به هوا و هوس نکهت پیراهن تو
گر رود جان من از سینه فدای تن تو
گر بپیچیم سر، از شیوهٔ مردی نبود
به جفایی که کند غمزهٔ مرد افکن تو
ای که شد دامنم از دست جفاهای تو چاک
رحمتی گر نکنی دست من و دامن تو
بدمکن ای مه و پرهیز که آتش نزند
دود آه من دلسوخته در خرمن تو
عشق از آن غمزه چو تیغی به کف آورد ای دل
سرخود گر نکنی خون تو در گردن تو
گر خیالی به وفایت ندهد جان حزین
به چه فن جان برد ای شوخ ز مکر و فن تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و عواطف شدیدی که نسبت به معشوق دارد، اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر جانش را فدای محبوبش کند، باز هم نمیتواند از عشق و جذابیت او رهایی یابد. شاعر به شدت تحت تأثیر جفای معشوق قرار دارد و از دامن او به عنوان نمادی از درد و رنج یاد میکند. او همچنین به خطراتی که از عشق و جذابیت معشوق ناشی میشود، اشاره میکند و از عواطف عمیق و متناقضی که در دل دارد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر از وفا و صداقت معشوق میخواهد و از مکر و فریب او ابراز نگرانی میکند.
هوش مصنوعی: اگر بوی خوش پیراهن تو در عالم بپیچد، من جانم را از سینهام فدای زیبایی و وجود تو میکنم.
هوش مصنوعی: اگر سرمان را خم کنیم، این کار نشانهٔ مردانگی نیست، بلکه به اهانتی است که شمایل جذاب تو میتواند به جان مردان بزند.
هوش مصنوعی: ای کسی که با رفتار ناپسند خود دامنم را پاره کردی، اگر به من رحم نکنی، دامن تو نیز از دست میرود.
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، از من دوری کن تا اینکه غم و اندوه من آتش نگیرد و دلم را بسوزاند و این سوختن به تو آسیبی نرساند.
هوش مصنوعی: عشق مانند تیغی در دست زیبایی است. ای دل، اگر خودت را کنترل نکنی، خون خودت بر گردنت خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر خیالی به صداقت تو نداشته باشد، جان حزین چه تصوری باید داشته باشد؟ ای نازک نواز، چه حیله و ترفندهایی داری!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو
گر نداری سرِ من خونِ و گردنِ تو
اندک اندک ز سرم دستِ وفا باز مگیر
ورنه مشهور کنم رسمِ جفا کردنِ تو
دلِ چون مومِ مرا از تفِ هجران مگداز
[...]
افکند مرد چنین گر نگه پرفن تو
کیست مرد نگه پرفن مردافکن تو
دلربائی نه لباسی است به قد همه کس
این قبا دوخته خیاط ازل بر تن تو
بوی پیراهن یوسف شنود بار دگر
[...]
تا ز شست ستم خصم خدنگ افکن تو
شد مشبک تن تو
بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشتهٔ روبه ، شه شیر اوژن تو
دل افسردۀ من آب شد از دیدن تو
فاش گو برق که آتش زده بر خرمن تو
که بریده است بشمشیر رگ گردن تو
که جدا کرده منور سرتو از تن تو
که بخون کرده تر آن خط به از سوسن تو
که زده چوب بلبهای ز در مخزن تو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.