آن گوهر حسنی که بدان فخر توان کرد
نقدی ست که صرّاف ازل با تو روان کرد
تا آب خِضِر لطف لبِ لعل تو را دید
در پردهٔ خاکی ز حیا روی نهان کرد
نافه چه خطا گفت که باد سحری دوش
مویش بگرفت و سوی زلف تو کشان کرد
اشک از نظر افتاد بدین جرم که ما را
بی وجه در ایّام تو رسوای جهان کرد
تا نکهت زلف تو رساند به خیالی
بر بوی همین رفت دل و راه همان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیتهای محبوبش اشاره میکند، که او را به عنوان گوهری باارزش توصیف میکند. این جمال، به نوعی نقدی است که از سوی خداوند به او عطا شده است. شاعر به وضوح عشق و محبتش را بیان میکند و به تأثیر زیبایی محبوبش بر روح و دلش اشاره میکند. همچنین، او به ناگفتههای عشق و حیا اشاره میکند و به چگونگی افشای احساساتش و سرنوشتش در این عشق ناخواسته میپردازد. شعر به نوعی بیانگر تداخل زیبایی، عشق و احساسات عمیق انسانی است.
هوش مصنوعی: آن زیبایی که میتوان به آن افتخار کرد، مانند جواهری است که صراف ازلی آن را در دست تو گذاشته است.
هوش مصنوعی: وقتی که آب حیات، زیبایی و محبت لبهای لعل تو را مشاهده کرد، از شرم و حیا به خاطر پردهٔ خاکی به پنهان شدن روی آورد.
هوش مصنوعی: نافه چه اشتباهی کرده که باد صبحگاهی دیشب موی او را گرفت و به سمت زلف تو کشید؟
هوش مصنوعی: اشک به خاطر این که ما بیدلیل در زمان تو باعث رسوایی خود و دیگران شدیم، از چشمان ما افتاد.
هوش مصنوعی: تا عطر زلف تو به خیالم برسد، دل به همین بو فرستاده شد و همان مسیر را پیمود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کرد
یک باره سمن برگ به شمشاد نهانکرد
تا ساده زَنَخ بود همه قصد به دل داشت
واکنون که خط آورد همه قصد بهجان کرد
چون زلف به خم بود مرا پشت به خم کرد
[...]
هر جور که بر عاشق بیسیم توان کرد
امروز بتم بر من سرگشته چنان کرد
از بس که ستم کرد به من بر چو مرا دید
شرم آمدش از روی من و روی نهان کرد
گفتم که چنان کن که دلم خون شود از غم
[...]
زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد
گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود
گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد
اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت
[...]
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
من در عجب افتادم از آن قطب یگانه
[...]
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد
امروز یقین شد که تو محبوب خدایی
کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد
مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.