داشتم از درد جدایی خروش
دل چو تو را یافت زبان شد خموش
غم نخوردم غایب من حاضر است
مژده دل می رسد از لب به گوش
گر نرسد بوی تو هر صبحدم
تا سحر حشر نیایم به هوش
هر که هوای تو به جنت برد
ساعد حورا شودش بار دوش
گر به قدح زهر هلاهل کنند
شهد شود چون تو بگویی بنوش
لعل تو افکند دلم را ز چشم
کعبه به جامی نخرد می فروش
از اثر گریه چون لعل ما
خون به دل سنگ درآید به جوش
بر نگه غیر سپندی بسوز
یا به رخ خویش نقابی بپوش
عشق ز پندار و گمان برترست
تا رمقی هست «نظیری » بکوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد جدایی و عشق سخن میگوید. او بیان میکند که عشقش آنقدر عمیق است که دلش از فراق میخروشد، اما همچنین معتقد است که محبوبش همیشه در حضور اوست. او از غم ناشی از عدم وجود محبوبش صحبت میکند و اظهار میدارد که اگر عطر او به مشامش نرسد، تا صبح بیدار نخواهد ماند. عشق او را به جنت میبرد و حتی اگر زهر بنوشد، با لبهای محبوبش شیرین خواهد شد. شاعر به زیبایی محبوب و تاثیر عواطفش بر دل اشاره میکند و در نهایت میگوید که عشق فراتر از تصورات و گمانهاست و تا زمان حیاتش باید تلاش کند.
هوش مصنوعی: وقتی که به خاطر جدایی دلم به شدت میتپید و ناراحت بودم، وقتی تو را دیدم، زبانم خاموش شد و دیگر نتوانستم حرفی بزنم.
هوش مصنوعی: نگران نباش، چون کسی که در غیاب من است، در واقع نزد من موجود است. خبر خوشی از دل میرسد و به گوشم میرسد.
هوش مصنوعی: اگر بوی تو هر روز صبح تا شب به مشامم نرسد، هیچگاه به حال خود نمیآیم و به هوش نمیآیم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به فکر و یاد تو باشد، مانند حوریان بهشتی به او لطف و بخشش میشود.
هوش مصنوعی: اگر در جام زهر تلخی بریزند، باز هم شیرین خواهد شد اگر تو بگویی بنوش.
هوش مصنوعی: خون دل من به خاطر زیبایی تو از چشمان کعبه به زمین میریزد، و هیچ شرابی را نمیتوانم بخرم، مگر اینکه از دستان تو باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اثر گریه، مانند سنگی که زیر فشار فشار خون به جوش میآید، درد و رنج در دل ما به وجود میآید.
هوش مصنوعی: یا بر چهره دیگران آتش بزن، یا خودت را با چهرهای دیگر بپوشان.
هوش مصنوعی: عشق فراتر از تصورات و گمانهاست؛ پس تا زمانی که قدرت و توان داری، تلاش کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می که فریدون نکند با تو نوش
رشته ضحاک برآرد ز دوش
مست شدم تا به خرابات دوش
نعرهزنان رقصکنان دردنوش
جوش دلم چون به سر خم رسید
زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش
پیر خرابات چو بانگم شنید
[...]
شد سحر ای ساقی ما نوش، نوش
ای ز رخت در دل ما جوش، جوش
بادهٔ حمرای تو همچون پلنگ
گرگ غم اندر کف او موش، موش
چونک برآید به قصور دماغ
[...]
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا
[...]
پیر خرابات به من گفت دوش
ای پسر از خویش مگوی و خموش
گر سر ما داری و پروای ما
ناز مکن درد کش و دُرد نوش
سوخته باید که بود مرد کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.