منم و بادیهٔ عشق و دل آگاهی
کس به جایی نرسد جز به چنین همراهی
بیش در خرمنم آتش مزن ای ماه و بترس
که برآید ز منِ سوخته خرمن آهی
سالها شد که به سودای همین بیمارم
که شوی رنجه به پرسیدن من گه گاهی
ای مه نو به جمالت که بدین خرسندم
که ببینم به شبی روی تو در هر ماهی
گر بخواهد لب تو دل ز خیالی و تو نیز
بر همین باش که به زاین نبود دلخواهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. او به عشق و دلآگاهی اشاره میکند و میگوید که هیچکس به جایی نمیرسد مگر اینکه همراه و همروح باشد. شاعر از معشوقش میخواهد که آتش به دلش نزند و از سوختن خرمنش بترسد. او سالهاست که در فکر معشوقش است و از او میخواهد گهگاهی حالش را بپرسد. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش اشاره میکند و ابراز خرسندی از دیدن او در هر ماه را میکند. در نهایت، او به عشقش میگوید که اگر بخواهد، میتواند دلش را به خیالی خوش بسپارد.
هوش مصنوعی: من در راه عشق قرار دارم و تنها کسی که با دلم در این مسیر فهم و آگاهی دارد، هیچ کس نیست، مگر این که با من همسفر شود.
هوش مصنوعی: ای ماه، در انبار من آتش نزن، زیرا بترس که از منِ سوخته، صدای گویا و غمانگیزی برآید.
هوش مصنوعی: سالهاست به خاطر همین فرد بیمار امید دارم که گاهی به خاطر من زحمت بکشید و احوالی از من بپرسید.
هوش مصنوعی: ای ماه تازه با زیباییات، من خوشحالم که هر ماه در شبی بتوانم چهرهات را ببینم.
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو بخواهند، دل من از یک خیال پر شده و تو هم همینطور باقی بمان که هیچ چیز بهتری از این احساس وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاقلهٔ چرخ به نام تو مباهی
نام تو بهین وصف سپیدی و سیاهی
ای چهرهٔ ملک از قلم کاهربایت
لعلی که چو یاقوت نترسد ز تباهی
تا جاه عریض تو بود عارض این ملک
[...]
میکند بوی تو با باد صبا همراهی
خلق را میدهد از بوی بهشت آگاهی
اثر کفر نماندی به جهان از رویت
گر نکردی سر زلفت مدد گمراهی
خجلم زان که به رخسار تو گویم ماهی
[...]
ای صبا با دمِ من کن نفسی همراهی
به سوی شاه بر از من سخنی گر خواهی
قدوه و عمدهٔ شاهان جهان غازان را
از پریشانیِ این ملک بده آگاهی
گو در این مصر که فرعون در او صد بیش است
[...]
شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
به سوی منزل ما میل کند ناگاهی
ترسم از آه من آئینهٔ تو تیره شود
تیرها خوردم و از سهم نکردم آهی
گر ز غم روی به دیوار عدم آوردم
[...]
سَحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
گفت بازآی که دیرینه این درگاهی
همچو جم جرعهٔ ما کش که ز سِرّ دو جهان
پرتو جام جهانبین دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.