گنجور

بخش ۴ - از خداوند ولی‌التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

از خدا جوییم توفیق ادب

بی‌ادب محروم گشت از لطف رب

بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد

بلک آتش در همه آفاق زد

مایده از آسمان در می‌رسید

بی‌شری و بیع و بی‌گفت و شنید

درمیان قوم موسی چند کس

بی‌ادب گفتند کو سیر و عدس

منقطع شد خوان و نان از آسمان

ماند رنج زرع و بیل و داس‌مان

باز عیسی چون شفاعت کرد حق

خوان فرستاد و غنیمت بر طبق

مائده از آسمان شد عائده

چون که گفت انزل علینا مائده

باز گستاخان ادب بگذاشتند

چون گدایان زله‌ها برداشتند

لابه کرده عیسی ایشان را که این

دایمست و کم نگردد از زمین

بدگمانی کردن و حرص‌آوری

کفر باشد پیش خوان مهتری

زان گدارویان نادیده ز آز

آن در رحمت بریشان شد فراز

ابر بر ناید پی منع زکات

وز زنا افتد وبا اندر جهات

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم

آن ز بی‌باکی و گستاخیست هم

هر که بی‌باکی کند در راه دوست

ره‌زن مردان شد و نامرد اوست

از ادب پرنور گشته‌ست این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

بد ز گستاخی کسوف آفتاب

شد عزازیلی ز جرات رد باب

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهره نوشته:

سلام
یک بیت را جا انداخته اید
مائده از اسمان شد عائده چونکه گفت”انزل علینا مائده
باز گستاخان ادب…………..
در ضمن
از ادب پر نور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
از نسخه خطی سید مرتضی خوشنویس

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

محمد یحیی طنین نوشته:

از خدا جوییم توفیق ادب - بی ادب محروم ماند از فیض رب

فکر کنم که به عوض کلمۀ “لطف” فیض مشهور است و مولوی صاحب کلمۀ “فیض” را به عوض لطف بکار برده است. فیض جامع تر و پر معنی تر از لطف کاربرد دارد.

با تشکر از سایت زیبای که شما ساخته اید خیلی زیبا و خواندی است.

عبدالمنان فطرت افغانستان نوشته:

دراین شعرمولانا کسانیکه ازخداوند ناشکری میکند ودرمقابل نعمت های خداوند شکرنمیکند تشبیه به بی ادب کرده است وکسیکه درمقابل نعمت های خداوند ناشکری کند مثل قوم موسی ازتمام نعمت های خداوند محروم میگردد. وفرزند خانواده هم که بی ادبی کند ازتمام نعمتهای خانواده محروم است.

شریف الله نصیر از کابل افغانستان نوشته:

با عرض معذرت!
برادر ما گفتند مولانا صاحب کلمه لطف را نباید ذکر میکرد، ایشان فرمودند کلمه فیض بهتر از لطف است، فکر کردم مولانای عصر جدید خویش را بنامند. چرا برادر ما اینقدر خویش را با فهم میپندارد که گویا مولانا صاحب نمیتوانست بجای کلمه لطف کلمه فیض را ذکر کند. لطفآ با اندازه فهم خویش کار کنید. شاید برای خودت درست باشد اما به نظر من در عصر فعلی کسی نیست تا اشتباهات مولانا صاحب بگیرد.
تشکر از سایت قشنگ شما.

محمد نادر نوشته:

با عرض سپاس از خدمات نیک تان .
محترم :
به نظر من ( از خد جوییم توفیق و ادب )
( از خواهیم توفیـــق و ادب )
در اصل شعر میباشد .
اگر اصلاح شود خوب خواهد بود.
والسلام.

شکوه نوشته:

معنی زله اینجا طمع است؟

امین کیخا نوشته:

زله یعنی ریزه و پسمانده غذا ، به فارسی فلرز بوده است

غلامرضا نوریان نوشته:

سایتان بسیار زیباست
خداوند به شما توفیق روزافزون بدهد.

غلامرضا نوریان نوشته:

سلام خسته نباشید.

غلامرضا نوریان نوشته:

سلام

اطلسی نوشته:

سلام غلامرضا جان این سایت امکان چت و گفت و گو نداره ولی اگه میخواین میتونید بعد از خوندن هر صفحه نظرتون رو بنویسید یا اگر به نکته جالبی برخوردید یا واژه نوینی میتونید معنی اونو برای بقیه دوستان بنویسید به هر حال خوشحالم و خوش آمدید

سلیمی نوشته:

ضمن تشکر ازسایت بسیار زیبایتان،من همیشه ازاین سایت استفاده می کنم خیلی مفید وارزشمند است، خداوند به شما بیش ازپیش توفیق دهد، ثانیا در مورد شعرفوق می خواهم درجواب آن برادر که از افغانستان به نام عبدالمنان نظر داده اند عرض کنم که مولانا هم یک انسان بود وانسانها عموما دارای سهو ونسیان واشتباه هستند بنا براین مولانا هم از این قاعده کلی مستثنی نیستند، هیچ بشری البته با توجه به اختلاف که درمورد انبیا وجود دارد معصوم نیست، ثالثا مسؤلین محترم در این اواخر این سایت دچار مشکل شده باز نمی شود خواهش می کنم برای رفع این مشکل اقدام نمایید
موفق وگامگار باشید.

شمس الحق نوشته:

با کمال احترام خدمت جناب طنین عرض میکنم که درتأیید فرمایش آن بردادر افغانی اینکه حضرتعالی چه فکرمیکنید برای کسی مهم وجالب نیست . اغلب نسخ معتبر مثنوی این بیت را به همین صورت وبا کلمه لطف آورده اند . شما اگربه نسخه ای که فیض نوشته دسترسی دارید لطفا به آن اشاره کنید ورنه اگرکسی بخواهد که شعرمولوی را با فکر ونظر خود تعویض وتصحیح کند خود نیز مشمول همان میشود که آن بزرگ فرمود که :
” آن ز بی باکی وگستاخیست هم “

آذردیماهی نوشته:

سلام؛
البته لغت “افغانی” واحد پول کشور افغانستان است و مردمان این کشور را “افغان” گویند.
با تشکر

ابراهیم نوشته:

سلام.لطفا شعررامعنی کنید

روفیا نوشته:

با سلام
وازه ادب در این مثنوی یعنی چه ؟
ایا به معنای نزاکت است ؟
گمان نمی کنم . پندار من اینست که در مقابل بدگمانی و حرص اوری در مقابل خواجه مهتر به کار رفته است .
یعنی اعتماد بر الطاف کارساز نکردن .
و تلاش برای دستیابی و ذخیره منابع بیش از نیاز که دوباره از همان بی اعتمادی نشات میگیرد .

سلمان متین روحانی نوشته:

در بیت چهارم غلط تایپی وجود دارد.به جای عیسی موسی نوشته شده.

روفیا نوشته:

چرا عیسی سلمان متین روحانی ؟!
مگر این داستان موسی و بنی اسراییل نیست ؟!

روفیا نوشته:

درمیان قوم موسی چند کس
بی ادب گفتند کو سیر و عدس
من عاشق این جهان بینی مولانا هستم . جایی دیگر میفرماید :
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف او ناگفته ما می شنود
مثل اینکه بزرگی یک امکاناتی بقول انگلیسی ها یک offer در اختیارمان قرار دهد . حقیقتا بی ادبیست که برای offer او شرایط تعیین کنیم .
حالا بزرگی offer زندگی و هستی را به ما پیشکش کرده است .
چقدر نامتناسب و خنده دار و دور از ادب است که بخواهیم روی آن offer از کمبود برخی خواسته هایمان شکایت کنیم .
حالا خدا رحم کرده که آن بزرگ مثل ما فقیر و حقیر نیست .

علیرضا خطیب زاده نوشته:

حافظا، این جا به ادب باش که سلطانی و مُلک / همه از بندگیِ حضرتِ درویشان است (غزل ۵۰)
ادب، تنها یک مقوله ی اخلاقیِ صرف نیست بلکه یک اصل در طریقِ زندگی و سلوکِ عرفانی است که بی آن هیچ معرفتی فراچنگ نیاید و هیچ حرکت و روندگیی به سر منزلِ مقصود نرسد. ادب در این مقال تنها رعایتِ آدابِ ظاهری و احترام گذاشتن و رسم و رسومات را رعایت کردن نیست که امری فراتر و بالا تر این امورِ معمول است. اگر چه در نزدِ عوام چنین اموری ادب تلقی می گردد و مایه ی خوش آمدِ اطرافیان است؛ امّا آن ادبی که در این مقال از آن یاد می گردد ادبِ به باطن است. به سخنِ روشن آن رفتاری مَدِّ نظر است که فرد به ذات در این آداب در آمده باشد و اصلِ ادب بر این نیست که موأدب، برای خوش آمدِ دیگران چنین است بلکه ازین رو چنین است که نمی تواند غیر از این باشد و برای او هر آنچه جامه ی وجود به تن دارد موردِ احترام و دارای کرامت است. یعنی کرامتِ ذاتیِ وجود و هستی را در نظر دارد و از ذرّه تا کهکشان و از جماد تاحیوان برای او محترم است؛ تا چه رسد به آن که روی و نظر بر حقیقت دارد و شمائلِ معشوق را به یاد می آورد. چنانکه پیامبر که نمادِ مقامِ انسان کامل است نیز در جایگاهِ معراج به همین ادب به مقامِ قابِ قوسین رسید:
به ادب نافه گشایی کن از آن زلفِ سیاه / جای دل های عزیز است به هم بر مزنش (غزل ۲۷۵)
«مَا زَاغَ البَصَرُ وَ مَا طَغَی» (نجم، آیه ۱۷) «دیده اش کژتابی و سر پیچی نکرد.»
ادب و شَرم تو را خُسرو مَه رویان کرد / آفرین بر تو که شایسته ی صد چندینی (غزل ۴۷۵)

سلمان متین روحانی نوشته:

روفیا !شما درست می فرمایید.در بیت سوم چون از مائده اسم آورده شد که در قرآن منسوب به حضرت عیسی است و در ابیات بعد هم از ایشان نامبرده شده به اشتباه افتادم.مرسی از تذکار شما.

علیرضا نیکزاد نوشته:

برادر عزیز شریف الله نصیر از افغانستان:اولاامکان اشتباه از گذشته می تواند وجود داشته باشد چون در گذشته بصورت سینه به سینه اشعار نقل می شده وامکان دارد گوینده این اشتباه را کرده باشد - دوم - کلمه لطف وکلمه فیض هر دو عربی هستند لطف بر وزن فعل وفیض بر وزن فعل معمولا لطف برای کاری بکار میرود که انجام دهنده آن کاری را برای کسی انجام می دهد ولی امکان دارد در مرتبه بعدی انجام ندهد اما فیض برای کاری است که همیشه انجام می شود ومعمولا از طرف خدا است پس باید کلمه فیض درست باشد در ضمن طنین که نوشته کلمه فیض مشهور است درست است چون من هم این را قبلا در سالهای ۱۳۵۵ در دبستان دیده بودم .. باسپاس از سایت

مسلم یوسفی نوشته:

تمام حرف مولوی رو حافظ در یک بیت به زیبابی بیان کردن.
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند/گر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر

مسلم یوسفی نوشته:

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند/گر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر

میترا نوشته:

ادب در این شعر به طور خاص و در بیشتر اشعار عرفانی تا جایی که بنده دریافت کرده ام به معنی سپاسگزاری و قدرشناسی و تشکر است دربرابر ناسپاسی که عین بی ادبی و درشتخویی است چناکه دراین شعر رفتار قوم عیسی موید بی ادبی است ونیز درچایی دیگر مولانا دربیان اظهار ندامت حضرت ادم ع می فرماید که او به جای این که به جبر متوسل شود و گناهش را به گردن تقدیر بیندازد خود مسپولیت گناه را پدیرفت و مودبانه سربه اطاعت وقبول مجازات فرود اورد. ادب به معنی سپاسگزاری و عدرخواهی درهر شرایط مثبت و منفی است . تا نظر بزرگان چه باشد. با سپاس از زحمات همه شما

فرشاد راد نوشته:

باسلام ،از شما بخاطر زحماتی که کشیدید کمال تشکر را دارم. موفق باشید انشاء الله.

شاهرخ شهیر نوشته:

ضمن تشکر از حاشیه نویسی عزیزان فارس زبان
این درس مثنوی بزرگ درباره‌ی ادب وقدرشناسی ست. برای درک ادب بهترین مثال فاصله خورشیداست وزمین اگر کمی نزدیک شود زمین میسوزد و اگرکمی دور زمین یخ میزند خداوند درهر منظره‌ای این ادب را به صورت آورده است او عاشق ماست و خوان نعمات خودرا گسترانیده تا ما از آن بهره ببریم همه درمهر او مستغرق اند اما بی ادب کور است بی ادب میخواهد خودراازنعمت خدا سیراب کند در نعمات به اغنا برسد حال آنکه نعمات دستگیره‌هایی هستند نشانه‌هایی هستند برای رفتن به سمت خدای عاشق و غنای ما در درک حضور خداوند است و عشق‌بازی با حضرتش و درخدمت ایشان بودن و تسلیم بودن و رضامندی‌ست. خداوند عاشق این است که مااز ایشان طلب کنیم او پیش از آنکه بخواهیم به ما پرداخت کرده است این را با ادب میتوان درک کرد آنکه فارغ از ادب زندگی کند همواره در رنج میماند. بهترین روش برای رهایی ازدام بی‌ادبی مدد جستن از پیر،راهنماو رفیق همراه است. و درک اینکه راه در جهان یکی ست و آن راه راستی ست. و خیر درهمان چیزاست که اتفاق میافتد یا امروز آنرا درک خواهم کرد یا روزی دیگر. ادب آن بودکه عشق خدارا درکاسه میدیدند باشد که هشیارباشیم و ببینیم عشق حضرت را و قدرشناسی کنیم.

محمدِ قنبر نوشته:

شرح ابیات:
از خداوند ولی التوفیق درخواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی ادبی

از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب (۷۸)
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بل که آتش در همه آفاق زد (۷۹

مولانا مانند دیگر عرفا معتقد است که هر مقامی ادب خاص خود را دارد.مثلا می گوید نزد اهل تن ، آنچه ملاک است همان ادب ظاهری است زیرا اهل تن آگاه بر نهان نیستند:
پیش اهل تن ادب برظاهر است
که خدا زایشان نهان را ساتر است
(دفتر دوم بیت ۳۲۲۴)

اما پیش اهل دل که آگاه بر اسرار هستند، ادب ظاهری کافی نیست بلکه ادب باطنی لازم است.
پیش اهل دل ادب بر باطن است
زآن که دلشان بر سرایر فاطن است
(دفتر دوم بیت ۳۲۲۵)
مولانا در قصه آدم و شیطان نیز معتقد است چون آدم ادب را رعایت کرد و گناه را به گردن گرفت ، خدا نیز او را بخشید و بالا برد،ولی شیطان که بی ادبی کرد و علت گناه خود را خدا معرفی نمود، مورد لعن خداوند واقع شد.

(گفت آدم که ظلمنا نفسنا
او ز فعل حق نبد غافل چو ما
در گنه او از ادب پنهانش کرد
زآن گنه بر خود زدن او بر بخورد
بعد توبه گفتش ای آدم نه من
آفریدم در تو آن جرم و محن ؟
نه که تقدیر و قضای من بد آن؟
چون به وقت عذر کردی آن نهان ؟
گفت ترسیدم ادب نگذاشتم
گفت من هم پاس آنت داشتم
دفتر اول ابیات ۱۴۹۶-۱۴۹۲)
خواجه حافظ نیز در این مورد بسیار زیبا سروده است:
گناه گرچه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

البته به نظر مولانا موارد خاصی هم وجود دارد که بی ادبی مذموم شمرده نمی شود،از جمله بی ادبی عاشق در مواجهه با معشوق خویش در حالت فنای عاشق در معشوق که در آن حالت عدم رعایت ادب حالت هشیاری خود عین بجای آوردن ادب است.
شاید منظور مولانا از آن شخص بی ادبی که از لطف رب محروم گشته و نه تنها باعث ملعون شدن خود شده بلکه آتش گناه و گستاخی را در سراسر عالم افروخته است ، همان شیطان باشد که البته انسانهای پیرو او هم مشمول همین حکم خواهند بود.

مائده از آسمان در می رسید
بی شری و بیع و بی گفت و شنید (۸۰)
در میان قوم موسی چند کس
بی ادب ، گفتند :” کو سیر و عدس؟” (۸۱)
منقطع شد خوان ونان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داس مان (۸۲)
در اینجا، مولانا به یکی از نمونه های بی ادبی بعضی از مردم اشاره می کند که باعث رنج و زحمت خود و دیگران شدند.می گوید: خداوند بی هیچ رنج و زحمت و دادو ستدی بر قوم موسی(ع) از آسمان روزی می فرستاد، اما چند نفر بی ادب از قوم او بجای سپاسگزاری از خداوند گفتند : پس کو سیر و عدس ؟ خداوند نیز آن مائده آسمانی را قطع کرد و آنها مجبور شدند که تن به زحمت زراعت و شخم زدن و درو کردن بدهند؛ در واقع آنها با این بی ادبی هم باعث زحمت خود و هم باعث رنج و زحمت دیگران شدند.

باز،عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت برطبق (۸۳)
باز، گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله ها بر داشتند (۸۴)
لابه کرده عیسی ایشان را که :”این
دائم است و کم نگردد از زمین (۸۵)
بد گمانی کردن و حرص آوری
کفر باشد پیش خوان مهتری ” (۸۶)
زآن گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بر ایشان شد فراز (۸۷)

یکی دیگر از مواردی که به خاطر بی ادبی خداوند نعمت خود را از بندگان بی ادبش دریغ کرده است،قصه بعضی از همراهان حضرت عیسی (ع) است که حضرت شفاعت آنها را نزد خدای کرد و خدا هم برای آنها از آسمان طعام فرستاد،اما آن آدمهای گستاخ و بی ادب حرص ورزیدند و مثل گداها از باقیمانده غذا بر می داشتند تا مبادا در آینده دچار گرسنگی شوند. در حالی که حضرت عیسی(ع) به آنها می گفت که این روزی آسمانی دائمی است و لازم نیست این قدر حرص روزی فردا را بخورید. اما آن گداهای پررو که حرص و آز چشمانشان را کور کرده بود به کار خود ادامه دادند و خداوند نیز در عوض در رحمت را بر آنان بست و دیگر برایشان از آسمان روزی نفرستاد.
ابر بر ناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات (۸۸)
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخی است هم (۸۹)
هر که بی باکی کند در راه دوست
رهزن مردان شد و نامرد اوست (۹۰)
در احادیث آمده است که اگر مؤمنان زکات مال خود را ندهند خداوند باران را از آنها دریغ می کند و همچنین آمده است که فحشا و زنا سبب شیوع بیماریهای مرگ آوری همچون وبا می شود. در اینجا مولانا می خواهد بگوید که وقتی خداوند باران فرو می فرستد و نعمتهای ما افزایش می یابند، ادب این است که زکات بدهیم و اگر سلامتی جنسی داریم، ادب آن این است که در راه مشروع از آن استفاده کنیم نه در راه زنا،و اگر این آداب را بجا نیاوریم خداهم نعمت باران را از ما می گیرد و بیماریهای مرگ آور نیز همه جا شایع می شوند که در نتیجه این بی ادبی، بی ادبان باعث رنج و زحمت برای خودشان و دیگران می شوند.
به طور کلی ، هر مصیبت و غمی که بر انسان وارد می شود نتیجه بی باکی و گستاخی خود انسان است. حتی اگر کسی به این عنوان که مرد حق است دچار گستاخی و بی ادبی در مقابل حضرت حق شود دیگر مرد حق به حساب نمی آید،بلکه نامردی است که باعث گمراهی خود و دیگران است.

از ادب پر نور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک (۹۱)
مولانا می گوید رعایت ادب تنها مخصوص انسان نیست بلکه اگر می بینید این فلک گردون هم پر نور شده است به خاطر رعایت ادب است و به برکت ادب ،فرشتگان معصوم و پاک شده اند و دائما مطیع امر الهی هستند.

بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب (۹۲)
همانطور که رعایت ادب مختص انسان نیست،غیر انسان نیز ممکن است دچار بی ادبی شود که نتیجه آن به خودش بر می گردد . مثلا وقتی خورشید دچار بی ادبی می شود واز مسیر عادی خود دور می افتد دچار سیه رویی و کسوف می شود (طبق عقیده کیهان شناسی قدیم).عزازیل یا همان شیطان هم به خاطر بی ادبی و گستاخی از درگاه حق رانده شد.

کمال نوشته:

بقولی:ادب مردبه زدولت اوست

منصور پویان نوشته:

دراین قطعه، مولانا ما را از ناشکری یعنی از بی ادبی برحذر می دارد. کسانی که درمقابل نعمت ها، شکر روا نمی دارند و در افکار ِخویش؛ قضاوتگری کرده و از کمبود ها سخن به شکوایه می رانند؛ به بی ادب خطاب می شوند. آنان که درمقابل نعمت های خداوند، ناشکری کنند همانا مثل قوم موسی از لطف و فیض محروم و در عوض؛ به زلّه یعنی ریزه و پسمانده دلبسته خواهند ماند. بنابراین واژه ادب در این مثنوی به معنای نزاکت یعنی پرهیز از بدگمانی و حرص و آز یعنی بر الطاف کارساز ِهستی اعتماد کردن می باشد.
ادب و شَرم موجب ِبرکت و فراوانی ِمائده می شود. حضرت عشق، خوان نعمت خود را گسترانیده تا ما از آن بهره ببریم و درمهر او مستغرق شویم. نعـَـمات نشانه‌هایی هستند برای رفتن به سمت خداوندگار و عشق‌بازی با حضرتش. عشق جانان همانا مستلزم ِتسلیم و رضامندی‌ست. آنکه فارغ از ادب زندگی کند همواره در رنج و قیاس ناخرسند می ماند. بهترین روش برای رهایی ازدام بی‌ادبی همانا مدّد جستن از پیر و رفیق همراه می باشد. راه همانا یکی ست و خیر همانا چیزیست که اتفاق می افتد. هر مصیبت و غمی که بر انسان وارد می شود نتیجه بی باکی و گستاخی خود انسان است.
از ادب پر نور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
مولانا می گوید رعایت ادب تنها مخصوص انسان نیست؛ چرا که این فلک ِگردون به خاطر رعایت ادب است که پر نور شده است. به استعاره یعنی اینکه خورشید وقتی در منظومهء شمسی دچار بی ادبی می شود و از مسیر عادی دور می افتد همانا دچار سیه رویی و کسوف می شود.عزازیل یا همان شیطان نیز به خاطر بی ادبی و گستاخی بود که از درگاه حق بیرون رانده شد.

حاجی نیا نوشته:

آفرین بر شما جناب خطیبی زاده که کاملا صحیح اشاره فرمودید به نظر حقیر هم منظور مولانا از ادب ادب عامیانه نیست بلکه حفظ و رعایت اداب و خاکساری و کم شدن در مقابل پیر یا انسان عارف و جان پیش از جان است و این ابیات را در ادامه تواضع پادشاه بر طبیب الاهی می اورد و از زبان او می گوید که ای مرا تو مصطفی من چون عمر از برای خدمتت بندم کمر

عرفان نوشته:

جناب شاهرخ شهیر مطالبی راکه اشاره کردید به اصل مطلب نزدیکتر بود اشاره به پیر،ومرشدجان کلام است خیلی خوب توضیح دادید لذت بردم ممنون

شهزاده احسان فتاح نوشته:

سلام
احسان ۳۰ ساله اهل افغانستان از آلمان در خدمت دوستان.
زمان کوچک بودم پدرم کست (نوار) های مذهبی زیاد داشت. مثلا ؛آغای مصباح؛ آغای مجاهد؛ آغای واعظ؛ آغای کافی … و در یکی از این کست (نوار) ها که شاید ۴۰ یا ۵۰ سال پیش ضبت یا سبط شده بود این چنین زمزمه مینمود.
از خدا خواهیم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از فیض رب
بی ادب تنها نخود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد

با احترام

صفی نوشته:

به نظر بنده حقیر از آنجایی که فیض دائم است،و لطف ممکن است منقطع شود احتمالا درست تر همان لطف میباشد. در صورت اشتباه بنده اساتید و بزرگواران تصحیح بفرمایید.

با سپاس فراوان
صفی

پروانه نوشته:

من تازه شروع کردم به خوندن اشعار مولانا و حقیقتا درک اصل موضوع و کلا معنی کردن اشعار برام سخته از آقای محمدِ قنبر ممنون خیلی کامل توضیح داده بودن که یه آدم بی سواد تو ادبیات مثه من هم بتونه درک کنه شعرو ممنون ازشون

محمدعلی نوشته:

درود بر شما و تشکر از سایت خوبتون
دوستان کسی میتونه راهنمایی کنه معنی مصرع آخر چی میشه؟؟؟

شد عزازیلی ز جرات رد باب

و اصلا باب اینجا به چه معنی هست؟؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام