گنجور

غزل ۱۱۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست

گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانین عشق را

پروای قول ناصح و پند ادیب نیست

هر کو شراب عشق نخورده‌ست و درد درد

آنست کز حیات جهانش نصیب نیست

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات

خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست

صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود

ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود

باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من

فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز

کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری

هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نگین شکروی نوشته:

با درود وسپاس فراوان
دربیت سوم مصراع اول کلمه”نخوردست”به اشتباه “نخوردیست”چاپ شده و در مصراع اول بیت هشتم بجای “از” به اشتباه “ز” نوشته شده است


پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

داودی نوشته:

مصرع فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست، آیا “فضل” در معنی واقعی خودش بکار رفته یا معنی مفهومی دیگری دارد بعبارتی فضل در اینجا به چه معنی ست ؟و آیا مشابهی دیگر به این معنی در شعر داریم یا خیر؟ با سپاس فراوان از عزیزان فرهنگ و هنر

خلخالی نوشته:

فضل در اینجا به معنی : بخشش ، کرم و نیکویی آمده است

یغما نوشته:

شعری از حافظ بر این وزن و معنی

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh72/

بهار نوشته:

مفهوم این مصرع چیست؟
هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

چهره نوشته:

پاسخ به بهار:
آنچه بنده از بیت آخر غزل درک کردم این است که،
که سعدی شکایتی از دوست دارد که نزد کسی نمیتواند بیان کند تا سنگ صبور باشد . همانا بغیر از حبیب کسی نمیتواند سنگ صبور و محرم راز باشد. حال این که وجود حبیب صبوری را از بین میبرد و انسان را به هیجان می آورد. یعنی صبر وشکیبایی در مقابل کسی که خود عامل اصلی بی صبری است.

7 نوشته:

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریبست جوش

از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز
کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست
خنده گل اشاره به شکفته شدن دارد و به قفا اوفتاده باز یعنی بی توجه و رویگردان میباشد

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری
هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

باجور و جفای تو نسازیم چه سازیم
چون زهره و یارا نبود چاره مداراست .
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
وز دست غیر دوست تبرزد تبر بود

کانال رسمی گنجور در تلگرام