پیش رویت گل که باشد هرزهخندی شرمساری
نزد قدت سرو پا استادهای بیاعتباری
چون بخواهم جان سپردن پیش رخسار تو اولی
چون بباید مرد روزی پیش بالای تو باری
خرم آن جمعی که باشد در میانشان چون تو شمعی
حبذا اوقات آن یاری که دارد چون تو یاری
شب همه شب بر درت از سوز دل چندان بگریم
تا به آب دیده بنشانم اگر باشد غباری
دوش بر یاد رخت افتاده بودم در گلستان
صبحدم میگفت نالان بلبلی در شاخساری
کای جوانان باده خوردن در چمن با لالهرویان
اختیار این است دریاب ای که داری اختیاری
روح عطار از تو دارد بار بیاندازه بر دل
آخر ای بیرحم باری از دلش بردار باری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزهزاری
مهربانان، روی بر هم، وز حسودان بر کناری
هر که را با دلستانی عیش میافتد زمانی
گو «غنیمت دان که دیگر، دیر دیر افتد شکاری»
راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا
[...]
دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
راست برگو الله الله راست داری یا نداری
عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن
گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری
با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان
[...]
پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
ساقیی سرمست و جامی، مطربی موزون و یاری
نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گلتر
بلبلی هر دم بنالد، بلکه چون بلبل هزاری
چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادی
[...]
در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
عاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری
دوستان پرسند کآخر در چه کاری در چه کارم
می گذارم عمر خود را بر امید انتظاری
بارها بار فراقت بردهام بر گردن جان
[...]
چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری
نوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.