یاران ندارم بیروی یاری
صبری شکیبی هوشی قراری
تا چند سازد در محنت و غم
شوریدهبختی آشفتهکاری
تا زآب چشمم کاری برآید
گریم به زاری در هر مزاری
بگداخت جانم در اشتیاقی
بگذشت عمرم در انتظاری
چندین چه پرسی از دیده و دل
آن بیقراری واین اشکباری
خواهم که گیرم خوش در کنارش
وز خلق عالم گیرم کناری
تا دامن او روزی بگیرم
خواهم که گردد چشمم غباری
چون روح عطار از جان بنالم
هر گه که بینم یاری به یاری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.