گنجور

شمارهٔ ۱۲۱ - بوی جوی مولیان آید همی

 
رودکی
رودکی » قصاید و قطعات
 

بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست

خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی

میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان

ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان

سرو سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی

گر به گنج اندر زیان آید همی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

«آمو» در مصرع دوم با «آموی» جایگزین شد.
در کتاب گزیده‌ی اشعار رودکی - دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، نشر علم ۱۳۷۳، ص ۶۹) راجع به این شعر آمده:
علت سرودن این شعر را چنین نوشته‌اند که نصر بن احمد سامانی در زمستان در بخارا اقامت می‌کرد و در تابستان به سمرقند یا به شهری از شهرهای خراسان می‌رفت. در سالی که به هرات رفته بود، بهار و تابستان را در آنجا گذرانید و به جها خوشی هوا و فراوانی نعمتها، پاییز و زمستان نیز در آنجا ماند و بدین سان اقامت او چهار سال طول کشید. سران و بزرگان که از اقامت دراز و دوری از خانواده دلتنگ شده بودند نزد رودکی آمدند و از او خواستند تا کاری کند که امیر به بخارا بازگردد. رودکی این شعر را سرود و آنگاه در مجلس امیر حاضر شد و در پرده‌ی عشاق آغاز به خواندن کرد. چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد (نگاه کنید به چهارمقاله‌ی نظامی عروضی ص ۴۹ - ۵۳).
در طول تاریخ عده‌ی زیادی از شاعران از جمله امیرمعزی، سنایی، مولوی، وصاف‌الحضره، آذر بیگدلی و جز آنها از این قصیده‌ی رودکی استقبال کرده‌اند (حافظ نیز در این غزل) به این شعر اشاره کرده).
تلفظ «مولیان» (که نام جایی است) به صورت Mowlayan ثبت شده.

وحید نوشته:

این ابیات در کتاب ادبیات ۲ پیش دانشگاهی انسانی آورده شده

غلامحسین مراقبی نوشته:

با درودو سپاس از همتتان
آیا نمی پنداریم که جو و نهر بو ندارند! و همیشه و بویژه در ادبیات ما نغمه و زمزمه جویباران بر دل خواننده خوش نشسته. پس بیاییم و شعر را با این واژة زیبا و رئال آغاز کنیم
بانگ جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
و توجه کنیم که آوای رود همیشه دلنشین است، نه بوی آن

هادی قراختائی نوشته:

آقای غلامحسین مراقبی عزیز چطور است این شعر را اینطور عوض کنیم
بوی موی جولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

اینطوری استدلال می کنیم امیر نصر معشوقه ای فرانسوی به اسم جولیان داشته که رودکی خبر آمدن اورا به امیر داده ؟

عزیز من اینها میراث ملی است اگر من و شما بخواهیم آنرا عوض کنیم من و شمایی هم در آینده خواهند آمد و چیز دیگری از اشعار باقی نمی ماند.

کوشانی نوشته:

با حرف آقای قراختائی موافقم

آرش آقامیرزاده نوشته:

سلام . تشکر می کنم از این اطلاعات جامع و کاملی که ارائه میدهید. منم موافقم که دست بردن به اشعار شاعران و هر اثری چیزی جز بی احترامی به مقام آنها نیست.

غلامحسین مراقبی نوشته:

آقای هادی قراختایی گرامی
با درود
بنگرید برخی از پژوهش ها را در این زمینه که واژة بانگ را به کار برده اند، من نیز بر این باورم و باور داشتن نیز جرم نیست. همان گونه که باور شما نیز جای خود دارد.

امیر نوشته:

آب بو ندارد، پس جو نمی‌تواند بو داشته باشد، اما چه بسا در کنار جو گلها یا سبزه‌های معطری در مواقعی از سال سبز می‌شده‌اند و فکر کردن به جوی مولیان مترادف با فکر کردن به همه‌ی اینها با هم و چه بسا خاطرات بسیار خوش دیگری می‌شده‌است و شاعر می‌خواسته است که پادشاه را به یاد همه‌ی آن خاطرات دلنشین بیاندازد. مثلاً بسیاری از ما خاطرات خوشی از کودکی خود داشته و وقتی که به کودکی خود یا خانه‌ی پدری خود فکر کنیم احساس خوبی داشته باشیم. پس وقتی که با دیدن خانه‌ای بگوییم که این خانه رنگ و بوی خانه‌ی کودکیم را داشت منظور نه این است که خانه‌ی کودکی ما رنگ وبوی خاصی داشته بلکه منظور ما احساس مجدد همه خاطرات کودکی است. پس به باور من بوی جوی مولیان می‌تواند ترکیب درستی باشد.

علیرضا نوشته:

کاملا با امیر موافقم

مهدی نوشته:

شرمنده اما جو اینجا معناش جوی امروزی نیست که.

غلامحسین مراقبی نوشته:

با سپاس از پاسخ ها و پیجویی ها که بی گمان سرآغازی خوش بر پزوهش است، پزوهش به معنی واقعی آن. بی گمان جو همان تصور همگان از این واژه است. امیدوارم در فرصتی همگی ظبط ها را از این سروده بازتاب دهیم، به ویژه باور استاد نفیسی را در سویه های این سروده

حمیدرضا نوشته:

@جناب آقای مراقبی:
سعید نفیسی در کدام کتاب، کدام چاپ، کدام صفحه ضبط ادعایی شما را صحیح دانسته یا اصلاً نقل کرده؟

1 نوشته:

برای شاعر تیره چشم روشن بین ما چرا جوی نباید عطر و بو داشته باشد؟
جوی مولیان در این شعر منظور همان رود آمودریا است.

سینا نوشته:

این شعر خصوصا بیت اول آن، احساس خاص و خیلی عمیقی را در دل من زنده می کند و فضای زیبا و کهنی را در ذهن من به یاد می آورد. منظور از جوی فقط آب آن نیست که بو نداشته باشد هرچند که این آب خالص است که بو ندارد نه آب جوی اشاره به بوی جوی خیلی دور از ذهن نیست. تاثیر آوا و آهنگ کلام می تواند از مفهوم ان مهم تر باشد. مطلع این شعر آهنگ و اوای زیبایی دارد.

امیر نوشته:

ریگ آموی و درشتی های او نه راه او

پاسخ: در نسخ «درشتی راه» آمده.

خانی ذبیح نوشته:

ریگ آموی و درشتی های او

مرضیه اینجوری خونده

جدید نوشته:

به نام حق تعالی
با سلام خدمت آقای غلامحسین مراقبی
“بو”در بیت اول ارایه حس آمیزی دارد مثل “بوی نان می شنوم”که یک حس به جای حس دیگر به کار می رود دو اینکه آهنگ شعر را به هم میزند

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
می توان به جای جان از ” روح” یا غیره استفاده کرد ولی شاعر از کنار هم قرار دادن این کلمات دنبال ایجاد واج ارایی “ج” بوده که به ان انتخاب اگاهانه حروف و به منظور بالا بردن کلام (یا نغمه حروف) است و با هیچ ترکیب دیگری نمیتوان در خواننده چنین تاثیری ایجاد کرد تاثیری که باعث شد نصر بن احمد سامانی به بخارا برگردد و……

جدید نوشته:

تصحیح میکنم که اگر بانگ بود اهنگ شعر به هم میخورد

جدید نوشته:

تصحیح میکنم سطر پنجم به منظور بالا بردن موسیقی کلام

هستی پیریایی نوشته:

درود
جناب مراقبی،
تصحیح کردن “رودکی”، پدر شعر پارسی، کم از گستاخی نیست.
شاعران زیادی پس از رودکی از این قصیده یا وزن و ردیف آن استقبال کرده‌اند. از آن جمله‌اند:

خسرو از مازندران آید همی
یا مسیح از آسمان آید همی
این از آن وزن است گفته رودکی
«یاد جوی مولیان آید همی»
(سنایی غزنوی)

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
(حافظ)

یاد آن سرو روان آید همی
بر تن من باز جان آید همی
طاق ابروی کمانش دیده‌ام
تیر در چشمم کمان آید همی
(سعید نفیسی)

شهری که از دروازه های آن
هم بوی جوی مولیان خیزد
هم یاد یار مهربان آید
(شفیعی کدکنی)

مراقبی نوشته:

با درود و شادباش سال ۹۰ به همگی نکته پردازان و پزوهندگان به ویژه آقایان هادی قراختایی/کوشانی.آرش آقامیرزاده/امیر/علیرضا/مهدی/حمیررضا/سینا/خانی/و خانم هستی
به یک نکته توجه کنیم که کاتب ها، در همة متون دست می بردند، بنگریم تفاوت نسخ یک اثر را. برای نمونه: بشنو از نی چون حکایت می کند سرودة مولوی است یا بشنو این نی چون شکایت می کند؟ تازه، این اختلاف بر سر اثری است که با سراینده فاصلة چندانی ندارد. از همین روست که می بینیم نسخ شاهنامه به دلیل بیش از دو سده فاصله با مرگ شاعر ، تنها به دلیل دخالت کاتبان این گونه متفاوتند. در بارة رودکی می کوشم منبع آن را بیابم و در همین جا بازتاب دهم. بی گمان آرایتان را گرامی می دارم.

سلطانی نوشته:

با سلام
بوی جوی مولیان…
به نظر می رسد “بوی جو”در این جا مجاز می تواند باشد با علاقه همراهی(معیت)؛توضیح این که چون همیشه سبزه و گل و گیاهان معطر در کناره های جو می روییده و البته الان هم همین است،پس منظور شاعر بوی خوش رستنی های معطر است و نه صرفا خود جوی.

اسدالله نوشته:

قصیده را امیر سعرا معزی چنین جواب داد :

رستم از مازندران اید همی
زین ملک از اصفحان آید همی

امیر نوشته:

با توجه به زبان شعر رودکی و زمان سروده شدن شعر در بیت دوم که گفته شده ریگ اموی و درشتی های او زیر پایم پرنیان اید همی چنین به نظر میرسه که این درست تر باشه که ریگ اموی و درشتی راه او زیر پا چون پرنیان اید همی

کاظم نوشته:

البته تصحیح اشعار کار کاملا متداولی است که تخصص نیاز دارد. در مورد این شعر ولی بوی جوی مولیان به نظر من ترکیب نامانوسی نیست. توجه کنید که معنای بو منحصر به رایحه نیست. در معنای وسیع‌تر بو می‌تواند اشتیاق و آرزو را برساند:
روزی نگر که طوطی جانم سوی لبت بر بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد

آرش نوشته:

درسال سوم دبیرستان که بودیم یک دبیر ادبیات فارسی داشتیم درشهرمان (بابل ) بسال ۱۳۶۷
بنام آقای یوسفی که آنزمان مطالب خارج ازدرس وروایت ها ونوشته هایی را برای ما می خواند که البته ما درآن سن وسال چندان برای ما قابل فهم نبود اما الان بیاد می آورم که چه حرفهائی برای گفتن داشت وما بچه دبیرستانی های شر وشور
هیچ نمی آموختیم . بگذریم .
بیاد دارم آقای یوسفی درمورد این شعر و زمینه پیدایش این شعر می گفت این شعر درواقع یک شعر فلوکلوریک وبرگفته از یک واقعه تاریخی مربوط به حمله اعراب به ایران هست که توسط رودکی بدین شکل بازسازی شده است .
درزمان حمله اعراب به ایران زیبائی زنان ودختران سمرقند وبخارا شهره عام بودند. واعراب که تا رسیدن به خراسان هیچ مقاومت جدی را مقابل خود ندیدند .ودرمنطقه خراسان قدیم که سمرقند وبخارا جزو آن بود مردان وزنان برای مقابله با اعراب آماده جنگیدن شدند.وفرماندهان اعراب به سپاهیان خود از زیبائی زنان ودختران سمرقند وبخارا می گفتند واینکه اگر آنها راشکست دهیم .زنان ودختران کنیزکان شما خواهند شد .
وجنگی سخت بین اهالی سمرقند وبخارا که مردان وزنان همه برای دفاع سلاح برداشتند ازیکطرف واعراب درگرفت .
ودراین جنگ ایرانی ها پیروز شدند وجلوی پیشروی لشگر اعراب را گرفتند ودرواقع این اولین شکست اعراب از ایرانی ها بود وبعدازآن اعراب دیگر نتوانستند نیروی نظامی خود راجلوتر ببرند.
واهالی سمرقند وبخارا زنان ومردان که پیروزمندانه به شهر باز می گشتند سرودی را می سرودند وشادی می کردند. که بعدها رودکی
آن شعر را بزبان زمان خود باسازی کرد.

محمد صبور صابر نوشته:

من کاملا با آقای مراقبی موافقم و این که معنی را تغیر بدهیم مثل که مولیان را به جولیان تبدیل کنیم فکر میکنم بعد از چندی دیگر این شعر از رودکی نخواهد بود و شعر مشترک از همه خواهد بود

Alireza نوشته:

سلام به همه با احترام عزیزان چرا در نظر ندارید شاید یا احتمال غریب به یقین شاعر این شعر را از دیدگاه خودش بیان داشته که نابینا بوده و فرد روشن دل حقیقی چون رودکی بزرگ نمی تواتنسته رودی را دیده باشد بلکه با تمام وجود و حواس از جمله حس بویایی زیبائی ها را را درک کرده بهتر از هر انسان بینائی و از این باب شعر زیبا و اصیل خود را با کلمه بو آغار نموده، البته این نظر من هست

Alireza نوشته:

* با عرض معذرت، واژه ی قریب مذکور در سطر اول را بدین وسیله اصلاح مینمایم

هومان نوشته:

من ۱۴ سال بیشتر ندارم و در حدّ نظر دادن نیستم ولی در مورد “بوی جوی مولیان آید همی…یاد یار مهربان آید همی ” باید بهبگم که به نظر من :
۱-چه کسی می گه رودخانه بو نداره؟
۲-شاعر با بیان ویژگی های آن محل داره آن جا را تداعی
می کند.(مانند کسی که از جایی دور در حال بازگشت به زادگاهش است)

محمد نوشته:

بنظر من هر چیزی بو ی خودش را دارد . اگر عاشق وطن و زادگاهت باشی ، پس از چندی دوری از آن و هنگامی که بسوی آن بر می گردی ، آشکارا بوی وطن مشامت را می نوازد. بنابراین “بوی جوی مولیان آید همی ” بسیار درست است

آرش نوشته:

سلام دوباره
همه نقل وقول هائی که درخصوص این شعر معروف بیان شده است فقط از کتاب چهارمقاله نظامی عروضی نقل شده است .
آیا واقعا هیچ کتاب قدیم دیگر ویا پژوهش جدیدی در خصوص داستان شکل گیری این شعر عمیق وتاثیر گذار وجود ندارد؟
اگر دوستان منبع وماخذ دیگری غیر از چهارمقاله نظامی عروضی در خصوص علت سرودن این شعر اطلاع دارند لطفا دراینجا اطلاع رسانی نمایند.
واینکه این راهم می دانیم که درقدیم هم شعرا ونویسندگان بعضا نسبت بهم حسادت ورقابت داشتند وبعضا بودند کسانی که چشم دیدن بزرگان رانداشتند.من واقعا نمی دانم ایا بین نظامی عروضی و رودکی چنینی رابطه خصمانه ای بوده است یا خیر اگر چنین باشد باید درنقل وقول نظامی عروضی تردید کرد.
البته این کار بزرگان ادب فارسی واهل پژوهش می باشد من که معلوماتم افاقه نمی کند.
من که باور نمی کنم این شعر بااینهمه وزن ومعانی ژرف وعمیق وتاثیر گذاری واینکه حداقل دردوره اخیر همه بزرگان ادب فارسی وعرصه هنر وموسیقی روی این شعر کار کرده اند واز سروده های ماندگار ادب فارسی است برای مداحی وخوش خدمتی به امیر سامانی سروده شده باشد. وتنزل دادن این شعر درحد یک مدیحه سرائی شاعر درباری بگمان من کوبیدن ولگد مال گردن این شعر است .

انگار بگوئیم شاهنامه فردوسی برای خوش خدمتی به فلان پادشاه ووزیر وامیر زاده سروده شده است .

سپهر احمدی نوشته:

بادرودی بی کران بر روح بلند سراینده عالی قدر رودکی جناب استاد ایا نمیپندارید که سراینده میخواسته با استفاده از ارایه حس امیزی فضا سازی بهتری برای شنونده(پادشاه)فراهم کند؟

سهیل نوشته:

درود به همگی
دوستانی که در مورد واژه بوی نوشتند اولا باید بدونند که رود بو داره برای همین بهتر یکبار کنار کارون برند تا بوی رود رو احساس کنند
دوم اینکه معنای قدیم واژه بو هست فره وشی در کتاب فرهنگ زبان پهلوی می نویسه بوی یا بوذ که واژه پهلوی هست به معنای بو عطر بخار در شعور و حس کردن است
سوم در کتاب ریشه شناسی واژه های فارسی علی نورایی بو را از ریشه واژه هنو اروپایی بهودا می دونه که به معنای آگاه بودن از چیزی است که هم ریشه واژه سانسکریت بودا که به معنای بیدار است می باشد

شمس الحق نوشته:

امیر جان !
” بنی آدم اعضای یک پیکرند ” !

علی نوشته:

با درود
آقای مراقبی عزیز همان گونه که برخی دوستان اشاره کردند ، این آب خالص است که بو ندارد و هر جویبار و رودی بوی ویژه خود را دارد و این از دیدگاه دانش نوین پذیرفته است . به جهت رشته ام که زیست شناسی جانوری است باید بگویم که ماهی های قزل آلا نیز از راه بوییدن و تطابق هزاران بوی موجود در دریا که از خاک و گیاهان حاشیه رودهایی که به دریا می ریزند حاصل گشته با بوی جویبار زادگاهشان ، جویباری را که در آن متولد شده اند یافته و به سوی آن میروند تا در آن تخم گذاری انجام دهند .
البته بعید است که این شاعر گران قدر پارسی چنین دیدگاه ساده ای داشته باشد و منظور از بوی جوی مولیان زنده کردن خاطرات گذشته امیر نصر سامانی است .

بهار نارنج نوشته:

من خودم در کنار رودخانه بزرگ شدم رودخانه بوی خاصی داره که از صدای آب خوش تره پس رودکی نابینا به این زییایی واقف بوده

ناشناس نوشته:

اگر بنا باشد شعر شاعررا تغیر دهیم دیگر آن شعر آن شاعر نیستوشما میتوانید بجای فروغ بسراید شبدر هایم را در باغچه می کارم به جای دستهایم.

رضا نوشته:

باسلام به نظر حقیر دست کاری در شاهکار ها کاردرستی نیست ومعمولا شاعر بزرگی چون رودکی واژه ی بو را از سر تفنن به کار نبرده بلکه شاید بتوان گفت که استاد به آرایه ی حسامیزی نظر داشته.

مریم جاهد نوشته:

با درود به همه دوستان. در باب «بوی جوی» و این که بو دارد یا ندارد زیاد بحث شد اما گمان می کنم مطلب اصلی گفته نشد. کلمه «مولیان» به معنی بندگان است. جوی مولیان ف جویی است که در محله مخصوص بندگان بوده است و گویا بوی خوشی هم نداشته است مثل جوهای پایین شهری امروزی که بوی خوشی ندارند. اما چرا شاعر از آن یاد می کند؟ به همان دلیل که از درشتی های رود آموی یاد می کند و آنرا چونان پرنیان می پندارد؟ چرا ؟ به دلیل دوری طولانی از آن محل و آرزومندی نسبت به آن، خاطرات بد گذشته هم گاهی به نظر زیبا هستند. نابراین بوی بد جوی مولبیان همف مانند درشتی های رود آموی، خاطره انگیز می شود.

تنگ طه نوشته:

در جواب برادر گرامی امیر .
ریگ آموی و درشتی راه او به نظر صحیحتر می آید در اینجا منظور از درشتی راه ، ناهمواری و خار و خاشاک راه می باشد نه اینکه ریگهای آموی درشت باشند .

على نوشته:

والا نمیدونم چى بگم ،به نظر من اب نه بو داره ،نه رنگ ونه مزه .

گنجور اندروید در بازار