نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائی
زان بت نوش دهن چون مگس از حلوائی
زانگبین است مگر فرش حریم در او
که چنین مانده در او پای دل هرجائی
شکرستان جمال تو چنان میخواهم
که در آنجا مگسی را نبود گنجائی
ساکنم کن به ره خویش که پر مشکل نیست
مور را درگذر شهد سکون فرسائی
بر سر خوان تو بر زهر بنان سائی به
که به شهد دگران دست و دهان آلائی
بازماند دهن طفل لبن خواره ز شوق
هرگه آیند لبان تو به شکر خائی
محتشم در صفت آری به شکر ریزی تو
طوطی نیست درین نه قفس مینائی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق و ناکامی در رسیدن به آن است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند مگس و شهد، تمایل عمیق خود به زیباییهای معشوق را بیان میکند. او میخواهد در دنیای شیرینی پر از جذابیت عشق زندگی کند، جایی که هیچ چیزی از زیبایی کاسته نشود. همچنین، از دلایل بیتابی و شوق خود به معشوق صحبت میکند و به رنج و دشواریهایی که در این راه دارد اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر لزوم حفظ زیبایی و شیرینی عشق تأکید میکند و نشان میدهد که محبت واقعی فراتر از قید و بندهاست.
هوش مصنوعی: دل شیدای ما به خاطر معشوقی زیبا و شیرین است، اما این عشق را نمی توان با هیچ چیز دیگری پیوند زد، همچون مگسی که فقط به خاطر شیرینی یک حلوا به آن نزدیک میشود و نمیتواند دائماً به آن چسبید.
هوش مصنوعی: شاید این فرش که در حریم او منتشر شده، از زنبور عسل باشد که به همین دلیل، پای دل هر بیخبر و بیهدفی در آن جا باقی مانده است.
هوش مصنوعی: من زیبایی تو را به قدری میخواهم که در آنجا جایی برای مگس هم نباشد.
هوش مصنوعی: مرا در مسیر خود ساکن کن، زیرا عبور از مشکلات سخت نیست. مانند موری که به راحتی از شهد میگذرد و در آرامش حرکت میکند.
هوش مصنوعی: بهتر است بر سر سفرهات با نان تلخ غذایی بخوری تا اینکه با شیرینی دیگران دست و دهانت را آلوده کنی.
هوش مصنوعی: دهان کودک شیرخوار از شوق پر است و هر بار که لبان تو به شکر نزدیک میشود، به یاد او میافتد.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر میگوید که تو با زیباییهای خود و شیرینی گفتارت، در وصفی که از تو میشود، بینظیری. تو مانند طوطیای نیستی که در قفسی محصور باشد، بلکه آزاد و رها هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی
ز پی خشم رهی ساعد و کف میخایی
صنما مغلطه بگذار و مگو تا فردا
[...]
تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.