چه طرفه طرفه تو نقشی چه بوالعجب نوری
که هرکجا که نظر می کنم تو منظوری
بدین صفت که تو در روی خویش حیرانی
به غیر اگر نکنی التفات معذوری
گهی که تیغ محبّت کشی به قصد هلاک
مرا بکش چو به عاشق کشی تو مشهوری
دلا گرت خبری باید از حقیقت کار
شراب بی خبری نوش کن که مخموری
برون خرام خیالی ز خود که نیکو نیست
ز رند گوشه نشینی ز مست مستوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی محبوب خود میپردازد. او حیرت و شگفتی خود را از زیبایی و نور محبوبش بیان میکند و میگوید که در هر جا که نگاه کند، او را میبیند. شاعر به محبوب خود میگوید که اگر به او توجهی نمیکند، عذرش معقول است. او همچنین به جنبهای از رابطه اشاره میکند که گاهی محبت به خطر تبدیل میشود و به این نکته اشاره میکند که در عشق، گاهی باید به خود بیتوجهی کرد و ریاضت کشید تا به حقیقت نزدیک شد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که از دنیای مادی و خودخواهی فاصله بگیرند و به حالت مستی و سرمستی روی آورند.
هوش مصنوعی: چقدر شگفتانگیزی تو! چه تصویری را به نمایش میگذاری و چه نوری داری که هر جا نگاه کنم، تو را میبینم.
هوش مصنوعی: تو بهقدری در زیبایی و فریبایی هستی که حیرتزدهام. اگر به کسی غیر از خودت توجه نکنم، از من عیبی نیست.
هوش مصنوعی: گاهی که شمشیر محبت را به سوی من میکشی تا مرا نابود کنی، مرا بکش؛ زیرا تو در کشتن عاشقان معروف هستی.
هوش مصنوعی: ای دل، اگر میخواهی از حقیقت کار شراب باخبر شوی، ندانسته بنوش و مست باش.
هوش مصنوعی: از خود خارج شو و به خیالهای خوش بیندیش، زیرا نشستن در گوشه و کنار و گوشهنشینی از یک فرد هنرمند و زیرک مناسب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماک قدرا، افلاک قدر تا، توئی آنک
به تیغ قادر بیچون قضای مقدوری
دماغ چرخ که پر بادکبر سلطنت است
به پیش امر تو تن در دهد به مأموری
سواد طره توقیع تو بر آتش رشک
[...]
بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
بیا به دعوت شیرین ما چه میشوری
حیات موج زنان گشته اندر این مجلس
خدای ناصر و هر سو شراب منصوری
به دست طره خوبان به جای دسته گل
[...]
تو در کمند نیفتادهای و معذوری
از آن به قوت بازوی خویش مغروری
گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد
میسرت نشود عاشقی و مستوری
بهشت روی من آن لعبت پری رخسار
[...]
خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
اگر وصال میسّر شود پس از دوری
سوادِ ملکِ وجودم خراب کرد فراق
خرابکرده عشق و امیدِ معموری
بدان امید که روزی به گوشِ دوست رسد
[...]
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
اگر به صورت زیبای خویش مغروری
دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟
به هر طرف که نظر می کنم تو منظوری
به بلبلان برسانید تا نفس نزنید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.