گنجور

غزل ۲۰۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد

یاری که تحمل نکند یار نباشد

گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت

بسیار مگویید که بسیار نباشد

آن بار که گردون نکشد یار سبکروح

گر بر دل عشاق نهد بار نباشد

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی

تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

آهنگ دراز شب رنجوری مشتاق

با آن نتوان گفت که بیدار نباشد

از دیده من پرس که خواب شب مستی

چون خاستن و خفتن بیمار نباشد

گر دست به شمشیر بری عشق همان است

کانجا که ارادت بود انکار نباشد

از من مشنو دوستی گل مگر آن گاه

کم پای برهنه خبر از خار نباشد

مرغان قفس را المی باشد و شوقی

کان مرغ نداند که گرفتار نباشد

دل آینه صورت غیب است ولیکن

شرط است که بر آینه زنگار نباشد

سعدی حیوان را که سر از خواب گران شد

در بند نسیم خوش اسحار نباشد

آن را که بصارت نبود یوسف صدیق

جایی بفروشد که خریدار نباشد

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۵۰۹

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احسانالله نوشته:

“کن مرغ ” اشتباه، و “کان مرغ” صحیح است.

پاسخ: با تشکر از شما تصحیح شد.

👆☹

غلامرضا نوشته:

آن را که بصیرت نبود یوسف صدیق درست است

👆☹

ناشناس نوشته:

بعد از آهنگ دراز (و) دارد

👆☹

behzad نوشته:

بسیار زیبا
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت//بسیار مگویید که بسیار نباشد

👆☹

7 نوشته:

بیت ۸
باور مکن عشق مرا به گل مگر پاپتی باشم و بی خبر از خار آن

👆☹

7 نوشته:

گر دست به شمشیر بری عشق همان است
کانجا که ارادت بود انکار نباشد
دست گلت درد نکند اگر مرا کشتی دوست اراتمند شما سعدی

👆☹

محمد ثنائی نوشته:

بیت ۸
اگر ادعا کردم عاشق گلم باور نکن، مگر اینکه پای برهنه ام از شوق وصال گل متوجه خار (خار هایی که پای برهنه ام را می خراشد) نشود
بیت ۹
مرغان قفس را المی باشد و شوقی / کان مرغ نداند که گرفتار نباشد
در مورد این بیت این معنی به نظرم می رسد که گمان می برم درست تر است، اگر اساتید فن اطلاع بیشتر دارند، بفرمایند:
مرغان قفس (عاشقان گرفتار عشق)، درد واشتیاقی را تجربه میکنند (تجربه عشق برایشان هم سخت و هم دلکش است) که آن مرغی که در قفس نیست (انسانی که عاشق نیست) این تجربه را نمی فهمد

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.