گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائی

زان بت نوش دهن چون مگس از حلوائی

زانگبین است مگر فرش حریم در او

که چنین مانده در او پای دل هرجائی

شکرستان جمال تو چنان می‌خواهم

که در آنجا مگسی را نبود گنجائی

ساکنم کن به ره خویش که پر مشکل نیست

مور را درگذر شهد سکون فرسائی

بر سر خوان تو بر زهر بنان سائی به

که به شهد دگران دست و دهان آلائی

بازماند دهن طفل لبن خواره ز شوق

هرگه آیند لبان تو به شکر خائی

محتشم در صفت آری به شکر ریزی تو

طوطی نیست درین نه قفس مینائی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام