی شادی آور است همچون دارچین

گر کسی را زعفران شادی فزاید گو فزای
چون تو با غم خو گرفتی زعفران کس مخور

بی سواد نوشته:

جناب ۷،
برابر پارسی زعفران به گمانم کرکوم است، با صدای پیش ، در زبان ایتالیایی کرکوما زرد چوبه را میگویند.

7 نوشته:

اگر کرکوما به ایتالیایی هست و به معنی زردچوبه،حدسم این هست به انگلیسی هم زردچوبه معنی میدهد نه زعفران و شاید حرف صدادار آخر را ندارد.
اگر کلمات دیگر هم باشد من نمیدانم ولی جادی را یقین دارم

7 نوشته:

نتیجه جستجوی مترجم گوگل:
زردچوبه به انگلیسی=Turmeric
زرد چوبه به ایتالیایی=curcuma

زعفران به انگلیسی
۱/ saffron
2. crocus
زعفران به ایتالیایی
zafferano
زعفران به آلمانی و فرانسوی
Safran
زعفران به اسپانیایی و گالیسیایی
azafrán

بی سواد نوشته:

درود بر ۷ گرامی،
کروکوس انگلیسی به گمانم گشته همان کرکوم خودمان است.

7 نوشته:

من هم اینک این تصنیف رو گوش میکنم که استاد شجریان کوه محنتم را کوه محتشم خواند و تعنت را هم نادرست خواند.
ta’annot نه ta’annat

در قیاس با فوتبال کوه محتشم یکراست کارت سرخ دارد

7 نوشته:

محمد معتمدی جانانه خوانده:
http://tiny.cc/jo-esh

کانال رسمی گنجور در تلگرام