گنجور

غزل ۱۲۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند

ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف

من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت

خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد

هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ادیب خوانساری » موسیقی آوازی ایران ۳ » درآمد (آواز اصفهان)

برگ سبز » شمارهٔ ۲۵۸ » (سه گاه) (۱۳:۲۲ - ۲۵:۰۲) نوازندگان: همایون خرم (‎ویولن) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۳۲ » (دشتی) (۰۷:۳۴ - ۱۰:۰۷) نوازندگان: مرتضی محجوبی (‎پیانو) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۲۰ » (ابوعطا) (۱۲:۵۲ - ۱۳:۵۳) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

رضا شاه نظر » تک آهنگ های رضا شاه نظر » خبرت هست؟

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

با سلام
به نظر شما بیت:
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
به شکل زیر نبوده:
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که از چشم تو به انعامم نیست
؟

پاسخ: با نسخهٔ چاپی مقایسه شد، متن درست است. تغییری اعمال نشد.

دکتر ترابی نوشته:

یا من نیافته ام ، یا فراموش شده است . غزل زیبای : خوشتر از ایام عشق ایام نیست بامداد….و باد صبح خاک شیراز آتشی است هرکه را در وی فتاد، آرام نیست

داتیس خواجه ئیان نوشته:

چه غزل عجیبی است، در یک سفر نسبتأ طولانی شبانه چنان مشغولم کرده به خود که «خبر از عامم نیست».
اول از همه سوگند دادنهای سعدی به چه زیبایی از چشمان یار به چشمداشت خویش:
«به دو چشم تو [قسم] که چشم از تو به انعامم نیست»… قسم به دو چشم تو که چشم به اِنعام و توجهی از طرف تو ندارم…. ، چه لطف کنی و چه نداری، دوستت دارم.
و سپس همپایی سوگندش به خدا و به سراپای یار که استفاده از «دوست و دشمن» و «اندیشه و دشنام» متعارض در معنابخشی یک بیت: «که از دوستی‌ات، خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست»
دوم: سوگند می‌خورد این بار به چشمان خود (به همین دیده) در برابر سوگندی که در بند قبلی بیان کردم، به چشمان معشوق «به دو چشم تو که …»
سوم: چهار بار «بینایی» در یک بیت: «چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم، به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست». به ترتیب چشم، دیدم، دیده و دیدن که چهار بار بینایی را در یک بیت آورده. به یاد حافظ که شش بار هلال و مشتقات دایره را در یک بیت آورده است: «هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش، که باشد مه، که بنماید، ز طاق آسمان ابرو». به ترتیب شش نیم دایره: هلال، طغرا، ابرو، مه، طاق آسمان، دوباره ابرو». قدرت نمایی می‌کنند شاعرانمان با استفاده از عناصر همگون در یک بیت کوتاه.
چهارم: بیت سوم چقدر مرا یاد بیت دیگری از حافظ انداخت:
سعدی: «میل آن دانه خالم نظری بیش نبود، چو بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست» (آمدم یک نظر آن خال چهره را ببینم، وقتی دیدمش دیگر اسیر دام شدم و گرفتار)
و حافظ به چه زیبایی: « به تماشاگه زلفش، دل حافظ روزی، شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند».
و پنجم: مقطع «سعدیا نامتناسب حَیَوانی باشد، هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست» اشاره‌ای است بر مطلع غزل دیگر این شیرین سخن که: «دل نخوانند که صیدش نکند دلداری»!
درخواست: ای کاش سایت خوب گنجور اعراب‌گذاری را اضافه کند تا زحمت خواندن و فهم را برای خوانندگان کم کند. ادبیات فارسی بدون اعراب‌گذاری و کمک به خواندن صحیح، مشکل می‌شود. چنین قند شیرینی را مشکل نکنیم، گرچه «همه دانند که در صحبت گل خاری هست» :)
این هم تأملات من بر این غزل ناب سعدی، که اکنون در قطار و در حال سفر نوشته‌ام. سپاس از کلام سحرآمیزش که نفهمیدم «یک لحظه بود این یا شبی کز عمر من تاراج شد، ما همچنان لب بر لب و نابرگرفته کام را» …..

کسرا نوشته:

جدا از استعداد خاص و خدادادی سعدی در سرودن اینچنین اشعاری… مرهبا به معشوقه ی سعدی که کار استاد سخن رو به جایی کشید که شعرهایی سرود که هنوز بعد از گذشت قرنها با خواندن آثار جاودانش قلب در سینه بی قراری میکند… سعدی درد عشقی کشید که امروز رسوایی های آن درد… درمان دردهای دل زخم خورده ی ماست…
به امید آنکه رسم بی وفایی از جهان برچیده شود زیرا سعدی دگری هرگز نخواهد آمد…
روح سعدی و معشوقه ی سبب شعرهای جاودان سعدی شاد ♥ ♥

شمس الحق نوشته:

جناب کسرا حضرتعالی که قادرید چنین نثر پاکیزه و نیکویی بنویسید ، چگونه است که همواره چنین نمی کنید . شما غلط انشایی ابداً ندارید و تنها یک اشتباه املایی کوچک که قابل گذشت است ، مرهبا بجای مرحبا .
اما حقیر را امشب با شما سخنی دیگر است ، فرزند عزیز همه جهان در مقابل توست و در آغاز عمر خویش بسر میبری ، شنیده ای که گفته اند ” خواستن توانستن است” سعدی خواست و ۱۲ یا ۱۴ سال در نظامیه بغداد درس خواند تا استاد سخن شد ، آیا وقت آن نرسیده است که سعدی دیگری در پس ۷۰۰ سال پا به عرصه بنهد ، چرا آن بزرگ تو نباشی کسری عزیز ، بخواه تا بشوی !

کسرا نوشته:

با سپاس و درود فراوان خدمت جناب شمس بزرگوار…
در جواب فرمایشات شما سرور گرامی باید عرض کنم که… ابتدا از نوشتن کلمه ی * مرهبا * از شما استاد گرامی و سایر دوستدارن زبان زیبای فارسی و ادبیات پوزش میطلبم… و اینکه حضرتعالی میفرمایید که * چگونه است که همواره چنین نمیکنید… * لازم به توضیح است که بخوبی میدانم منظور شما چیست… مدتی پیش در همین سایت گنجور ( ع ) نامی حضرت حافظ قربانش شوم را دقل باز و … خطاب کرد که بنده هم شرسارم اما به تندی با آن…سخن گفتم… گرچه به این مسئله واقف بودم که این سایت حرمت دارد و جای این سخنان گزاف نیست… لذا از همه ی حضار و سروران گنجوری عذر خواهی میکنم….

کسرا نوشته:

و در ادامه عرایضم در قبال فرمایشات شما… حضرتعالی شمس گرامی با لطف و محبت مثال زدنی فرمودید که * وقت آن نرسیده است که سعدی دیگری…* لازم به ذکر است که بنده جواب این محبت شما را با سخنان بیهوده ی خود داده ام در همین سایت گنجور _ اشعار حافظ _ غزل شماره ی ۲۱۶ * آن یار کز او خانه ما جای پری بود*
و لازم میدونم که از شما تشکری ویژه کنم که با انتقادی نرم از شیوه ی صحیح نگارش نام بنده… در پایان فرمایشاتتان از عمد کسرا را * کسری نوشته اید… شما اشتباه نکردید جناب شمس اما خدا بیامرزد خواهر شما و پدر بزرگ مرا… آنمرحوم به دلیل اینکه نام بی نشان من هویت عربی به خود نگیرد … در ثبت احوال و در شناسنامه نام مرا کسرا ( ارادتمند اهالی گنجور) ثبت کرده اند…
شرمنده ام که طولانی شد جناب شمس
به امید موفقیت همه ی بزرگواران & دوستدارن سعدی.

کسرا نوشته:

جناب شمس این غلط املایی تقصیر بنده نیست… کیبورد کامپیوتر هم وقتی که به شعر های سعدی میرسد گویی مست میشود…
اصلاح میکنم اغلاط املایی متن بالا را… دوستدارن… * دوستداران * و شرسارم * شرمسارم *
:-) به بزرگی خودتان ببخشید…

شمس الحق نوشته:

جناب کسرا ازاینکه نام مبارک شما را اشتباهاً کسری نوشتم معذرت میخواهم ، اما دوست عزیز مقصود حقیر از “چرا همواره چنین نمیکنید” در مراسله قبلی ، اشاره به آن حضرت [ع] نبود ، آن گفتگوها را گنجور حذف کرد و جنابعالی نیز چون همگان فراموش فرمایید ، مراد حقیر آن بود و اکنون هم همینست که شما که قادرید چنین نثر شیوایی بنویسید [که در این صفحه میتوان دید] چرا و چگونه است که برخی از اوقات با روش دیگری که مخصوص مکالمه است و نه مکاتبه ، می نویسید ، مثلاً نمی گویید “آنها نان دارند” بلکه مرقوم می فرمایید “اونا نون دارن”
همین بود کسرای عزیز ، پرگوییم را ببخشید .

کسرا نوشته:

به روی چشم جناب شمس… از این پس تمام تلاشم را برای بهبود زبان نوشتاری بکار میبرم… با تشکر از راهنمایی و حسن نیت شما…

شمس الحق نوشته:

من از شما متشکرم کسرا جان که سبب شدید تا یک عزیز دیگر به فهرست بالا بلند دوستان محترم حقیر افزوده شود .

کسرا نوشته:

لطفا مرا دوست خطاب نکنید … غرق خجالت شدم… در جایگاه دوستی با استادی همانند شما نیستم جناب شمس… همین که بنده را یک * بنده ی خدا * یا دگر اگر خیلی محبت کنید شاگرد بنامید بس است مرا… این همکلامی و گفتگو با شما برای من سعادتی بود… به امید بلند بالاتر شدن لیست دوستان خوشوقت جناب شمس…

کسرا نوشته:

اجرای ساز و آواز این شعر در برنامه شماره ۲۵۸ برگ سبز با آوای استاد شجریان

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت ششم به نقل از حاشیهٔ تصحیح فروغی در یک نسخه به این شکل آمده:
«ور جهودی کند این بهره در اسلامم نیست»
ولی «متن مطابق است با نسخ قدیم»

مهرزاد نوشته:

مصرع دوم عطف به مصراع نخست و بدین معنی است:
اگر مانند یهودیان رفتار کنم، مسلمان بودنم هیچ ارزشی ندارد.

سپیده نوشته:

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

در باب مصرع دوم که جدا از مصرع اول نمیشه مفهومش کرد. در اسلام اگر در مقابل جور و ظلم کافر جهاد کنی ثواب محسوب میشه و واجبه. و حال این جور و جفایی که محبوب در حق عاشق میکنه رو حتی کافر با مسلمان نکرده و عاشق چطور میتونه جهاد و جدل کنه وقتی عاشقه و حتی این جهاد ثوابی هم براش نداره.

سعید نوشته:

با سلام
با توجه به اینکه جهودیان معروف به نزول خواری هستند من فکر کنم منظور اینست که اگر بخواهم مثل جهودها نزول خواری بکنم در اسلام بهره ای برایم نیست و درامدی ندارم. منظور کلی اینست که اگر میخواهی ظلم بزرگی بکنی دین اسلام اجازه نمی دهد و مسلمانی جایش نیست

محمدامین احمدپور نوشته:

جهود به معنای یهودی واهل دین یهود بارمعنایی منفی دارد و این لغت برساخته فردوسی درشاهنامه است و آن را درداستان براهام جهود ولنبک آبکش بابهرام آورده است.سعدی درمواضع متعدد تنفرش ازآنها راکه درمیان مسلمین به بی وفائی و غدر و نیز نجاست مشهوربودند آورده است ضمن اینکه درفقه اهل سنت اگرچه یهودیان جزء اهل ذمه هستند لیکن تفاوت چندانی با کافرندارند.سعدی درمواضع متعدد این لغت را بامعنای تحقیر به کاربرده:گرآب چاه نصرانی نه پاک است جهود مرده میشویم چه باک است!! یا درقطعه مشهورجدال جهود ومسلمان ومواضع متعدد دیگرکه مجال پرداختن به آنها دراین وجیزه میسورنیست.دراین بیت مقصود سعدی آشکاراست چرا که به معشوق میگوید:ای زیباروی، مهربان باش و ستمی که حتی کافران بی ایمان(نسبت به مسلمانان)روامیدارند را درباره من انجام مده.من اگرمانند جهودان منافق ودرعشق تو دو دل و بی وفا باشم بهر ه ونصیبی ازاسلام ندارم.تناسب کلمات کافر وجهود واسلام راهم درنظرداشته باشید.والسلام

علی رحیمی نوشته:

عرض سلام و ادب
در باب بیت
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
شاید مفروض شاعر بر این حجت باشد که
نازنین پروردگارا بر عاشقانت آن جور و ستمی( استعاره از سختیها و عذاب های دنیوی) را روا مدار که کافر روا نمی دارد آنرا بر غیر و اگر چون جهودان و یهود آن ظلم را بر خود و دیگران روا دارم دگر از مسلمانی مرا بهره و کرامتی نیست در درگاهت…

ارین نوشته:

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
در این دو بیت کاملا میشه فهمید که تمامی عرفا من جمله سعدی به دین هیچ دین داری صراط نیستند و فقط راه عرفان و عاشقی رو راه سودمندی و درست میدونن وسبک زندگیو تفکرشون تمامی قواعد دینی و مذهبی رو میشکونه و پارو فراتر از اینا میگذاره راهی که رندی میطلبه از عاشق.
و اوردن( جهاد و اسلام) در این بیت این است که برتری راه عارف نسبت به زاهد اثبات شود.

میثم نوشته:

سلام.جهد به معنای تلاش، مقاومت و مقابله است. شاعر در مصرع اول از معشوق تقاضای ظلم نکردن دارد و در مصرع بعد برای اثبات وفاداری خود برای خود این حق را قائل نیست که در مقابل معشوق مقاومت کند و حاضر است جور معشوق را تحمل نموده و مخالفت نماید تا بر عهد خود باقی بماند. این ویژگی از خصایص این دوره است که عاشق همه چیز خود را فدای معشوق میکند و برای خود حقی قائل نیست به خلاف سبک بازگشت که برای نمونه شاعر میگوید مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند.موفق باشید

امیر محمدی نوشته:

این بیت “نازنینا مکن آن جور که کافر نکند، ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست” من را به یاد بیت زیر از لسان غیب می اندازد:
هرچند بردی آبم، روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر وز مدعی رعایت
این ابیات توصیف حال عاشق “شاکی” است؛ اما مگر عاشق میتواند شکایت کند؟ لذا در عین شکایت شکر میکند:
زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت
اما این تمنای عاشق هم برای جلب توجه معشوق کارگر نیست و با بی مهری او روبرو میشود؛
یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت…

محمود نوشته:

جهود به اعتقاد اکثر یهودیان کلمه زشت و ناپسندی هست
یعنی اگر کار نادرستی کنم خدا از کار من ناراضیه

سهیل قاسمی نوشته:

نمی دانم «بهره» به معنی امروزی (سود سپرده مالی) زمان سعدی هم به کار می رفته یا نه. ولی چیزی که نخستین لحظه با خواندن این مصراع به ذهنم رسید:
جهود ها (یهودی ها) بازرگانانی بودند که پول نقد داشتند و از پول خود استفاده می کردند. یعنی قرض می دادند و با بهره اش پس می گرفتند. (در سریال محتشم یوز ئیل) ترکیه ای زمان عثمانی هم نشان می دهد که شاه یا اداره کننده حرم یا وزیر وقتی نقدینگی کم می آوردند به سراغ تاجران یهودی می رفتند.

در اسلام اخذ بهره بابت پول حرام است. به نظرم «بهره در اسلامم نیست» به این موضوع اشاره دارد. خواهش می کند که ای نازنین آن طوری جفا نکن که کافران هم نمی کنند! چون من هم اگر بخواهم مثل تو رفتار کنم نمی توانم.
همچنان که مسلمان هم اگر بخواهد مثل جهود ها پول نزول بدهد، طبق شریعت اش بهره ای به او تعلق نخواهد گرفت! من هم بخواهم با تو جور و جفا کنم بقول امروزی ها اسلام دست و پای من را بسته!

گوشه نشین نوشته:

ای یار نازنین من , ستمی را که کافر هم مرتکب آن نمی شود بر من روا مدار زیرا اگر در اثر این ستم, زفتار جهودانه پیش گیرم از اسلام بهره ای نخواهم برد. (شرح غزلهای سعدی دکتر محمدرضا برزگر خالقی و دکتر تورج عقدایی ) نشر زوار ص ۲۸۴

بدر الدین نوشته:

سلام علیکم بر ادب دوستان بوستان ادب فارسی
از نظر بنده شعر چون دارای محذوفات است ربط بین دو مصرع سخت بدست می آید.

لذا :
ای نازنین یار من، آن جور را به من مکن که اگر بکنی کافر میشم.
نتیجه جور تو می شود کافر شدن من یعنی اگر جور کنی من کافر میشم و اگر یهودی شوم(که نوعی از کفر است) دیگر در زمره مسلمانان نیستم.
جور تو => کفر من(=یهودی شدن من)
کافر و یهودی شدن من => بی بهره شدن از مسلمانی

نازنینا، مکن آن جور که تو کافرم نکند
و اگر یهودی(کافر ذمّی) شوم دیگر بهره از اسلام ندارم.

حال، چرا یهودی شدن را در اینگونه ابیات مطرح میکنند خودش بحث دیگری ست.

موفق باشید
یا زهرا

کمال داودوند نوشته:

یعنی درنومیدی بسی امید است
ودرنتیجه طاقت برای رسیدن به مقصد
همواره موردنیاز.

فرزاد نوشته:

با سلام و درود بر دوستان اهل دل.
مفهوم زیبایی که در این شعر سعدی بزرگوار بیان شده اشاره به فرمایش یکی از بزرگواران داره که بیان میکنند :((آدم شدن چه مشکل، انسان شدن محال است)) یعنی انسانیت و و داشتن خوی و صفت انسانی به دین و مذهب نیست به ذات انسان بر میگرده و حالا این که فلان مذهب باشم بهتر از فلان مدهبه که در رفتار و اعمالشون کم لطف هستند یا اگر فلان نژاد بودم بهتر از این نژادی هست که هستم، دردی رو دوا نمی کنه. چه بسا در مذاهب و نژادها و سرزمینها و درون افراد مختلف، کسانی هستند که رفتار و اعمالشون هم به انسانیت تشابه داره ولی از مذهب فاصله داره و همینطور افرادی هم هستند که در مذهب غرق هستند ولی در موضوع مهم حفظ و نگهداری کرامت انسانیت و ارزشمندی اون گوهر ناب الهی متاسفانه کمی کمرنگ شدند.

ایرج نوشته:

دوستان گرامی گنجور،از این بیت که بر اثر آموزه های مذهبی سعدی گفته شده است ،بهتر است بگذرید . به یک مناظره دینی دامن نزنید.اگر یک کلیمی از شما گله مند بشود ،چه پاسخی دارید که بدهید؟این نوعی تفرقه افکنی است و برای سایت ادبی زیبای شما مناسب نیست.

حسین اسماعیلی نوشته:

با سلام
منظور از بیت نازنینا مکن ان جور.‌‌..این است که ای نازنین بر من ستمی نکن که کافر نمیکند که من اگر آن ستم را بر یهودی (کافری)بکنم از اسلام بهره نبرده ام یعنی که ان ستم خارج از دستورات اسلام راجع به جهاد در برابر کافران است.

7 نوشته:

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره اسلامم نیست

ناز ناز من جوری به من ستم روا مدار که کافر هم روا نمیدارد باور کن آه و فغان من دروغین نیست که اگر اینچینن باشد از جهودم و مسلمان نیستم

7 نوشته:

اگر به بیتهای پیشین یک نگاه کوتاه بیفکنید خواهید دید همه سخن شاعر این است که سرگشته است و دربدر ،اسیر است و بیچاره،آس و پاس است و این بیچارگی و سرگشتی را به سرگشتگی یهود نسبت داده و میگوید واقعا سرگشته و بیچاره است.

محمدامین احمدپور نوشته:

عجیب است که دراین سایت هرچیزبی ربط وغیرتخصصی منتشرمیشود!چرادوستانی که تخصصی درادبیات ندارند نظرمیدهند وتوجیهات باطل ازیک شعرساده سعدی میکنند؟

محمد نوشته:

کسی در یادداشتهای بالا نوشته جهود برساخته فردوسی در شاهنامه است. چنین سخنی مطلقا نادرست است . واژه “یهود” عبری است و از واژگان کتاب مقدس وارد فرهنگ ایران شده اما سابقه این ورود دو هزار سال است و همگام با واژگان زبان فارسی متحول شده و معادل فارسی آن شده است ” جهود “. چنین تبدیلی به دلیل یک قاعده تاریخی زبان فارسی است که طبق آن ی آغازی واژگان فارسی میانه به ج در فارسی نو تبدیل شده است. بسیاری از واژگان فارسی که ج آغازی دارند محصول این تحول تاریخی هستند. مانند: “یو ” فارسی میانه که شده ” جو” (گیاه خوردنی شبیه گندم) . و مانند “یوان ” فارسی میانه که شده “جوان” فارسی نو.
همانطور که در فارسی نمیگوییم “یو” ، “یوان” بلکه میگوییم جو، جوان. واژه معادل درست در زبان فارسی میشود جهود.
بنابراین وقتی در فارسی میگوییم جهود در حال فارسی حرف زدن و بکار بردن کلمه ای فارسی هستیم درحالیکه به کار بردن واژه یهود یعنی کاربرد خالص واژه ی عبری مطابق اصل کهن کتاب مقدس.

بابک نوشته:

گویا سه هزار سال پیشتر زمانى که پادشاهى متحد ایسراییل به دو بخش تقسیم شد، بخش جنوبى آن جودا (Juda) بود که در گویش خود آنان با “ج” تلفظ مى شده، و پس از آن جهودان یا یهودیان را مشتق شده از این بخش مى دانند…
بر هیچکدام از دو واژه ایرادى نیست، الا زمانى که صفاتى ناباب بر آنان مى بندند…

احمد نوشته:

درتفسیراین مصرع میتوان یکی. ازدوفرض ذیل رالحاظ کرد:
۱_جهود دراصل جحود بمعنی «انکارکسی باعلم به برحق بودن او »
که باقبول این فرض که اشتباه درکتابت است ،معنی قابل اعتنایی حاصل میشود
۲_جهودی رابمفهوم مظلوم نمایی که درامثال وحکم ما مثل «جهودبازی»مبضوط است.که حتی دردیگر فرهنگ ها این
مظلوم نمایی بعنوان خصلت اقلیت ها درج گردیده است.
که بافرض اول تفسیر آنستکه «نامسلمانم اگر حق معشوق بودنرا
انکارکنم. وبالحاظ فرض دوم «نامسلمانم اگر ازجور تو مظلوم نمایی
کنم»

مسعود نوشته:

در باب بیت
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
بنظر من مصراع دوم معنی بسیار ساده ای داره و نیاز به این همه پیچیدگی نیست. و در نایید مصراع اول می باشد.
یعنی اگه یهودی باشم دیگر مسلمان نیستم و بالعکس.
و در کل بنظرم این معنی رو میده:
ای نازنین جور بسیار مکن مگرنه دیگر نازنین من نیستی

مصطفی نوشته:

با سلام جهود در این بیت از جهد به معنای تلاش گرفته شده است و معنای مصرع دوم با توجه به کل بیت به این معنیست که حتی اگر جور و ظلمی را که حتی کافر هم آن را انجام نمیدهد در مورد من روا داری اگر در برابر تو تلاشی داشته باشم تا مانع تو شوم هیچ بهره ای از مسلمانی ندارم(مسلمان نیستم)

محمدرضا نوشته:

سلام
این فایل صوتی که قرار دادید به نظم خیلی ضعیف است و اگر اینگونه صوت ها قرار داده نشوند بهتر خواهد بود

یونس نوشته:

هرکسی از ظن خود یار این بیت سعدی شد و از نظر من هیچ کدام “اسرار درونی آن را نجستند” و همچنان سوال به جا ماند.

آیدا مدرسی نوشته:

نوژین…:(:(

نازنین نوشته:

معنی بیت دوم چیست؟ “خالی از ذکر تو عضوی…”
ممنون

7 نوشته:

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
به نظرم نیم بیت نخست به گونه پرسشی باشد و همراه تعجب و شگفتی: عضوی از من یاد تو نکند!؟این چه سخنی هست.
نیم بیت دوم: یک سر مو هم در تن من نیست که به اشتباه بیفتد که یاد تو نکند

پدرام نوشته:

با سلام
نظر حقیر راجع به بیت”نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست”:
ابتداعا عرض کنم که بنده فقط یک دوستدار ادبیات هستم و قطعا نظر همه ی دوستان از بنده اولی تر است اما بعد…
معتقدم بیت مذکور نقطه ی عطف این سروده ی بسیار زیباست؛به این معنی که تا قبل از این بیت شاعر به نوعی به بیان آلام آنچه از فراق یا جور معشوق نسبت به خویش رفته است؛می پردازد اما از این بیت به بعد،این معنی را به معشوق متذکر می شود که در ره عشق پاکبازی خواهد نمود(گو همه شهر به جنگم بیایند یا نیایند-با ملامت از پا نمی نشینم-بیمناک از دشنام نیستم-عشقت را به خاطر انعام نمیخواهم
که مفهوم اخیر یادآور سروده ی دیگر سعدی که می فرمود:”حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم”)لذا به نظر می رسد که شاعر به معشوق می گوید در راه عشق اگر لازم باشد جهود شود؛چه باک!؟در این صورت(در صورتی که صلاح عشق در عمل به آیین جهود باشد)بر آیین مسلمانی ماندن بهره ای برای عاشق ندارد.

Mohsen نوشته:

اگر نسخه بدلی را که محمدرضا به آن اشاره کرده اند ، اصل قرار دهیم مشکل بیت حل می شود :
ور جهودی کند این بهره در اسلامم نیست
یعنی جوری که تو بر من می کنی هیچ کافری نمی کند ، بلکه جهودی هم چنین جوری نمی کند و اگر سخنم نادرست باشد از اسلام بویی نبرده ام جالب است که جهودی را از کافر بدتر دانسته و معشوق را از او هم بدتر و خود را راستگو و مسلمان. این هم از رندی های سعدی.

نادر.. نوشته:

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست…

کانال رسمی گنجور در تلگرام