تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او
گل گل است از چوب تر خوردن همه اعضای او
گوییا از شیوهٔ قدّش نشانی داد سرو
کز هوس مرغان همی میرند بر بالای او
دید نرگس عارضش را و گلِ فردوس گفت
خوب دیده ست آفرین بر دیدهٔ بینای او
چون کند دل خود فروشی با سر زلفش چو نیست
نقد جان را قیمتی در حلقهٔ سودای او
ای خیالی کی بود کز لوح دل گردد تمام
نقش جان محو و خیال یار گیرد جای او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که به خاطر لطف و زیبایی ظاهریاش، همانند گل و چمن مورد تحسین قرار گرفته است. شاعر از قد و قامت محبوب حرف میزند که بر افکار و احساسات دیگران تأثیر میگذارد و آنها را مجذوب خود میکند. نرگس نیز به زیبایی محبوب اشاره میکند و بر ارزش دیدن آن تأکید میکند. در ادامه، شاعر به این موضوع میپردازد که چگونه دل خود را تحت تأثیر زلف و زیبایی محبوب قرار داده است و ارزش جان را در عشق و هوس او میبیند. همچنین، شاعر به خیال و افکار خود اشاره دارد که تحت تأثیر محبت محبوب شکل میگیرد و خاطرش را پر میکند.
هوش مصنوعی: تا چمن از زیبایی چهره دلربای او شکوفا شد، تمام اعضای او مانند گلهایی هستند که از رطوبت چوب مرطوب شدهاند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سرو با قامت زیبایش نشانی از خود به نمایش گذاشته است، چرا که پرندهها به خاطر عشق و علاقه به او بر روی شاخههایش نشسته و جان میسپارند.
هوش مصنوعی: نرگس با چهرهاش دیده شد و گلِ بهشتی گفت که دیدن او چقدر زیباست و بر چشمی که این زیبایی را میبیند، درود میفرستد.
هوش مصنوعی: زمانی که دل خود را به زلف او میفروشد، حالتی ایجاد میشود که در آن جان انسان هیچ ارزی ندارد، زیرا در دنیای عشق او ارزشها تغییر میکنند.
هوش مصنوعی: ای خیال، کی میخواهی از صفحه دل محو شوی و تمام اثرات جان را پاک کنی و جای او را در ذهنم بگیره؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او
صد هزاران سجده کن در عشق یک یک جای او
جان ما را زندهٔ جاوید گردانی به قطع
گر نسیمی آوری از زلف عنبرسای او
گر سر انگشت بی حرمت به زلف او بری
[...]
سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای او
سر و باری گیست تا گوید که من، بالای او
بر سر آنست مه، کز آسمان یک شب فتد
با سری در محنت سودای او، در پای او
گیسوی ده پای او، هر تا کزو بار افکنی
[...]
آنکه میگردید رای آسمان بر رای او
خون گری ای آسمان بر رای ملک آرای او
آن سرافرازی که تا او بود در عالم نبود
هیچ مردی را به مردی دست برد رای او
ای دریغا سرو بالایی که چشم کس ندید
[...]
گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
چون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او
چشم ما از گریه شد تاریک چون سازیم جاش
نیست جای چشم روشن خود که باشه جای او
با خیالش مردم چشمم نمیآید به چشم
[...]
بر جگر آبم نماند از آتش سودای او
خاک ره گشتم در این سودا که بوسم پای او
بستم از غیرت در دل را بروی غیر دوست
تا که خلوتخانه چشم دلم شد جای او
دارم از جنت فراغت با رخ جان پرورش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.