خیز ای مست و سلامی به رخ ساقی گوی
باقیِ باده به پیش آر و هوالباقی گوی
مطربا مجلس شوق است و حریفان جمعند
ماجرای غم و افسانهٔ مشتاقی گوی
غمزه اش گر سخن از فتنه نگفت، ای ابرو
تو که در شیوهٔ خوبی به جهان طاقی گوی
ای طبیب دل رندان چو غمِ رنج خمار
درد نوشان به تو گفتند تو با ساقی گوی
سرکشی کار بتان است خیالی در عشق
گر تو رندی سخن از رندی و عشاقی گوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق و مینوشی سخن میگوید. او از ساقی میخواهد که بادهای بیاورد و داستان عشق و غم را روایت کند. شاعر به تماشاگران و دوستان خود اشاره میکند که در مجلس شادی گرد آمدهاند و از زیبایی و فتنههای معشوق سخن میگوید. طبیب دل رندان هم خطاب میشود که درد و رنج عشق را درک میکند و از او میخواهد که در مورد رندی و عشق نیز صحبت کند. این شعر سرشار از احساسات عشق، غم و زیبایی است.
هوش مصنوعی: بیدار شو و سلامی به چهرهی معشوق بده، بگو که باقی باده را به جلو بیاورد و بگویید که چه چیزهایی ماندگار است.
هوش مصنوعی: ای نوازنده، اینجا مجلس خوشحالی است و دوستان دور هم جمع هستند. داستان غم و قصهٔ عاشق را برای ما بگو.
هوش مصنوعی: اگر چهرهاش به ما اشارهای از فتنهها نکرد، ای ابرو، تو که در زیبایی و دلربایی بر همه چیز برتری داری.
هوش مصنوعی: ای پزشک دل عاشقان، وقتی غم و درد دلشان را به تو میگویند، تو هم با ساقی صحبت کن.
هوش مصنوعی: دختران زیبا همیشه بیپروایی میکنند و در عشق خیالپردازی میکنند. اگر تو هم باهوش و زرنگ هستی، درباره زرنگی و عشق صحبت کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.