تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
همچو آغاز غمت شادی انجامم نیست
دلم آن گونه به دام تو هوس کرد که هیچ،
حلقه ای خوبتر از حلقه اندامم نیست
من که در آتش سودای غمت پخته شدم،
هیچ در بوسه آن لب طمع خامم نیست
هوس خلوت خاصت، به چه امید و چه حدّ
من که ره در گذر بارگه عامم نیست
به دو زلفت، که شبی روز نکردم هرگز
که نه امروز از آن زلف دوتا شامم نیست
ناله ام زار و دلم کاسه خون است، دگر
هوس مطرب و ساقی، طلب جامم نیست
تیر مژگان تو، کام دل هر ناکام است
حیف، کان تیر نصیب دل ناکامم نیست
با صبا، شرح پریشانی خود گویم از آنک،
سوی آن نافه گشا، زهره پیغامم نیست
دست توفیق چو بگرفت عنانم، افسر
تو مپندار ، که یک آن سخنِ رامم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهی عشق و دلتنگی عمیق شاعر است. شاعر به شدت شیفته یار خود شده و از بیقراری و غم ناشی از دوری او رنج میبرد. او بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جای خالی معشوقش را پر کند و در آتش عشقش میسوزد. احساس تنهایی و ناکامی به او فشار میآورد و او به دنبال آرامش و وصال معشوقش است، اما به نظر میرسد که این آرزو غیرقابل دستیابی است. در کل، شعر بیانگر تضاد شدید بین عشق و ناامیدی است و عمق احساسات شاعر را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: از زمانی که به زلف تو دلبسته شدم، هیچ آرامشی ندارم. مانند روزهای ابتدایی غمت، شادابی در دلم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی و جذابیت تو بسیار علاقهمند شده است، بهطوری که هیچ چیزی نمیتواند بهتر از خود تو را برای من توصیف کند.
هوش مصنوعی: من که به خاطر عشق و دلتنگی تو در آتش سوزانده شدم، هیچ امید و آرزویی به بوسه از آن لب جذاب و شیرین ندارم.
هوش مصنوعی: میل به خلوت و تنهایی تو، به چه دلیلی و تا چه اندازه است، در حالی که من در مسیری هستم که جایی برای ورود به محفل ویژه تو ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی به دو زلف تو فکر میکنم، حس میکنم که در هیچ شبی نمیتوانستم روز را سپری کنم، چون امروز هم از وجود آن دو زلف زیبایت بیبهرهام.
هوش مصنوعی: من به شدت ناله میزنم و دلم پر از درد و اندوه است. دیگر تمایل به شنیدن موسیقی یا نوشیدن شراب ندارم و فقط خواهان آرامش و آرامش خاطر هستم.
هوش مصنوعی: نگاهی به مژگانهای تو، همیشه آرزوی دلهای خالی از عشق را پر میکند، افسوس که این نگاه زیبا هیچگاه به دل من که در عشق ناامیدمانده، نرسیده است.
هوش مصنوعی: با نسیم صبحگاهی، ناراحتیها و شگفتیهایم را بیان میکنم، اما نمیتوانم پیامی را به سمت آن گل حسن گلاب برسانم.
هوش مصنوعی: زمانی که توفیق به دستم میرسد و زندگیام را هدایت میکند، تصور نکن که من به خاطر تو حرفی میزنم، زیرا یک لحظه هم نمیتوانم فقط به خاطر تو تسلیم باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
میل آن دانه خالم نظری بیش نبود
[...]
چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست
یک نظر بر رخ جان بخش دلارامم نیست
با همه درد که در آتش دل سوخته ام
آرزوی و هوس صحبت هر خامم نیست
گرچه مانند صراحی شده خون در جگرم
[...]
ز غمت خون دلی نیست که در جامم نیست
دور غم شاد اگر دور فلک رامم نیست
در فراق لب شیرین تو ای چشمهٔ نوش
به لبت تلخی زهری نه که در کامم نیست
بیتو شامی اگر ای وصل به صبح آوردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.